==زندگینامه==
بِسم ربِّ الشُهدا وَ صِّدیقین
چهل و هشت سال پیش یعنی در سال یكهزار و سیصد و سی و نه در شهرستان مشكین شهر نوزادی چشم به جهان گشود. با لمسِ بودنش اسمِ این نوزاد را محمود نام نهادند.
شهید محمود در یك خانواده پر جمعیت نُه نفری زندگی می كرد كه سه برادر و چهار خواهر بودند شهید محمود چهارمین فرزند خانواده بود.
مـادر شهید از خاطرات شهید چنین می گوید:
یكی از آشنایان می گفت: در دوران جوانی شهید در اطراف خانه داشتیم هیزم جمع می كردیم كه شهید را دیدیم. با دیدن ما، به طرف ما آمد و هم در جمع كردن هیزم و هم در حمل كردن هیزم به ما كمك كرد.
شهید محمود در باغِ سیبی كه داشتیم در چیدن سیب ها كمك می كرد و یك دستمال بزرگی داشت كه هر روز دستمال را پُر از سیب كرده می آورد ولی نمی دانستیم آنها را چه كار می كند و به چه كسی می دهد تا اینكه یك روزی دستمال پُر از سیب به دست به خانه آمد و دامادِ بزرگ خانواده، دستش را دراز كرد تا یك سیب بردارد كه شهید اعتراض كرد و گفت: سهمِ تو در خانه است. اینها مال كسِ دیگری است. دامادِ خانواده به تعقیب شهید پرداخته و فهمیده بود كه سیبها را به یكی از خانواده كه نیازمند است می دهد. منبع: سایت شهدای ارتش<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24060سایت شهدای ارتش]</ref>==پانویس==<references />