شهید محمد رضا فلاحی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی « کد شهید: 6010045 تاریخ تولد : نام : محمدرضا محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : فلاحی...» ایجاد کرد) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | + | |نام فرد = محمدرضا فلاحی | |
| − | نام | + | |تصویر = |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| − | نام پدر | + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی |
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[ سبزوار]] | ||
| + | |شهادت = [[۱۳۶۰/۱۱/۲۱]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = رزمنده | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = نامشخص | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر [[حسن]] | ||
| + | }} | ||
| + | |||
| + | ==خاطرات== | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
عشق شهادت | عشق شهادت | ||
| + | |||
موضوع عشق شهادت | موضوع عشق شهادت | ||
| + | |||
راوی محمود فلاحی | راوی محمود فلاحی | ||
| + | |||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
به خاطر دارم یک عملیات در چزابه 38 روز به طول انجامید و من به همراه محمد رضا در عملیات بودیم و دشمن ما را محاصره کرده بود در روز دوم عملیات بود که ناگهان دیدیم تانکهای دشمن به سمت ما می آیند و محمد رضا که آرپی جی زن هم بود یک تانک را نشانه گرفت و آن را منحدم کرد و در حال نشانه گیری تانک بعدی بود که گلوله ی تفنگ به پیشانی ایشان اصابت کرد و به درجه رفیع شهادت نائل می آید. | به خاطر دارم یک عملیات در چزابه 38 روز به طول انجامید و من به همراه محمد رضا در عملیات بودیم و دشمن ما را محاصره کرده بود در روز دوم عملیات بود که ناگهان دیدیم تانکهای دشمن به سمت ما می آیند و محمد رضا که آرپی جی زن هم بود یک تانک را نشانه گرفت و آن را منحدم کرد و در حال نشانه گیری تانک بعدی بود که گلوله ی تفنگ به پیشانی ایشان اصابت کرد و به درجه رفیع شهادت نائل می آید. | ||
| + | |||
خاطرات سیاسی | خاطرات سیاسی | ||
| + | |||
موضوع خاطرات سياسي | موضوع خاطرات سياسي | ||
| + | |||
راوی حسن فلاحی | راوی حسن فلاحی | ||
| + | |||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | اوایل انقلاب بود یک روز که به همراه فرزندم محمد رضا به تظاهرات رفته بودیم یک عده بودند که به امام نا سزا می گفتند وقتی که جلو رفتیم دیدیم یک سرهنگ هم داخل آنها بود و به امام ناسزا می گفت که یکدفعه محمد رضا سیلی محکمی به سرهنگ می زند و دوباره به تظاهراتمان ادامه دادیم وقتی که انقلاب به پیروزی رسید آن سرهنگ پیش ایشان آمد و گفت: از شما معذرت می خواهم که به امام ناسزا می گفتم و از آن روز به بعد من هم جزو انقلابی ها شدم و مدیون شما هستم اگر شما آن سیلی را به من نمی زدید معلوم نبود من الان کجا بودم و چه کارهای خلافی تا حالا انجام داده بودم. | + | اوایل انقلاب بود یک روز که به همراه فرزندم محمد رضا به تظاهرات رفته بودیم یک عده بودند که به امام نا سزا می گفتند وقتی که جلو رفتیم دیدیم یک سرهنگ هم داخل آنها بود و به امام ناسزا می گفت که یکدفعه محمد رضا سیلی محکمی به سرهنگ می زند و دوباره به تظاهراتمان ادامه دادیم وقتی که انقلاب به پیروزی رسید آن سرهنگ پیش ایشان آمد و گفت: از شما معذرت می خواهم که به امام ناسزا می گفتم و از آن روز به بعد من هم جزو انقلابی ها شدم و مدیون شما هستم اگر شما آن سیلی را به من نمی زدید معلوم نبود من الان کجا بودم و چه کارهای خلافی تا حالا انجام داده بودم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16101 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۱
| محمدرضا فلاحی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | سبزوار |
| شهادت | ۱۳۶۰/۱۱/۲۱ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| خانواده | نام پدر حسن |
خاطرات
عشق شهادت
موضوع عشق شهادت
راوی محمود فلاحی
متن کامل خاطره
به خاطر دارم یک عملیات در چزابه 38 روز به طول انجامید و من به همراه محمد رضا در عملیات بودیم و دشمن ما را محاصره کرده بود در روز دوم عملیات بود که ناگهان دیدیم تانکهای دشمن به سمت ما می آیند و محمد رضا که آرپی جی زن هم بود یک تانک را نشانه گرفت و آن را منحدم کرد و در حال نشانه گیری تانک بعدی بود که گلوله ی تفنگ به پیشانی ایشان اصابت کرد و به درجه رفیع شهادت نائل می آید.
خاطرات سیاسی
موضوع خاطرات سياسي
راوی حسن فلاحی
متن کامل خاطره
اوایل انقلاب بود یک روز که به همراه فرزندم محمد رضا به تظاهرات رفته بودیم یک عده بودند که به امام نا سزا می گفتند وقتی که جلو رفتیم دیدیم یک سرهنگ هم داخل آنها بود و به امام ناسزا می گفت که یکدفعه محمد رضا سیلی محکمی به سرهنگ می زند و دوباره به تظاهراتمان ادامه دادیم وقتی که انقلاب به پیروزی رسید آن سرهنگ پیش ایشان آمد و گفت: از شما معذرت می خواهم که به امام ناسزا می گفتم و از آن روز به بعد من هم جزو انقلابی ها شدم و مدیون شما هستم اگر شما آن سیلی را به من نمی زدید معلوم نبود من الان کجا بودم و چه کارهای خلافی تا حالا انجام داده بودم.[۱]