شهید سید جواد قدمگاهی: تفاوت بین نسخهها
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | ||
| + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
| + | |نام فرد = جوادقدمگاهی | ||
| + | |تصویر = | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد =[[ مشهد]] | ||
| + | |شهادت = [[1366/01/27]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = [[رزمنده]] | ||
| + | |جنگها = | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده =نام پدر: علی | ||
| + | }} | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
کد شهید : 6615064 | کد شهید : 6615064 | ||
| سطر ۸: | سطر ۴۱: | ||
نام پدر : علی | نام پدر : علی | ||
| − | |||
| − | |||
محل تولد : مشهد | محل تولد : مشهد | ||
| سطر ۱۵: | سطر ۴۶: | ||
تاریخ شهادت : 1366/01/27 | تاریخ شهادت : 1366/01/27 | ||
| − | + | تحصیلات : نامشخص | |
| − | + | ||
| − | تحصیلات : نامشخص | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است . | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است . | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا | + | نوع عضویت : سایر شهدا |
| − | + | مسئولیت : رزمنده | |
| − | |||
| − | + | ==خاطرات== | |
| − | + | * ایثار و فداکاری | |
| − | + | یک روز که از مدرسه آمد دیدم رنگش پریده و به دستش چسب زده است . گفتم : چرا به دستت چسب زده ای ؟ گفت : " چیزی نیست ، شیشه دستم را بریده است ." گفتم : دروغ می گویی ، راستش را بگو . گفت :" مادر جان یک کلام به شما می گویم ولی به کسی نگو ." گفتم : باشه ، به کسی نمی گویم . گفت : " یکی از معلمین را دیدم که گریه می کند . به او گفتم چراگریه می کنی ؟ گفت : خواهرم احتیاج به خون دارد و گروه خونی او بسیار کمیاب است ." من با این حرف فهمیدم که او برای رضای خداوند خون داده است . | |
| − | |||
| + | * خواب و رویای دیگران درمورد شهید | ||
| − | |||
| − | خواب و | + | قبل از خبر شهادت فرزندم خواب دیدم که جواد را داماد کرده ام . و به من الهام شد که او به شهادت رسیده است |
| − | |||
| − | + | * خاطرات سیاسی | |
| − | + | در دوران انقلاب یکروز در چهارراه شهدا شلوغ شده بود . و مردم از دست مأموران حکومتی فرار می کردند . جواد هم که آنجا بود فرار می کند . که ناگهان احساس می کند کسی او را از پشت گرفته است و هر چه می گوید : ولم کن ، فایده ای ندارد . جیب کتش پاره می شود . وقتی به عقب نگاه می کند می بیند جیب کتش به دسته موتور گیر کرده است . | |
| − | + | جواد تقریباً ده ساله بود که اعلام کردند : امروز راهپیمایی است . به ایشان گفتم : تو در خانه بمان و مواظب بچه ها باش . تا من به راهپیمایی بروم . گفت باشه من در خانه می مانم . من به راهپیمایی رفتم وقتی که به حرم رسیدم دیدم جواد هم آنجاست گفتم : مگر تو قرار نبود در خانه بمانی، چرا بچه ها را رها کردی؟ در جواب گفت : « شما بهشت را برای خودت می خواهی؟ | |
| − | + | * آخرین وداع با خانواده | |
| − | + | او در آخرین اعزام گفت : " من به جبهه می روم و این دفعه به شهادت می رسم . " و به خاله اش گفته بود : می خواهم جنازه ام را پیدا نکنند ، مدارک و کارت خود را به من داد . و این کار او این را می رساند که وی خود را برای شهادت آماده کرده بود | |
| − | + | * ایثار و فداکاری | |
| − | + | جواد در لشگر ویژه شهدا در گردان امام حسین بود . و در سمت آرپی جی زن مشغول خدمت بود . در یکی از عملیاتها دوست ایشان به نام خوش سیما مجروح شد . و ایشان برای کمک به او رفت . در حین کمک به دوستش در ارتفاعات به مسیر بر خورد می کند . که یک مسیر کانال و دیگری در تیر رس مستقیم دشمن بود . در حین حرکت در این مسیر جواد از ناحیة پا مجروح می شود . همرزمانش به او می گویند بیائید بر گردیم ولی جواد می گوید : من بر نمی گردم . آدرس محل را به دوستان خود می دهد و به آنها می گوید : شما بروید و خود را به گردان بر سانید و بعد برای ما کمک بفرستید . همرزمان جواد شب به گردان می رسند و وقتی به آن محل بر می گردند نمی توانند آنها را پیدا کنند . و به این نتیجه می رسند که یا در میدان مین و یا به وسیلة عراقیها به شهادت رسیده است . جنازه اش را بعد از 12 سال از سلیمانیه عراق آوردند. | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| + | * مظلومیت شهید | ||
