شهید حسن قربانی فرزند قربان: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۴ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
کد شهید : 6528758
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = حسن قربانی
 +
|تصویر                  =
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  =  [[ بجنورد ]]
 +
|شهادت                  =
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =
 +
|مفقود                  = 
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  = رزمنده
 +
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                = نامشخص
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                = نام پدر [[مراد علی]]
 +
}}
  
نام : حسن‌
+
==خاطرات==
  
نام خانوادگی : قربانی‌
+
* انتخاب اسم
  
نام پدر : مرادعلی‌
+
[[حسن قربانی]] در راز خدمت می کرد و من در شهرستان بودم . خداوند به ایشان دختری داده بود . تلفنی با حسن تماس گرفتم و این خبر خوش را به او دادم حسن گفت : پس شما به خانواده بگویید نام او را زهرا بگذارند . گفتم : پس شیرینی مژدگانی چه می شود . گفت : اگر پسر بود یک کیلو شیرینی می گرفتم ولی چون دختر است سه کیلو شیرینی می گیرم .
  
تاریخ تولد :
 
  
محل تولد : بجنورد
 
 
تاریخ شهادت : 1365/11/02
 
 
مکان شهادت :
 
 
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
 
 
شغل : یگان خدمتی :
 
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
 
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
 
گلزار :
 
 
خاطرات
 
 
انتخاب اسم
 
 
موضوع : انتخاب اسم
 
 
راوی
 
 
متن کامل خاطره
 
 
 
حسن قربانی در راز خدمت می کرد و من در شهرستان بودم . خداوند به ایشان دختری داده بود . تلفنی با حسن تماس گرفتم و این خبر خوش را به او دادم حسن گفت : پس شما به خانواده بگویید نام او را زهرا بگذارند . گفتم : پس شیرینی مژدگانی چه می شود . گفت : اگر پسر بود یک کیلو شیرینی می گرفتم ولی چون دختر است سه کیلو شیرینی می گیرم .
 
 
خاطرات سیاسی
 
 
موضوع : خاطرات سياسي
 
 
راوی
 
 
متن کامل خاطره
 
  
 +
* خاطرات سیاسی
  
 
حسن قبل از انقلاب مخفیانه اعلامیه می آورد و بین مردم پخش می کرد یک روز عکسی از امام خمینی (ره) به خانه آورده بود گفت : امام می خواهد به ایران بیاید ما هم می خواهیم دنباله رو راه ایشان باشیم . گفتم : کجا می خواهی بروی تو که خدمتت را انجام داده ای گفت : نه من دست بردار نیستم و دنبال همین کارها می روم .
 
حسن قبل از انقلاب مخفیانه اعلامیه می آورد و بین مردم پخش می کرد یک روز عکسی از امام خمینی (ره) به خانه آورده بود گفت : امام می خواهد به ایران بیاید ما هم می خواهیم دنباله رو راه ایشان باشیم . گفتم : کجا می خواهی بروی تو که خدمتت را انجام داده ای گفت : نه من دست بردار نیستم و دنبال همین کارها می روم .
  
مبارزه با ضد انقلاب و منافقین
 
 
موضوع : مبارزه با ضد انقلاب و منافقين
 
 
راوی
 
 
متن کامل خاطره
 
 
 
در روستایمان یکی دو نفر ضد انقلاب فعالیت می کردند . حسن قربانی وقتی از بجنورد آمد حکمی برای بازداشت این دو نفر گرفته بود . او به اتفاق برادران اطلاعات سپاه آن دو ضد انقلاب را دستگیر و روانه زندان کردند .
 
