کد شهید: 6410268 تاریخ تولد : {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = محمدحسین عباسیان|ملیت = [[پرونده: محمدحسین محل پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد : = [[طبس]]نام خانوادگی : عباسیان تاریخ |شهادت : 1364 = [[۱۳۶۴/11۱۱/23۲۳]]|سمتها = رزمنده |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|خانواده =نام پدر : حسنعلی مکان شهادت : [[حسنعلی]]}}
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمندهگلزار : ==خاطرات پيش بيني شهادتراوی حسن علی عباسیانمتن کامل خاطره==
او مرتبه آخری که به مرخصی آمد گفت: من یک ماه دیگر به کربلا میروم نزد امام حسین(ع) و در جوار ایشان خواهم بود حالات معنوی قبل از *پيش بيني شهادتموضوع حالات معنوي قبل از شهادتراوی عزیزا.. ذبیحیمتن کامل خاطره
قبل از عملیات والفجر 8 من و چند نفر دیگر از دوستان را صدا زد و گفتراوی : بیائید تا از هم خداحافظی کنیم .من گفتم : نه اتفاقاً خبر شهادت بر پیشانی تو حک خورده است ژخوش به حالت ولی اوئ گفت: نه من لیاقت شهادت را ندارم . و با ما خداحافظی کرد .همانجا من به دوستانم گفتم : با زبان بی زبانی با ما خداحافظی کرد و همین طور هم شد که در همان عملیات هم به شهادت رسید . حالات معنوی قبل از شهادتموضوع حالات معنوي قبل از شهادتراوی قربانعلی مرادیمتن کامل خاطرهحسن علی عباسیان
او مرتبه آخری که به مرخصی آمد گفت: من یک ماه دیگر به کربلا میروم نزد امام حسین(ع) و در جوار ایشان خواهم بود. *حالات معنوی قبل از شهادت راوی :عزیزا.. ذبیحی قبل از عملیات والفجر 8 من و چند نفر دیگر از دوستان را صدا زد و گفت: بیائید تا از هم خداحافظی کنیم .من گفتم : نه اتفاقاً خبر شهادت بر پیشانی تو حک خورده است ،خوش به حالت ولی او می گفت: نه من لیاقت شهادت را ندارم . و با ما خداحافظی کرد .همانجا من به دوستانم گفتم : با زبان بی زبانی با ما خداحافظی کرد و همین طور هم شد که در همان عملیات هم به شهادت رسید . *حالات معنوی قبل از شهادت راوی :قربانعلی مرادی محمد حسین خواب کربلا را دیده بود چهره اش در آخرین بار که به مرخصی آمد مشخص بود که او شهید می شود. به آرزویش هم رسید، رسید. *تولد و کودکیموضوع تولد و کودکيراوی :حسن علی عباسیانمتن کامل خاطره
محمد حسین در 2 سالگی دچار سوختگی حادی شد آنقدر وضعیت سوختگی وی وخیم بود که احتمال از بین رفتن او زیاد بود ولی قسمت او بوده که در راه خدا جان بدهد و شهید شود.
عشق شهادتموضوع *عشق شهادت راوی :حسن علی عباسیانمتن کامل خاطره
من یادم هست که بنایی داشتم و همین خانه ای که الان در آن نشسته ایم داشتیم می ساختیم من به او گفتم : که این خانه مال توست ولی او گفت: من به این چیزها نخواهم رسید. گفتم: این چه حرفی است می زنی هنوز می خواهیم برایت زن بگیریم . او گفت: انشاء ا... در آن دنیا.
توجه به خانوادهموضوع *توجه به خانواده راوی :صدیقه مرادیمتن کامل خاطره
چون خانه هایمان گلی و قدیمی بود و برای زندگی دیگر مناسب نبود حسین گفت : من خودم این خانه را خراب می کنم و خودم برایتان سر پا می کنم. پشتکار عجیبی داشت تمام خانه های گلی را خراب کرد و از نو خانه جدید برایمان ساخت.
توجه به خانواده
راوی صدیقه مرادی
متن کامل خاطره
*توجه به خانواده راوی :صدیقه مرادی انس با قرآن را از زمان کودکی شروع کرد. حتی یک بار که مجروح شده بود با همان حال خواندن قرآن راترک نمی کرد.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14383سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references /> ==رده=={{ترتیبپیشفرض:محمد حسین عباسیان}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]][[رده: شهدای شهرستان طبس]]