شهید اسدالله سلیمیان در سال 1337 در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. پدر و مادرش با عشق به مولا علی(ع) نامش را اسدالله نهادند. از کودکی علاقه زیادی به معلمی داشت بنابراین وی در ادامه تحصیلاتش به دانشسرای تربیت معلم رفت و مشغول تحصیل شد. پس از اتمام دوره به انجام وظیفه خطیر معلمی پرداخت .
در جلسات قرائت [[قرآن ]] و تفسیر و احکام شرکت می کرد و با روحانیون ارتباط خیلی خوبی داشت. این ارتباطات خیلی زود او را وارد صحنه مبارزه نمود و همراه با آن خودسازی را فراموش نکرد. همراه دوستان زرین شهریش برای پرورش روح خود به کوه های اطراف شهر می رفت و به ذکر خدا و خواندن قرآن مشغول می شد. با همراهی دوستانش گروهی با اهداف مبارزه با رژیم و گسترش فرهنگ اسلامی تشکیل دادندکه در قالب آن به توزیع کتب و نوار و برگزاری جلسات مذهبی و دینی می پرداختند .
او به [[شهید مطهری ]] عشق می ورزید و می گفت: شهید مطهری با عمق فکر و آینده نگری د رمبانی اعتقادی همیشه مواردی را که باعث رخنه و تحریف اعتقادات می باشد بازگو نموده. [[شهید بهشتی ]] را بسیار دوست داشت و معتقد بود که ایشان با مایه غنی فکری و تیزهوشی خود، با شناختی که از جریانات انحرافی، سیاسی داشت و با مدیریت قوی خود پشتوانه محکمی بود برای جامعه اسلامی .
شهید اسدالله سلیمیان به یک دست کتاب و به یک دست سلاح داشت. از اعضای فعال تشکیل دهنده کتابخانه و انجمن اسلامی [[مسجد ]] صاحب الزمان بود، از اعضای فعال اتحاریه انجمن های اسلامی شهر و ستاد برگزاری مراسم [[نماز جمعه ]] بود، در [[کمیته امداد امام خمینی ]] همکاری و هم فکری به سزایی داشت و در حل مشکلات این ارگان جدید انقلاب نقش فعال داشت. یار و یاور محرومین و به خصوص یتیمان بود، سال ها با انجمن ایتام زرین شهر همکاری نزدیکی داشت و از دانشجویان متعهد و حزب الهی دانشگاه [[اصفهان ]] بود .
در پی رساندن پیام انقلاب به محرومین و درد کشیدگان به [[کردستان ]] رفت و در آن جا در عملیات علیه دشمن یک نظامی بود و در کلاس درس یک مربی. در عملیات های رمضان، [[والفجر 4، 4]]، محرم والفجر8، [[والفجر8]]، [[کربلای 4 ]] و 5 شرکت کرد. در حساس ترین مراحل [[عملیات رمضان ]] به فرمانده محور می گفت: شما فرمان دهید، ما آماده جانبازی در راه خدا هستیم . در کربلای 5 وقتی فرمانده عملیاتی لشکر قمربنی هاشم(ع) شهید شاهمرادی به شهادت رسید، بچه ها همه غمگین و ناامید بودند، شهید سلمانیان با صدای آرام می گفت: او به نزد خدا رفته، شما وظیفه خودتان را انجام دهید. پس از چند ساعت ایشان همچون شهید شاهمرادی به دیدار معبود شتافت و مانند شهید مهدی تیغران همرزم و دوست دیرینه اش به عهدش وفا کرد و ندای حق را لبیک گفت .
در [[کربلای 5]] وقتی فرمانده عملیاتی لشکر قمربنی هاشم(ع) [[شهید]] شاهمرادی به [[شهادت]] رسید، بچه ها همه غمگین و ناامید بودند، شهید سلمانیان با صدای آرام می گفت: او به نزد خدا رفته، شما وظیفه خودتان را انجام دهید. پس از چند ساعت ایشان همچون شهید شاهمرادی به دیدار معبود شتافت و مانند [[شهید مهدی تیغران]] همرزم و دوست دیرینه اش به عهدش وفا کرد و ندای حق را لبیک گفت .
==وصیتنامه==