 
مبارزه با ضد انقلاب و منافقین
 
 
موضوع : مبارزه با ضد انقلاب و منافقين
 
 
راوی
 
 
متن کامل خاطره
 
 
 
در سال 64 یک روز در منزل حسن قربانی منتظر او نشسته بودیم که حسن با لباس کثیف ودستهای خون آلود وارد منزل شد از او سوال کردیم که چه اتفاقی افتاده است؟ بعد از اصرار فراوان گفت : یکی از افراد منافق وکور دل را اعدام کردیم وبرای دفن او را به بیرون از شهر انتقال دادیم . این نشان از شجاعت او بود چراکه بعضی از نیروها در این موارد کمتر شرکت می کردند و می گفتند ما نیروهای بومی هستیم وهمه ما را می شناسند .
 
 
عشق به جهاد
 
 
موضوع : عشق به جهاد
 
 
راوی
 
 
متن کامل خاطره
 
 
 
حسن علاقه زیادی به جبهه داشت ودائماً در جبهه بود یک روز به او گفتم : برادرجان شما خیلی در جبهه بوده ای دیگر نرو . بگذار دوستانت به جبهه بروند . گفت : من به جای خودم می روم ودیگران هم به جای خودشان می روند .
 
 
عشق به جهاد
 
 
موضوع : عشق به جهاد
 
 
راوی
 
 
متن کامل خاطره
 
 
 
سال 64 برای اینکه پایم درد می کرد دنبال معافیت سربازی بودم . حسن یک روز به من گفت : چه کار کردی تو که سه ماه هم آموزش دیدی . دوستانت هم به خدمت رفتند . گفتم : برای معاینه پیش دکتر رفتم اما او قبول نکرد وگفت : پایت موردی ندارد حسن گفت : اگر من و تو به جبهه نرویم پس چه کسی برود
 
 
خاطرات نحوه مجروحیت
 
 
موضوع : خاطرات نحوه مجروحيت
 
 
راوی
 
  
متن کامل خاطره
 
  
 +
* مبارزه با ضد انقلاب و منافقین
  
حسن قربانی در عملیات کربلای 5 مجروح شد او را به اهواز آوردند ولی به دلیل جراحتی که در گردن و گلویش بود او را به اصفهان انتقال دادند حسن قربانی در بیمارستانی که بستری می شود به علت جراحتی که داشته به شهادت می رسد .
+
روستایمان یکی دو نفر ضد انقلاب فعالیت می کردند . [[حسن قربانی]] وقتی از بجنورد آمد حکمی برای بازداشت این دو نفر گرفته بود . او به اتفاق برادران اطلاعات سپاه آن دو ضد انقلاب را دستگیر و روانه زندان کردند .
  
خاطرات نحوه مجروحیت
 
  
موضوع : خاطرات نحوه مجروحيت
+
در سال 64 یک روز در منزل [[حسن قربانی]] منتظر او نشسته بودیم که حسن با لباس کثیف ودستهای خون آلود وارد منزل شد از او سوال کردیم که چه اتفاقی افتاده است؟ بعد از اصرار فراوان گفت : یکی از افراد منافق وکور دل را اعدام کردیم وبرای دفن او را به بیرون از شهر انتقال دادیم . این نشان از شجاعت او بود چراکه بعضی از نیروها در این موارد کمتر شرکت می کردند و می گفتند ما نیروهای بومی هستیم وهمه ما را می شناسند .
  
راوی
 
  
متن کامل خاطره
 
  
 +
* عشق به جهاد
  
در عملیات کربلای 5 حسن قربانی در غیاب فرمانده گردان مسئولیت هدایت عملیات را بر عهده داشت . در حین درگیری با تیر مستقیم مجروح شد او را به بیمارستانی در اصفهای انتقال دادند ولی در بین راه به آرزویش رسید و به جمع شهدا پیوست .
+
حسن علاقه زیادی به جبهه داشت و دائماً در جبهه بود یک روز به او گفتم : برادرجان شما خیلی در جبهه بوده ای دیگر نرو . بگذار دوستانت به جبهه بروند . گفت : من به جای خودم می روم ودیگران هم به جای خودشان می روند .
  
خاطرات نحوه مجروحیت
 
  
موضوع : خاطرات نحوه مجروحيت
+
سال 64 برای اینکه پایم درد می کرد دنبال معافیت سربازی بودم . حسن یک روز به من گفت : چه کار کردی تو که سه ماه هم آموزش دیدی . دوستانت هم به خدمت رفتند . گفتم : برای معاینه پیش دکتر رفتم اما او قبول نکرد وگفت : پایت موردی ندارد حسن گفت : اگر من و تو به جبهه نرویم پس چه کسی برود.
  
راوی
 
  
متن کامل خاطره
 
  
 +
* خاطرات نحوه مجروحیت
  
حسن قربانی در جزیره مجنون مجروح شد او را به پشت جبهه انتقال دادند یک هفته ای را بجنورد استراحت کرد . او مجدداً قصد رفتن به جبهه را داشت اقوام و آشنایان به او گفتند : شما الان مجروح هستی و بهتر است چند روزی را اینجا بمانی تا حالت بهتر شود حسن گفت : الان جبهه به من نیاز دارد و من باید برگردم تا گردان بدون من بی سرپرست نماند .
+
حسن قربانی در عملیات [[کربلای 5]] مجروح شد او را به[[ اهواز]] آوردند ولی به دلیل جراحتی که در گردن و گلویش بود او را به اصفهان انتقال دادند حسن قربانی در بیمارستانی که بستری می شود به علت جراحتی که داشته به شهادت می رسد .
  
عشق شهادت
 
  
موضوع : عشق شهادت
+
در عملیات [[کربلای 5]] حسن قربانی در غیاب فرمانده گردان مسئولیت هدایت عملیات را بر عهده داشت . در حین درگیری با تیر مستقیم مجروح شد او را به بیمارستانی در اصفهای انتقال دادند ولی در بین راه به آرزویش رسید و به جمع شهدا پیوست .
  
راوی
 
  
متن کامل خاطره
+
حسن قربانی در [[جزیره مجنون]] مجروح شد او را به پشت جبهه انتقال دادند یک هفته ای را بجنورد استراحت کرد . او مجدداً قصد رفتن به جبهه را داشت اقوام و آشنایان به او گفتند : شما الان مجروح هستی و بهتر است چند روزی را اینجا بمانی تا حالت بهتر شود حسن گفت : الان جبهه به من نیاز دارد و من باید برگردم تا [[گردان]] بدون من بی سرپرست نماند .
  
  
شهیدی را برای تشییع آورده بودند حسن کوچه را چراغانی کرده بود یکی از اهالی محل به او گفت : تو که برای این شهید اینقدر تلاش وفعالیت می کنی . ان شاءالله خودت هم روزی شهید شوی تا برای تو نیز چراغانی کنند حسن گفت : خدا از دهانت بشنود که من شهید شوم.
+
* عشق شهادت
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2016692 یاران رضا]</ref>
+
  
 +
شهیدی را برای تشییع آورده بودند حسن کوچه را چراغانی کرده بود یکی از اهالی محل به او گفت : تو که برای این شهید اینقدر تلاش وفعالیت می کنی . ان شاءالله خودت هم روزی شهید شوی تا برای تو نیز چراغانی کنند حسن گفت : خدا از دهانت بشنود که من شهید شوم .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16692 سایت یاران رضا]</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن قربانی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان  خراسان شمالی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۳

حسن قربانی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد بجنورد
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
تحصیلات نامشخص
خانواده نام پدر مراد علی


خاطرات

  • انتخاب اسم

حسن قربانی در راز خدمت می کرد و من در شهرستان بودم . خداوند به ایشان دختری داده بود . تلفنی با حسن تماس گرفتم و این خبر خوش را به او دادم حسن گفت : پس شما به خانواده بگویید نام او را زهرا بگذارند . گفتم : پس شیرینی مژدگانی چه می شود . گفت : اگر پسر بود یک کیلو شیرینی می گرفتم ولی چون دختر است سه کیلو شیرینی می گیرم .


  • خاطرات سیاسی

حسن قبل از انقلاب مخفیانه اعلامیه می آورد و بین مردم پخش می کرد یک روز عکسی از امام خمینی (ره) به خانه آورده بود گفت : امام می خواهد به ایران بیاید ما هم می خواهیم دنباله رو راه ایشان باشیم . گفتم : کجا می خواهی بروی تو که خدمتت را انجام داده ای گفت : نه من دست بردار نیستم و دنبال همین کارها می روم .


  • مبارزه با ضد انقلاب و منافقین

روستایمان یکی دو نفر ضد انقلاب فعالیت می کردند . حسن قربانی وقتی از بجنورد آمد حکمی برای بازداشت این دو نفر گرفته بود . او به اتفاق برادران اطلاعات سپاه آن دو ضد انقلاب را دستگیر و روانه زندان کردند .


در سال 64 یک روز در منزل حسن قربانی منتظر او نشسته بودیم که حسن با لباس کثیف ودستهای خون آلود وارد منزل شد از او سوال کردیم که چه اتفاقی افتاده است؟ بعد از اصرار فراوان گفت : یکی از افراد منافق وکور دل را اعدام کردیم وبرای دفن او را به بیرون از شهر انتقال دادیم . این نشان از شجاعت او بود چراکه بعضی از نیروها در این موارد کمتر شرکت می کردند و می گفتند ما نیروهای بومی هستیم وهمه ما را می شناسند .


  • عشق به جهاد

حسن علاقه زیادی به جبهه داشت و دائماً در جبهه بود یک روز به او گفتم : برادرجان شما خیلی در جبهه بوده ای دیگر نرو . بگذار دوستانت به جبهه بروند . گفت : من به جای خودم می روم ودیگران هم به جای خودشان می روند .


سال 64 برای اینکه پایم درد می کرد دنبال معافیت سربازی بودم . حسن یک روز به من گفت : چه کار کردی تو که سه ماه هم آموزش دیدی . دوستانت هم به خدمت رفتند . گفتم : برای معاینه پیش دکتر رفتم اما او قبول نکرد وگفت : پایت موردی ندارد حسن گفت : اگر من و تو به جبهه نرویم پس چه کسی برود.


  • خاطرات نحوه مجروحیت

حسن قربانی در عملیات کربلای 5 مجروح شد او را به اهواز آوردند ولی به دلیل جراحتی که در گردن و گلویش بود او را به اصفهان انتقال دادند حسن قربانی در بیمارستانی که بستری می شود به علت جراحتی که داشته به شهادت می رسد .


در عملیات کربلای 5 حسن قربانی در غیاب فرمانده گردان مسئولیت هدایت عملیات را بر عهده داشت . در حین درگیری با تیر مستقیم مجروح شد او را به بیمارستانی در اصفهای انتقال دادند ولی در بین راه به آرزویش رسید و به جمع شهدا پیوست .


حسن قربانی در جزیره مجنون مجروح شد او را به پشت جبهه انتقال دادند یک هفته ای را بجنورد استراحت کرد . او مجدداً قصد رفتن به جبهه را داشت اقوام و آشنایان به او گفتند : شما الان مجروح هستی و بهتر است چند روزی را اینجا بمانی تا حالت بهتر شود حسن گفت : الان جبهه به من نیاز دارد و من باید برگردم تا گردان بدون من بی سرپرست نماند .


  • عشق شهادت

شهیدی را برای تشییع آورده بودند حسن کوچه را چراغانی کرده بود یکی از اهالی محل به او گفت : تو که برای این شهید اینقدر تلاش وفعالیت می کنی . ان شاءالله خودت هم روزی شهید شوی تا برای تو نیز چراغانی کنند حسن گفت : خدا از دهانت بشنود که من شهید شوم .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

آخرین تغییر ‏۷ شهریور ۱۳۹۹، در ‏۱۵:۲۳