==خاطرات==
===* خاطره از زبان مادر شهید:===بهمن ماه سال 1378 بود سال ها از شهادت پسرم می گذشت و ما هنوز پیکر مطهرش را ندیده بودیم و هر لحظه منتظر آمدنش بودیم تا این که یک شب او را در خواب دیدم. لباسی که به جبهه رفته بود به تن داشت محاسنش بلند و مشکی بود. تا مرا دید زود خود را به من رساند. او را در آغوش گرفتم گفتم: پسرم کجا بودی؟ چرا سراغی از مادرت نمی گیری؟ پیشانیم را بوسید و گفت: مادر! من همیشه به یادت هستم الان هم آمده ام تا تو را با خود به [[مشهد]] ببرم به زیارت آقا امام رضا (علیه السلام). در حالی که دستم در دستش بود به مشهد رفتیم و حرم امام رضا (علیه السلام) را در عالم خواب زیارت کردیم.چند روزی از خوابی که دیده بودم نمی گذشت تا این که پیکر فرزندم توسط گروه تفحص پیدا شد. هنگامی که پیکر شهدا را از روستاها و شهرها عبور می دادند پیکر فرزند من هم با آن شهدا بود و از روستای ما عبور کرد. در همان روز من با مسئولین اعزام پیکر فرزندم و شهیدان عزیز دیگر به سوی مشهد برای زیارت امام رضا (علیه السلام) حرکت کردیم و خواب من به حقیقت پیوست و شهیدم مرا به مشهد برد.<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/424426 سایت نوید شاهد]</ref>==پانویس==<references />==نگارخانه تصاویر==<gallery>
Image:فلك ناز خوشبخت۲.jpg
Image:فلك ناز خوشبخت۱.jpg
Image:فلك ناز خوشبخت.jpg
چند روزی از خوابی که دیده بودم نمی گذشت تا این که پیکر فرزندم توسط گروه تفحص پیدا شد. هنگامی که پیکر شهدا را از روستاها و شهرها عبور می دادند پیکر فرزند من هم با آن شهدا بود و از روستای ما عبور کرد. در همان روز من با مسئولین اعزام پیکر فرزندم و شهیدان عزیز دیگر به سوی مشهد برای زیارت امام رضا (علیه السلام) حرکت کردیم و خواب من به حقیقت پیوست و شهیدم مرا به مشهد برد. منبع:سایت نویدشاهد</gallery>