ویرایشها
/* خاطرات */
==زندگینامه==
در چهاردهم فرورد ی ن فروردین ماه 1339 در شهر [[آبادان ]] و در خانواده ا ی مذهب ی ای مذهبی و متد ی ن متدین به دن ی ا دنیا آمد. تحص ی لات تحصیلات خود را در همان شهر سپری نمود و در سال 1359 دب ی رستان دبیرستان را به پا ی ان پایان رساند. در تمام طول زندگ ی زندگی از چشم داشت به ماد ی ات گر ی زان مادیات گریزان و هم ی شه همیشه در فکر ی ار ی یاری و کمک به فقرا و مستضعفان بود. و ی وی از همان اوا ی ل نوجوان ی ، اوایل نوجوانی، توجه خاص ی خاصی به مذهب و به جا آوردن فرائض مذهب ی مذهبی داشت، به طور ی طوری که در گرما ی گرمای سوزان جنوب با تمام وجود، روزه های خود را م ی می گرفت و هم ی شه همیشه با اسراف مبارزه م ی می کرد. بعد از پ ی روز ی پیروزی انقلاب، ی ک ی یکی از پاسداران ی پاسدارانی بود که در کم ی ته [[کمیته انقلاب اسلام ی اسلامی]] در مرزها ی مرزهای جنوب برا ی برای مبارزه با قاچاقچ ی ان قاچاقچیان و ضد انقلاب که در مرزها شروع به فعال ی ت تخر ی ب ی فعالیت تخریبی کرده بودند فعال ی ت ا ی ثار فعالیت ایثار گرانه داشت. در طول انقلاب ی ک ی یکی از فعالان در انجمن اسلام ی اسلامی مدارس و کتابخانه ها ی های شهر بود و در ارشاد محصّل ی ن محصّلین نقش به سزایی داشت. با شروع [[جنگ تحم ی ل ی برا ی تحمیلی]] برای دفاع از اسلام، همدوش رزمندگان به پ ی کار پیکار برخاست و بعد از چند ی برا ی چندی برای ادامه دفاع به خدمت مقدس سرباز ی سربازی اعزام شد. او که هم ی شه همیشه دوست داشت در خط مقدم جبهه باشد، سر انجام در تار ی خ تاریخ هشتم آبان ماه 1360، در جبهه ها ی شح ی ط ی ه های شحیطیه سوسنگرد به درجه رف ی ع رفیع [[شهادت ]] نائل آمد.
==خاطرات==
در یکی از مرخصی هایی که ایشان داشتند به اتفاق خانواده برای مراسم خواستگاری برادر خود به شاهین شهر سفر می کند. پس از مراسم خواستگاری و مراسم نامزدی، ایشان زمان خداحافظی هدیه ای به برادر خود اهدا می کند و به او می گوید الان این کادو را خریدم؛ چون می دانم این آخرین دیدار من با شماست و برای مراسم عروسیت نیستم.
همچنین به مادر خود می گوید تا می توانی مرا ببوس و نگاه کن؛ چون این دیگر آخرین مرتبه ای است که شما را می بینم و ایشان پس از بازگشت به جبهه [[شهید]] می شود و به لقاء الله می پیوندد.<ref>منبع سایت نویدشاهد</ref>