شهید زرتشت یعقوبی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
بسمه تعالی
 
بسمه تعالی
  
شهید زرتشت یعقوبی :
+
شهید زرتشت یعقوبی
  
 
تاریخ تولد : 17/01/1347
 
تاریخ تولد : 17/01/1347
سطر ۴۹: سطر ۴۹:
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
 +
Image:زرتشت یعقوبی.jpg
 +
Image:زرتشت یعقوبی۱.jpg
 +
 +
</gallery>
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض: زرتشت_یعقوبی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان اردبیل]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان خلخال]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۱

بسمه تعالی

شهید زرتشت یعقوبی

تاریخ تولد : 17/01/1347

تاریخ شهادت : 21/01/1367

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگا ه : اردبیل - خلخال - دارالسلام

زندگینامه

بهار بود هفده روز از سال نو یعنی سال 1347 می گذشت و همه جا بوی گلها و نغمه ی چکاوکها دل اهالی روستای بلیل خلخال را مسرور و خرامان می ساخت. در آن روز در خانه ی کاه و گلی و محقر آقای فتح الله و مرحومه پروین اسدی الهی شوری دیگر بود و همه از آمدن نوزادی که چهارمین فرزند از هفت فرزند خانواده بود خوشحال بودند.

کودک را بعد از شش روز طی مراسمی زرتشت نامیدند. در آن ایام فتح الله پدر زرتشت در محله ی سه شبنه بازار پره سر گیلان کارگاه نجاری داشت و در آنجا نجاری می کرد در حالیکه زن و فرزندانش در روستای بلیل سکنی داشتند.

دوران طفولیت زرتشت در آغوش گرم و پرمهر مادر سپری شد. ایشان وقتی پا به بیرون از خانه باز کرد به همراه همسالانش در کوچه و محل مشغول بازیهای کودکانه و سنتی روستا شد. ایشان از بچگی پسری شجاع و با روحیه بود و هرگز در برابر زور تسلیم نمی شد.

با گذر ایام زرتشت به سن هفت سالگی رسید و خود را برای رفتن به مدرسه آماده می کرد و این در حالی بود که در روستا مدرسه وجود نداشت و ایشان مثل سایر بچه های روستا ناگزیر بود به روستای همجوار زاویه سادات برود و هر روز با ایاب و ذهاب به آن روستا علم و دانش فرا گیرد.

سال تحصیلی1352-1353 شروع شد و زرتشت هر روز با دوستانش راه پنج کیلو متری تا روستای زاویه سادات را به عشق دانستن می رفت و بر می گشت. وی تا کلاس دوم ابتدایی در این روستا در مدرسه ی شهید رجایی زاویه سادات ادامه تحصیل داد و در سال تحصیلی 1354-1355 برای اولین بار در روستای بلیل مدرسه دائر شد و زرتشت کلاس سوم تا پنجم را در مدرسه ی نو تأسیس تحصیل کرد. ایشان در حالی درس و مشقش را آماده می ساخت که در کارهای خانه و در کشاورزی و دامداری به اعضای خانواده کمک می کرد. گاهی نیز در اوقات فراغت اش علاقه ای که به ورزش فوتبال داشت با دوستانی چون شهید حمزه پور و رضا پور مشغول بازی فوتبال می شد. در ایام تعطیلات نیز در جمع آوری علوفه و گندم به پدرش کمک می کرد. زرتشت علاقه زیادی به حرفه ی پدر داشت و بعد از اتمام دوره ی ابتدایی نزد پدر به پره سر می رفت و کار نجاری را از پدر زحمتکش اش یاد می گرفت.

با پیروزی انقلاب اسلامی زرتشت به جهت تربیت پذیری در یک خانواده ای متدین و مذهبی به صف بسیجیان و انقلابیون پیوست و در پایگاه شهید نظری حاضر می شد و در برنامه های سیاسی و عبادی آنجا حضور فعال داشت. وی تا پاسی از شب می گذشت و در اطراف و محل کشیک و نگهبانی می داد.

پایگاه شهید نظری کانونی بود که جوانان و نوجوانان روستای بلیل را به خود جذب کرده بود و محلی بود برای ملکه شدن روحیه جهاد و ایثار و تقوی در نهاد انسانهایی چون زرتشت، شهید فرامرز کرمی، شهید گشتی رضاپور و شهید سر تیپ حمزه و دهها پاسدار و جانباز و ایثارگر که هر کدام با ایثار گری و جانفشانی خود درخت نو نهال انقلاب اسلامی را با خون خود آبیاری کردند.

زرتشت از لحاظ اجتماعی نیز نوجوانی خونگرم و مهربان بود و با خرد و کلان با محبت برخورد می کرد. هر موقع در جمع خانواده حاضر می شد از غم و غصه هیچ خبری نبود و با شوخ طبعی اش دل اطرافیان را شاد می کرد. ایشان در بین اطرافیانش به عمو و مادرش محبت خاصی قائل می شد و با افراد انقلابی روستا مراودت خوبی داشت.

زرتشت با دوستانش تیم فوتبال در روستا تشکیل داده بودند و به مناسبتهای مختلف با تیمهای فوتبال شهر خلخال مسابقه برگزار می کردند و زرتشت معمولاً در تیم خودشان در دفاع بازی می کرد.

در بروز مشکلات و ناملایمات روزگار ایشان با پدرش مشورت می کرد و با همیاری او مشکلات را حل می کرد.

زرتشت پانزده ساله بود که برادر بزرگترش در بیمارستان رشت در اثر بیماری فوت کرد و درخانواده تصمیم گرفتند که زرتشت با همسر برادر فوت کرده اش ازدواج نماید و ایشان گفته ی خانواده و تصمیم پدرش را اجابت کرد و تصمیم به ازدواج گرفت که ثمره ی این ازدواج تنها پسرش به نام اکبر بود.

زرتشت بعد از ازدواج در خانه ی پدری زندگی مشترک با همسرش را آغاز کرد و مخارج اش را با کار در نجاری پدرش تأمین می کرد.

وقتی زرتشت به سن خدمت سربازی رسید بعد از انجام تمهیدات لازم برای اعزام به خدمت از ژاندامری خلخال به سنندج اعزام شد و در لشگر 28 پیاده سنندج سازماندهی شد و به عشق دفاع از میهن اسلامی هفت ماه در برابر متجاوزان و دشمن بعث عراق با جانفشانی تمام به مقابله پرداخت.

ایشان در عرض این مدت دو بار به مرخصی آمد و هر بار از رشادتها و شجاعتهای رزمندگان اسلام می گفت و در آخرین مرخصی اش توصیه های دینی و اسلامی لازم را به اطرافیان و خواهرانش نمود.

خواهرش می گوید:

" در آخرین مرخصی اش ما را به رعایت حجاب اسلامی دعوت می کرد و سفارش می کرد فرایض دینی مان را بخوبی اداء نماییم."

ششم فروردین سال 1367 زرتشت با خانواده و آشنایانش به قصد جبهه های جنگ خداحافظی کرد و راهی مریوان شد. ایشان در حالی که ایام عید نوروز بود و مردم همه در دید و بازدید عید بودند و تبریک سال نو به همدیگر می گفتند در صف مجاهدان اسلام در کله قندی قرار گرفت و از آرمان و عقاید پاک اسلامی اش عاشقانه دفاع می نمود. بیست و دوم فروردین شده بود و در اثنای عملیات هواپیماهای عراقی منطقه ی عملیاتی کله قندی را بمباران نموده و زرتشت جام شهادت نوشید و از آن تاریخ مفقودالاثر شد. اما در تاریخ 30/03/1374 نیروهای تفحص نشانه هایی از آن جوان مجاهد و نستوه را پیدا کرده و با انتقال به خلخال طی مراسمی با شکوه شهید زرتشت یعقوبی در میان خیل عزاداران مردم خلخال تشییع و در گلزار شهدای خلخال به خاک سپرده شد.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش

نگارخانه تصاویر

رده