شهید فیض الله سجادی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
گلزار :     
 
گلزار :     
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
یادم می آید وقتی به مدرسه می رفت به عنوان شاگرد اول شناخته شده بود. وبه همین خاطر یک آلبوم کوچک به عنوان جایزه به او داده بودند. ایشان آن آلبوم را پاره کرد! وقتی از او سؤال کردیم چرا این کار را کردی؟ او گفت:" برای اینکه عکس شاه و دارو دسته اش روی آلبوم بود."
+
* یادم می آید وقتی به مدرسه می رفت به عنوان شاگرد اول شناخته شده بود. وبه همین خاطر یک آلبوم کوچک به عنوان جایزه به او داده بودند. ایشان آن آلبوم را پاره کرد! وقتی از او سؤال کردیم چرا این کار را کردی؟ او گفت:" برای اینکه عکس شاه و دارو دسته اش روی آلبوم بود."
 
برای آخرین باری که می خواست به جبهه برود، انگار به ایشان الهام شده بود که دیگر برنمی گردد. به طوری که برای خداحافظی 3 بار برگشت و ازما خداحافظی نمود. من از رفتارش نگران شدم، گفتم: خدایا چه شده این مرتبه رفتنش به جبهه بسیار فرق دارد. طولی نکشید که پیکر پاکش را بعد از مدتی برای خانواده آوردند.
 
برای آخرین باری که می خواست به جبهه برود، انگار به ایشان الهام شده بود که دیگر برنمی گردد. به طوری که برای خداحافظی 3 بار برگشت و ازما خداحافظی نمود. من از رفتارش نگران شدم، گفتم: خدایا چه شده این مرتبه رفتنش به جبهه بسیار فرق دارد. طولی نکشید که پیکر پاکش را بعد از مدتی برای خانواده آوردند.
  
سطر ۱۶: سطر ۱۶:
  
 
یکی از فرزندانم که از پرسنل سپاه بود همزمان با فیض الله به جبهه رفته بود. یکروز فیض الله به من گفت: « شما هم به جبهه بیایید.» من گفتم: خوب، چه کسی از خواهران و برادرانت نگهداری کند؟ شما و برادرت که در جبهه هستید، دیگر ضرورتی ندارد من هم به آنجا بیاییم. او گفت: « ما سهم خودمان را به جبهه رفته ایم. و شما هم باید بیایید تا سهمی در جبهه داشته باشید. و وظیفه خویش را ادا نمائید.»<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11351 سایت یاران رضا]</ref>
 
یکی از فرزندانم که از پرسنل سپاه بود همزمان با فیض الله به جبهه رفته بود. یکروز فیض الله به من گفت: « شما هم به جبهه بیایید.» من گفتم: خوب، چه کسی از خواهران و برادرانت نگهداری کند؟ شما و برادرت که در جبهه هستید، دیگر ضرورتی ندارد من هم به آنجا بیاییم. او گفت: « ما سهم خودمان را به جبهه رفته ایم. و شما هم باید بیایید تا سهمی در جبهه داشته باشید. و وظیفه خویش را ادا نمائید.»<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11351 سایت یاران رضا]</ref>
 
 
 
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۴

کد شهید: 6610094 تاریخ تولد : نام : فیض‌الله‌ محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : سجادی‌ تاریخ شهادت : 1366/02/01 نام پدر : شیرالله‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار :

خاطرات

  • یادم می آید وقتی به مدرسه می رفت به عنوان شاگرد اول شناخته شده بود. وبه همین خاطر یک آلبوم کوچک به عنوان جایزه به او داده بودند. ایشان آن آلبوم را پاره کرد! وقتی از او سؤال کردیم چرا این کار را کردی؟ او گفت:" برای اینکه عکس شاه و دارو دسته اش روی آلبوم بود."

برای آخرین باری که می خواست به جبهه برود، انگار به ایشان الهام شده بود که دیگر برنمی گردد. به طوری که برای خداحافظی 3 بار برگشت و ازما خداحافظی نمود. من از رفتارش نگران شدم، گفتم: خدایا چه شده این مرتبه رفتنش به جبهه بسیار فرق دارد. طولی نکشید که پیکر پاکش را بعد از مدتی برای خانواده آوردند.

یکی از اقوام شهید را در خواب دیده بود که فیض الله به او گفته بود: چرا این قدر ناراحت هستی؟ گفته بود: هر بچه ای که به دنیا می آورم از بین می رود و به این خاطر است که ناراحت هستم. شهید به آن خانم گفته بود:" به برادرم مشتی خاک از سر مزارم بردارد و به شما بدهد. انشاء الله که بچه های شما سالم خواهند ماند." من چنین کاری را انجام دادم و از آن به بعد بچه های آن بنده ی خدا سالم ماند.

یکی از فرزندانم که از پرسنل سپاه بود همزمان با فیض الله به جبهه رفته بود. یکروز فیض الله به من گفت: « شما هم به جبهه بیایید.» من گفتم: خوب، چه کسی از خواهران و برادرانت نگهداری کند؟ شما و برادرت که در جبهه هستید، دیگر ضرورتی ندارد من هم به آنجا بیاییم. او گفت: « ما سهم خودمان را به جبهه رفته ایم. و شما هم باید بیایید تا سهمی در جبهه داشته باشید. و وظیفه خویش را ادا نمائید.»[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا