شهید علیرضا خان بابایی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۵: سطر ۵:
 
صادره:  تهران
 
صادره:  تهران
 
محل تولد:  تهران
 
محل تولد:  تهران
تاريخ تولد:  1345
+
تاریخ تولد:  1345
 
سال ورود به دانشگاه:  1364
 
سال ورود به دانشگاه:  1364
رشتة تحصيلي:  معارف اسلامي و تبليغ
+
رشتة تحصیلی:  معارف اسلامی و تبلیغ
تاريخ و محل شهادت:  17 / 5/ 1366
+
تاریخ و محل شهادت:  17 / 5/ 1366
علميات:  [[نصر 4]]
+
علمیات:  [[نصر 4]]
==زندگي نامه==
+
علي رضا در بهمن ماه سال 1345 در موقعيتي كه مي رفت تا قبل از تولد و سبز شدن، پژمرده شود، چشم به جهان گشود. از همان دوران كودكي آرام و ساكت بود و آرام بودنش زبانزد خاص و عام بود. به ندرت صداي گريه اش بلند مي شد. به آرامي به خواب مي رفت، بدون آ نكه كسي را براي به خواب رفتنش به زحمت بيندازد. در دبستان نيز كودكي آرام بود. بسيار خوب درس مي خواند.
+
علي رضا بدين گونه دوران دبستان و راهنمايي را پشت سر گذاشت. در تمام اين دوران، پاكي و صبوري بيش از حدش ديگران را به تعجب وامي داشت. آلودگي هاي اجتماعي دوران طاغوت كوچك ترين اثري در روح پاك وعظيم او نگذاشته بود. در كلاس دوم راهنمايي بود كه صداي پرطنين انقلاب اسلامي سراسر ايران را فرا گرفت. علي رضا نيز به تبعيت از روح پاك و سركشي كه داشت در دوران انقلاب از هيچ گونه فداكاري خودداري نمي كرد.
+
از چسباندن اعلاميه تا شركت در تظاهرات، هر كاري كه لازم بود و درتوانش، انجام مي داد؛ البته به مقتضاي كمي سن شايد نمي توانست آنطور كه بايد و شايد در فعاليت هاي دوران انقلاب شركت كند .
+
در سن پانزده سالگي به دبيرستان «سپاس » كه دبيرستاني بسيارمعمولي بود وارد شد؛ ولي از همان آغاز شروع به گله كردن از محيطدبيرستان كه هيچ گونه مناسبتي با روح پاك او نداشت، كرد .
+
يك بار با شجاعت تمام به مدير دبيرستان به خاطر سيگار كشيدن دانش آموزان اعتراض نمود .  چون مدير به جاي رسيدگي به موضوع، با تنديجواب او را داده بود .  او و دو تن ديگر از دوستانش، بدون اطلاع منزلبه مدرسه ديگري به نام «تزكيه » رفتند و از مدير آنجا درخواست اسم نويسي كردند و در مقابل سؤال مدير، به بدي جو مدرسه اشاره كردند ومدير دبيرستان نيز با خوشحالي  اسم آنها را نوشت و بدين ترتيب علي رضا رشد واقعي خود را يافت .
+
او آنچنان سريع رشد مي كرد كه اولياي مدرسه به حيرت مي افتادند .  باشتاب هر چه تمام تر معارف فرهنگ اصيل اسلامي را فرا می گرفت ودر زمينة مسايل درسي نيز موفقيت هاي زيادي به دست مي آورد .
+
با شروع جنگ تحميلي و در سن شانزده سالگي بود كه از پدرو مادرشتقاضاي موافقت با رفتن به جبهه را مي كند؛ ولي در آغاز با مخالفتمدرسه و خانواده روبه رو مي شود .  لذا او و تني چند از دوستانش بهيكي از مراكز ثبت نام جبهه مراجعه كرده و موفق شدند از مدرسهصلاحيت اخلاقي خود را براي رفتن به جبهه بگيرند .
+
بعد از مدتي موفق به كسب اجازه از خانواده نيز شدند و بدين ترتيبپرواز علي رضا آغاز شد .
+
براي اولين بار بود كه به جبهة عشق و ايمان مي رفت تا روح عظيم خودرا براي فداكاري در راه اسلام و جا نفشاني براي معشوق آماده كند .
+
شب ها شروع به خواندن نماز شب مي كرد تا روح پاك و بي آلايش خودرا ملكوتي تر كند .  زيرا كه جبهه، كعبه دل است، كعبه دل هاي عاشقبراي طواف، روح هايي بس عفيف و پاك مي خواهد؛ كه حتي به اندازةشبنمي، گلبرگ لطيف ايمانشان را آلوده نكرده باشد .
+
علي يك بار در تمرينات شبانه دستش شكست و به خانه بازگشت .  بعداز يافتن جاده وصل، به دفعات به جبهه مي رفت و در كنار اين مسائلهمچنان در زمينة مسائل ديني و زبان عربي مطالعه مي كرد .
+
مانند يك طلبة پرشور درس مي خواند .  هميشه تا ساعت ها بعد از نيمهشب نيز مشغول مطالعه بود .
+
در زمينه ارتكاب به گناه، خصوصاً غيبت بسيار حساس بود .  بسيار كمحرف مي زد، خصوصاً دربارة جبهه .  ما شرح جانبازي ها و فداكاري هايش را بعد از شهادتش از دوستانش شنيديم .
+
علي در سال  1364  در دانشگاه امام صادق ) ع (  قبول شد . ا ين دانشگاهمي توانست تا حدودي روح تشنة او را از معارف اسلامي كه بسيار بدان علاقمند بود، سيراب كند .  البته اين فرصت، او را از ياد جبهه غافلنكرد .  در فرصت هاي مختلف به جبهه مي شتافت و لحظه به لحظه اوج مي گرفت تا هفدهم مرداد ماه سال  1366  كه خداوند تبارك و تعالي گوشة چشمي به اين بنده تشنه عشق انداخت و جام بلورين وجودطاهرش را از عشق پاك خويش مملو ساخت و او را صدا كرد و  سرو بلند قامت ما چشم به لطف صاحب جنت نمود  و با اصابت [[خمپاره]] اي به پهلوي مقدسش از جسم مادي و زميني خود جدا شد و به نزد زهراي پهلو شكسته ) س (  رفت و باغچة خانة ما را سرد و بي روح بر جايگذاشت.
+
rId4
+
  