یک روز جواد با بچه های همسایه بازی می کرد که یکی از بچه ها جواد را می زند و جواد هیچ چیز به او نمی گوید . مادر ان بچه هم وقتی آمد جواد را زد . جواد باز هم چیزی نگفت اما روزی که جنازه شهید را آوردند همان زن همسایه مثل باران اشک می ریخت و ناله می کرد . که چرا من آن بچه مظلوم و بی گناه را زده ام . | یک روز جواد با بچه های همسایه بازی می کرد که یکی از بچه ها جواد را می زند و جواد هیچ چیز به او نمی گوید . مادر ان بچه هم وقتی آمد جواد را زد . جواد باز هم چیزی نگفت اما روزی که جنازه شهید را آوردند همان زن همسایه مثل باران اشک می ریخت و ناله می کرد . که چرا من آن بچه مظلوم و بی گناه را زده ام . | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| + | * خواب و رویای دیگران درمورد شهید | ||
خواب دیدم در منطقه عملیاتی هستم و روی نقشه عملیاتی کار می کنم که در آن لحظه شهید آمد و کنارم نشست . و محل شهادتش را روی نقشه به من نشان داد. | خواب دیدم در منطقه عملیاتی هستم و روی نقشه عملیاتی کار می کنم که در آن لحظه شهید آمد و کنارم نشست . و محل شهادتش را روی نقشه به من نشان داد. | ||
| سطر ۱۲۳: | سطر ۹۵: | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض: جواد_قدمگاهی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان مشهد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۱
| جوادقدمگاهی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | مشهد |
| شهادت | 1366/01/27 |
| سمتها | رزمنده |
| خانواده | نام پدر: علی |
کد شهید : 6615064
نام : جواد
نام خانوادگی : قدمگاهی
نام پدر : علی
محل تولد : مشهد
تاریخ شهادت : 1366/01/27
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
خاطرات
- ایثار و فداکاری
یک روز که از مدرسه آمد دیدم رنگش پریده و به دستش چسب زده است . گفتم : چرا به دستت چسب زده ای ؟ گفت : " چیزی نیست ، شیشه دستم را بریده است ." گفتم : دروغ می گویی ، راستش را بگو . گفت :" مادر جان یک کلام به شما می گویم ولی به کسی نگو ." گفتم : باشه ، به کسی نمی گویم . گفت : " یکی از معلمین را دیدم که گریه می کند . به او گفتم چراگریه می کنی ؟ گفت : خواهرم احتیاج به خون دارد و گروه خونی او بسیار کمیاب است ." من با این حرف فهمیدم که او برای رضای خداوند خون داده است .
- خواب و رویای دیگران درمورد شهید
قبل از خبر شهادت فرزندم خواب دیدم که جواد را داماد کرده ام . و به من الهام شد که او به شهادت رسیده است
- خاطرات سیاسی
در دوران انقلاب یکروز در چهارراه شهدا شلوغ شده بود . و مردم از دست مأموران حکومتی فرار می کردند . جواد هم که آنجا بود فرار می کند . که ناگهان احساس می کند کسی او را از پشت گرفته است و هر چه می گوید : ولم کن ، فایده ای ندارد . جیب کتش پاره می شود . وقتی به عقب نگاه می کند می بیند جیب کتش به دسته موتور گیر کرده است .
جواد تقریباً ده ساله بود که اعلام کردند : امروز راهپیمایی است . به ایشان گفتم : تو در خانه بمان و مواظب بچه ها باش . تا من به راهپیمایی بروم . گفت باشه من در خانه می مانم . من به راهپیمایی رفتم وقتی که به حرم رسیدم دیدم جواد هم آنجاست گفتم : مگر تو قرار نبود در خانه بمانی، چرا بچه ها را رها کردی؟ در جواب گفت : « شما بهشت را برای خودت می خواهی؟
- آخرین وداع با خانواده
او در آخرین اعزام گفت : " من به جبهه می روم و این دفعه به شهادت می رسم . " و به خاله اش گفته بود : می خواهم جنازه ام را پیدا نکنند ، مدارک و کارت خود را به من داد . و این کار او این را می رساند که وی خود را برای شهادت آماده کرده بود
- ایثار و فداکاری
جواد در لشگر ویژه شهدا در گردان امام حسین بود . و در سمت آرپی جی زن مشغول خدمت بود . در یکی از عملیاتها دوست ایشان به نام خوش سیما مجروح شد . و ایشان برای کمک به او رفت . در حین کمک به دوستش در ارتفاعات به مسیر بر خورد می کند . که یک مسیر کانال و دیگری در تیر رس مستقیم دشمن بود . در حین حرکت در این مسیر جواد از ناحیة پا مجروح می شود . همرزمانش به او می گویند بیائید بر گردیم ولی جواد می گوید : من بر نمی گردم . آدرس محل را به دوستان خود می دهد و به آنها می گوید : شما بروید و خود را به گردان بر سانید و بعد برای ما کمک بفرستید . همرزمان جواد شب به گردان می رسند و وقتی به آن محل بر می گردند نمی توانند آنها را پیدا کنند . و به این نتیجه می رسند که یا در میدان مین و یا به وسیلة عراقیها به شهادت رسیده است . جنازه اش را بعد از 12 سال از سلیمانیه عراق آوردند.
- مظلومیت شهید
یک روز جواد با بچه های همسایه بازی می کرد که یکی از بچه ها جواد را می زند و جواد هیچ چیز به او نمی گوید . مادر ان بچه هم وقتی آمد جواد را زد . جواد باز هم چیزی نگفت اما روزی که جنازه شهید را آوردند همان زن همسایه مثل باران اشک می ریخت و ناله می کرد . که چرا من آن بچه مظلوم و بی گناه را زده ام .
- خواب و رویای دیگران درمورد شهید
خواب دیدم در منطقه عملیاتی هستم و روی نقشه عملیاتی کار می کنم که در آن لحظه شهید آمد و کنارم نشست . و محل شهادتش را روی نقشه به من نشان داد. [۱]