نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
==خاطرات== مشیت الهی* موضوع مشيت الهيراوی صغری محمدآبادیمتن کامل خاطره
روزی که قرار بود وضع حمل کنم شوهرم در خانه نبود و برای کار مهمی به شهر رفته بود در آن زمان ما در ساری زندگی می کردیم و در خانه اجاره ای ساکن بودیم من خیلی احساس درد می کردم و به همین دلیل همسایه مجاورمان را خبر دادم. در حال حرکت در اتاق بودم که ناگهان پایم به منقل وسط اتاق خورد و نزدیک بود که در آتش بیفتم ولی خانم همسایه کمکم کرد این نخستین بار قبل از تولد محمد حسن بود که خدا او را از مرگ نجات داد وقتی دردم زیادتر شد خانم همسایه به دنبال قابله رفت ولی قبل از اینکه برسد من فرزندم را به دنیا آوردم و بدین ترتیب او دومین بار از مرگ حتمی نجات یافت حال که به آن دوران فکر می کنم می فهمم که چون از روز نخست مقرر شده بود او در راه خدا شهید شود قبل از موعد شهادت از هر حادثه خطرناکی نجات پیدا کرد. توصیه های شهیدموضوع توصيه هاي شهيدراوی کبری قاسم آبادیمتن کامل خاطرهصغری محمدآبادی
آخرین باری که محمد حسین می خواست به جبهه برود گویا به او الهام شده بود که هرگز بر نخواهد گفت توصیه و سفارش زیادی به مراقبت از همسر و فرزندانش می کرد چون زمانی وضع حمل همسرش هم بود بیش از پیش سفارش می کرد و پس از اینکه به جبهه رفت حدود بعد از 12 روز فرزندش به دنیا آمد ما رفتیم به او تلفن زدیم تا خبر متولد شدن فرزندش را بدهیم که گفتند به ماموریت رفته است چند دفعه دیگر زنگ زدیم ولی می گفتند که هنوز از ماموریت برنگشته است ما که همچنان از سوی محمد حسن بی خبر بودیم به بنیاد شهید رفتیم و آنها گفتند که وی به همراه چند نفر دیگر به ماموریت رفته در یک جبهه کوهستانی می باشد و ما نمی توانیم که او تماس بگیریم تا 2 ، 3 ماه همچنان از او بی خبر بودیم تا اینکه گفتند چند نفر از همان جبهه برگشته اند و خبر دادند که در آنجا از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفته و به درجه شهادت نائل گردیده است . خاطرات نحوه مجروحیت* موضوع خاطرات نحوه مجروحيتراوی محمد قاسم آبادیمتن کامل خاطرهتوصيه هاي شهيد
آخرین باری که محمد حسین می خواست به جبهه برود گویا به او الهام شده بود که هرگز بر نخواهد گفت توصیه و سفارش زیادی به مراقبت از همسر و فرزندانش می کرد چون زمانی وضع حمل همسرش هم بود بیش از پیش سفارش می کرد و پس از اینکه به جبهه رفت حدود بعد از 12 روز فرزندش به دنیا آمد ما رفتیم به او تلفن زدیم تا خبر متولد شدن فرزندش را بدهیم که گفتند به ماموریت رفته است چند دفعه دیگر زنگ زدیم ولی می گفتند که هنوز از ماموریت برنگشته است ما که همچنان از سوی محمد حسن بی خبر بودیم به بنیاد شهید رفتیم و آنها گفتند که وی به همراه چند نفر دیگر به ماموریت رفته در یک جبهه کوهستانی می باشد و ما نمی توانیم که او تماس بگیریم تا 2 ، 3 ماه همچنان از او بی خبر بودیم تا اینکه گفتند چند نفر از همان جبهه برگشته اند و خبر دادند که در آنجا از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفته و به درجه شهادت نائل گردیده است .راوی کبری قاسم آبادی * موضوع خاطرات نحوه مجروحيت آخرین مرتبه ای که به علت جراحت و شکستگی پا در منطقه پای محمد حسن را گچ گرفته بودند به نیشابور آمد و در آنجا پزشکان تشخیص دادند که دوباره پایش باید گچ گرفته شود همین کار را کردند و روزی که پایش را از گچ باز کردند در حالیکه هنوز بهبودی کامل پیدا نکرده بود گفت که می خواهم به جبهه برگردم هر چه افراد خانواده اصرار کردند که تا بهبودی کامل پایش بماند و بعد برود نپذیرفت و بالاخره چند روزی بعد از رفتنش به جبهه در منطقه گوجار در خاک عراق در تاریخ 68/3/2 به درجه رفیع شهادت نائل گشت.راوی محمد قاسم آبادی
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16336 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:محمدحسنقاسمابادی.jpg
</gallery>
==رده==
{{ترتیبپیشفرض: محمد_حسن_قاسم_ابادی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
[[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]