 +
==زندگی نامه==
  
منبع:سایت نویدشاهد
+
علی رضا در بهمن ماه سال 1345 در موقعیتی كه می رفت تا قبل از تولد و سبز شدن، پژمرده شود، چشم به جهان گشود. از همان دوران كودكی آرام و ساكت بود و آرام بودنش زبانزد خاص و عام بود. به ندرت صدای گریه اش بلند می شد. به آرامی به خواب می رفت، بدون آ نكه كسی را برای به خواب رفتنش به زحمت بیندازد. در دبستان نیز كودكی آرام بود. بسیار خوب درس می خواند.
 +
علی رضا بدین گونه دوران دبستان و راهنمایی را پشت سر گذاشت. در تمام این دوران، پاكی و صبوری بیش از حدش دیگران را به تعجب وامی داشت. آلودگی های اجتماعی دوران طاغوت كوچك ترین اثری در روح پاك وعظیم او نگذاشته بود. در كلاس دوم راهنمایی بود كه صدای پرطنین انقلاب اسلامی سراسر ایران را فرا گرفت. علی رضا نیز به تبعیت از روح پاك و سركشی كه داشت در دوران انقلاب از هیچ گونه فداكاری خودداری نمی كرد.
 +
از چسباندن اعلامیه تا شركت در تظاهرات، هر كاری كه لازم بود و درتوانش، انجام می داد؛ البته به مقتضای كمی سن شاید نمی توانست آنطور كه باید و شاید در فعالیت های دوران انقلاب شركت كند .
 +
در سن پانزده سالگی به دبیرستان «سپاس » كه دبیرستانی بسیارمعمولی بود وارد شد؛ ولی از همان آغاز شروع به گله كردن از محیطدبیرستان كه هیچ گونه مناسبتی با روح پاك او نداشت، كرد .
 +
یك بار با شجاعت تمام به مدیر دبیرستان به خاطر سیگار كشیدن دانش آموزان اعتراض نمود .  چون مدیر به جای رسیدگی به موضوع، با تندیجواب او را داده بود .  او و دو تن دیگر از دوستانش، بدون اطلاع منزلبه مدرسه دیگری به نام «تزكیه » رفتند و از مدیر آنجا درخواست اسم نویسی كردند و در مقابل سؤال مدیر، به بدی جو مدرسه اشاره كردند ومدیر دبیرستان نیز با خوشحالی  اسم آنها را نوشت و بدین ترتیب علی رضا رشد واقعی خود را یافت .
 +
او آنچنان سریع رشد می كرد كه اولیای مدرسه به حیرت می افتادند .  باشتاب هر چه تمام تر معارف فرهنگ اصیل اسلامی را فرا می گرفت ودر زمینة مسایل درسی نیز موفقیت های زیادی به دست می آورد .
 +
با شروع جنگ تحمیلی و در سن شانزده سالگی بود كه از پدرو مادرشتقاضای موافقت با رفتن به جبهه را می كند؛ ولی در آغاز با مخالفتمدرسه و خانواده روبه رو می شود .  لذا او و تنی چند از دوستانش بهیكی از مراكز ثبت نام جبهه مراجعه كرده و موفق شدند از مدرسهصلاحیت اخلاقی خود را برای رفتن به جبهه بگیرند .
 +
بعد از مدتی موفق به كسب اجازه از خانواده نیز شدند و بدین ترتیبپرواز علی رضا آغاز شد .
 +
برای اولین بار بود كه به جبهة عشق و ایمان می رفت تا روح عظیم خودرا برای فداكاری در راه اسلام و جا نفشانی برای معشوق آماده كند .
 +
شب ها شروع به خواندن نماز شب می كرد تا روح پاك و بی آلایش خودرا ملكوتی تر كند .  زیرا كه جبهه، كعبه دل است، كعبه دل های عاشقبرای طواف، روح هایی بس عفیف و پاك می خواهد؛ كه حتی به اندازةشبنمی، گلبرگ لطیف ایمانشان را آلوده نكرده باشد .
 +
علی یك بار در تمرینات شبانه دستش شكست و به خانه بازگشت .  بعداز یافتن جاده وصل، به دفعات به جبهه می رفت و در كنار این مسائلهمچنان در زمینة مسائل دینی و زبان عربی مطالعه می كرد .
 +
مانند یك طلبة پرشور درس می خواند .  همیشه تا ساعت ها بعد از نیمهشب نیز مشغول مطالعه بود .
 +
در زمینه ارتكاب به گناه، خصوصاً غیبت بسیار حساس بود .  بسیار كمحرف می زد، خصوصاً دربارة جبهه .  ما شرح جانبازی ها و فداكاری هایش را بعد از شهادتش از دوستانش شنیدیم .
 +
علی در سال  1364  در دانشگاه امام صادق ) ع (  قبول شد . ا ین دانشگاهمی توانست تا حدودی روح تشنة او را از معارف اسلامی كه بسیار بدان علاقمند بود، سیراب كند .  البته این فرصت، او را از یاد جبهه غافلنكرد .  در فرصت های مختلف به جبهه می شتافت و لحظه به لحظه اوج می گرفت تا هفدهم مرداد ماه سال  1366  كه خداوند تبارك و تعالی گوشة چشمی به این بنده تشنه عشق انداخت و جام بلورین وجودطاهرش را از عشق پاك خویش مملو ساخت و او را صدا كرد و  سرو بلند قامت ما چشم به لطف صاحب جنت نمود  و با اصابت [[خمپاره]] ای به پهلوی مقدسش از جسم مادی و زمینی خود جدا شد و به نزد زهرای پهلو شكسته (س )  رفت و باغچة خانة ما را سرد و بی روح بر جایگذاشت.
 +
<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/419591 سایت نوید شاهد]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۹

شهید علیرضا خان بابایی

نام پدر: جلال شمارة شناسنامه: 6187 صادره: تهران محل تولد: تهران تاریخ تولد: 1345 سال ورود به دانشگاه: 1364 رشتة تحصیلی: معارف اسلامی و تبلیغ تاریخ و محل شهادت: 17 / 5/ 1366 علمیات: نصر 4

زندگی نامه

علی رضا در بهمن ماه سال 1345 در موقعیتی كه می رفت تا قبل از تولد و سبز شدن، پژمرده شود، چشم به جهان گشود. از همان دوران كودكی آرام و ساكت بود و آرام بودنش زبانزد خاص و عام بود. به ندرت صدای گریه اش بلند می شد. به آرامی به خواب می رفت، بدون آ نكه كسی را برای به خواب رفتنش به زحمت بیندازد. در دبستان نیز كودكی آرام بود. بسیار خوب درس می خواند. علی رضا بدین گونه دوران دبستان و راهنمایی را پشت سر گذاشت. در تمام این دوران، پاكی و صبوری بیش از حدش دیگران را به تعجب وامی داشت. آلودگی های اجتماعی دوران طاغوت كوچك ترین اثری در روح پاك وعظیم او نگذاشته بود. در كلاس دوم راهنمایی بود كه صدای پرطنین انقلاب اسلامی سراسر ایران را فرا گرفت. علی رضا نیز به تبعیت از روح پاك و سركشی كه داشت در دوران انقلاب از هیچ گونه فداكاری خودداری نمی كرد. از چسباندن اعلامیه تا شركت در تظاهرات، هر كاری كه لازم بود و درتوانش، انجام می داد؛ البته به مقتضای كمی سن شاید نمی توانست آنطور كه باید و شاید در فعالیت های دوران انقلاب شركت كند . در سن پانزده سالگی به دبیرستان «سپاس » كه دبیرستانی بسیارمعمولی بود وارد شد؛ ولی از همان آغاز شروع به گله كردن از محیطدبیرستان كه هیچ گونه مناسبتی با روح پاك او نداشت، كرد . یك بار با شجاعت تمام به مدیر دبیرستان به خاطر سیگار كشیدن دانش آموزان اعتراض نمود . چون مدیر به جای رسیدگی به موضوع، با تندیجواب او را داده بود . او و دو تن دیگر از دوستانش، بدون اطلاع منزلبه مدرسه دیگری به نام «تزكیه » رفتند و از مدیر آنجا درخواست اسم نویسی كردند و در مقابل سؤال مدیر، به بدی جو مدرسه اشاره كردند ومدیر دبیرستان نیز با خوشحالی اسم آنها را نوشت و بدین ترتیب علی رضا رشد واقعی خود را یافت . او آنچنان سریع رشد می كرد كه اولیای مدرسه به حیرت می افتادند . باشتاب هر چه تمام تر معارف فرهنگ اصیل اسلامی را فرا می گرفت ودر زمینة مسایل درسی نیز موفقیت های زیادی به دست می آورد . با شروع جنگ تحمیلی و در سن شانزده سالگی بود كه از پدرو مادرشتقاضای موافقت با رفتن به جبهه را می كند؛ ولی در آغاز با مخالفتمدرسه و خانواده روبه رو می شود . لذا او و تنی چند از دوستانش بهیكی از مراكز ثبت نام جبهه مراجعه كرده و موفق شدند از مدرسهصلاحیت اخلاقی خود را برای رفتن به جبهه بگیرند . بعد از مدتی موفق به كسب اجازه از خانواده نیز شدند و بدین ترتیبپرواز علی رضا آغاز شد . برای اولین بار بود كه به جبهة عشق و ایمان می رفت تا روح عظیم خودرا برای فداكاری در راه اسلام و جا نفشانی برای معشوق آماده كند . شب ها شروع به خواندن نماز شب می كرد تا روح پاك و بی آلایش خودرا ملكوتی تر كند . زیرا كه جبهه، كعبه دل است، كعبه دل های عاشقبرای طواف، روح هایی بس عفیف و پاك می خواهد؛ كه حتی به اندازةشبنمی، گلبرگ لطیف ایمانشان را آلوده نكرده باشد . علی یك بار در تمرینات شبانه دستش شكست و به خانه بازگشت . بعداز یافتن جاده وصل، به دفعات به جبهه می رفت و در كنار این مسائلهمچنان در زمینة مسائل دینی و زبان عربی مطالعه می كرد . مانند یك طلبة پرشور درس می خواند . همیشه تا ساعت ها بعد از نیمهشب نیز مشغول مطالعه بود . در زمینه ارتكاب به گناه، خصوصاً غیبت بسیار حساس بود . بسیار كمحرف می زد، خصوصاً دربارة جبهه . ما شرح جانبازی ها و فداكاری هایش را بعد از شهادتش از دوستانش شنیدیم . علی در سال 1364 در دانشگاه امام صادق ) ع ( قبول شد . ا ین دانشگاهمی توانست تا حدودی روح تشنة او را از معارف اسلامی كه بسیار بدان علاقمند بود، سیراب كند . البته این فرصت، او را از یاد جبهه غافلنكرد . در فرصت های مختلف به جبهه می شتافت و لحظه به لحظه اوج می گرفت تا هفدهم مرداد ماه سال 1366 كه خداوند تبارك و تعالی گوشة چشمی به این بنده تشنه عشق انداخت و جام بلورین وجودطاهرش را از عشق پاك خویش مملو ساخت و او را صدا كرد و سرو بلند قامت ما چشم به لطف صاحب جنت نمود و با اصابت خمپاره ای به پهلوی مقدسش از جسم مادی و زمینی خود جدا شد و به نزد زهرای پهلو شكسته (س ) رفت و باغچة خانة ما را سرد و بی روح بر جایگذاشت. [۱]

پانویس

  1. سایت نوید شاهد
آخرین تغییر ‏۷ مرداد ۱۳۹۹، در ‏۱۵:۴۹