ویرایش‌ها

شهید محمدعالم تفسیری

۲۲ بایت حذف‌شده، ‏۲۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۶
ماه مبارک رمضان سال 61 بود انتظار لحظه وصل به پایان رسید و گفتند بنا است عملیات آغاز شود قبل از عملیات فرماندهان اعلام کردند که ما نیاز به تعدادی داوطلب داریم که سپر آتش دشمن شوند تا سایر بچه های بسیجی با خیال راحت وارد خط عملیات شوند باز هم مثل همیشه شهید تفسیری داوطلب شد من مخالفت کردم که آقای تفسیری اینجا برگشت ندارد خطرناک است شهید تفسیری در جواب گفت آقای حسینی من عهد کردم که در این عملیات سخت ترین وظیفه را به عهده بگیرم بالاخره برای وصال محبوب او غسل عشق نمود و رفت. او فرماندهی حدود سی نفر را بر عهده داشت.
به جبهه ابو شهاب اعزام شدیم . معنویت و متانت شهید تفسیری موجب گردید، که برادران ایشان را به عنوان امام جماعت پیشنهاد نمایند. او در اینجا نیز مانند سایر موارد نماز با جماعت ادا می کرد . و امام جماعت بود . شهید تفسیری در میان بچه های بسیجی معنویت خاصی ایجاد کرد . با اینکه شبها هوا تاریک بود و چراغ نداشتیم که در روشنایی داشته باشیم . اما شهید تفسیری با خواندن دعای پر شور توسل از حفظ ، روشنایی بخش محفل ما بود . یک شب یکی از برادران گفت : حسینی بیا ، برویم از سنگرها خبر بگیریم ، مبادا برادران بخوابند ، رفتیم . همین طور که با هم قدم می زدیم ، صدای ضجه و ناله شبانه یک بسیجی ما را به خود جلب کرد و تحت تاثیر قرار داد. نزدیک تر رفتیم و در کنار تپه ماسه توقف کردیم . و به گریه آن بسیجی گوش دادیم متوجه شدیم که این گریه و ناله از شهید تفسیری است که مشغول راز و نیاز است .
روزی به خانه آقای تفسیری رفتم شهید محمد عالم تفسیری که از مدرسه علمیه برگشته بود مقدار پولی به همراه داشته که ظاهرا از او دزدیده بودند و اطرافیان شهید ناراحت بودند و می گفتند الهی خیر نبیند آن کسی که پول را برداشته اما شهیبد محمد عالم تفسیری می گفت الهی خیر ببیند بنده خدا لازم داشته است.منبع سایت یاران رضاHYPERLINK "<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5242" http:سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references /yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5242>
۲٬۱۷۷
ویرایش