شهید حسن قاسمی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید: 6219076 تاریخ تولد : نام : حسن‌ محل تولد : بجنورد نام خانوادگی :...» ایجاد کرد)
 
سطر ۳۴: سطر ۳۴:
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
1-ایشان یک خاطره از جبهه برایم نقل کرد ، او می گفت : شب عملیات بود بعد از اینکه از عملیات برگشتیم مجبور شدی ماز رود خانه عبور کنیم ، ما عبور کردیم ، ولی تعدادی از دوستانم آنطرف مانده بودند سعی کردیم آنها را هم نجات دهیم که همان موقع من زخمی شدم و نتوانستم دوستانم را از آن طرف نجات دهم .
+
1-ایشان یک خاطره از جبهه برایم نقل کرد ، او می گفت : شب عملیات بود بعد از اینکه از عملیات برگشتیم مجبور شدی ماز رود خانه عبور کنیم ، ما عبور کردیم ، ولی تعدادی از دوستانم آنطرف مانده بودند سعی کردیم آنها را هم نجات دهیم که همان موقع من زخمی شدم و نتوانستم دوستانم را از آن طرف نجات دهم.
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16378
+
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16378 یاران رضا]</ref>
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>

نسخهٔ ‏۲۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۱

کد شهید: 6219076 تاریخ تولد : نام : حسن‌ محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : قاسمی‌ تاریخ شهادت : 1362/05/31 نام پدر : حاتم‌علی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خاطرات

   استقامت و پایداری

موضوع استقامت و پايداري راوی متن کامل خاطره

او درجبهه یک بار مجبور شده بود که به مدت چهل و هشت ساعت در آب بماند و همین باعث شده بود که دچار بیماری پادرد شود که در بیمارستان مورد عمل جراحی قرار گرفت

   لحظه و نحوه شهادت

موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی متن کامل خاطره

در منطقه عملیاتی مهران ایشان برای مهمات رسانی و جمع آوری سلاحهای غنیمتی رفته بودند که در بین راه مورد اصابت گلوله ی دشمن قرار می گیرد و به شهادت می رسد .

   عشق شهادت

موضوع عشق شهادت راوی متن کامل خاطره

زمان جنگ من در جبهه آبادان بودم که برادرم حسن به اتفاق چند نفر از دوستانش آمدند و ما برای شنا به رودخانه ی بهمن شیر رفتیم . در آنجا به من گفت: برادر جان هر چند تو از من بزرگتر هستی ولی به شما می گویم که از شهادت هراسی نداشته باش. و هرگز امام را تنها نگذارید .

   احساس مسؤلیت

موضوع احساس مسؤليت راوی متن کامل خاطره

1-ایشان یک خاطره از جبهه برایم نقل کرد ، او می گفت : شب عملیات بود بعد از اینکه از عملیات برگشتیم مجبور شدی ماز رود خانه عبور کنیم ، ما عبور کردیم ، ولی تعدادی از دوستانم آنطرف مانده بودند سعی کردیم آنها را هم نجات دهیم که همان موقع من زخمی شدم و نتوانستم دوستانم را از آن طرف نجات دهم. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا