ویرایش‌ها

شهید فیض الله سجادی

۳۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۴
گلزار :
==خاطرات==
* یادم می آید وقتی به مدرسه می رفت به عنوان شاگرد اول شناخته شده بود. وبه همین خاطر یک آلبوم کوچک به عنوان جایزه به او داده بودند. ایشان آن آلبوم را پاره کرد! وقتی از او سؤال کردیم چرا این کار را کردی؟ او گفت:" برای اینکه عکس شاه و دارو دسته اش روی آلبوم بود."
برای آخرین باری که می خواست به جبهه برود، انگار به ایشان الهام شده بود که دیگر برنمی گردد. به طوری که برای خداحافظی 3 بار برگشت و ازما خداحافظی نمود. من از رفتارش نگران شدم، گفتم: خدایا چه شده این مرتبه رفتنش به جبهه بسیار فرق دارد. طولی نکشید که پیکر پاکش را بعد از مدتی برای خانواده آوردند.
یکی از اقوام شهید را در خواب دیده بود که فیض الله به او گفته بود: چرا این قدر ناراحت هستی؟ گفته بود: هر بچه ای که به دنیا می آورم از بین می رود و به این خاطر است که ناراحت هستم. شهید به آن خانم گفته بود:" به برادرم مشتی خاک از سر مزارم بردارد و به شما بدهد. انشاء الله که بچه های شما سالم خواهند ماند." من چنین کاری را انجام دادم و از آن به بعد بچه های آن بنده ی خدا سالم ماند.
یکی از فرزندانم که از پرسنل سپاه بود همزمان با فیض الله به جبهه رفته بود. یکروز فیض الله به من گفت: « شما هم به جبهه بیایید.» من گفتم: خوب، چه کسی از خواهران و برادرانت نگهداری کند؟ شما و برادرت که در جبهه هستید، دیگر ضرورتی ندارد من هم به آنجا بیاییم. او گفت: « ما سهم خودمان را به جبهه رفته ایم. و شما هم باید بیایید تا سهمی در جبهه داشته باشید. و وظیفه خویش را ادا نمائید.» منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11351سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش