Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
| + | |نام فرد = حجت اله قرائی | ||
| + | |تصویر = | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[سبزوار ]] | ||
| + | |شهادت = [[۱۳۶۱/۸/۱۰]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = تیربارچی _ ادوات | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = نامشخص | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = کشاورز | ||
| + | |خانواده = نام پدر [[محمد علی ]] | ||
| + | }} | ||
| − | + | ==خاطرات== | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | * موضوع خاطرات سياسي | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | موضوع خاطرات سياسي | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | اوایل انقلاب پسرم حجت الله در مشهد مقدس در راهپیمایی ها و تظاهراتی که علیه رژیم پهلوی بود شرکت کرد و در همان موقع به دست منافقین کوردل دستگیر شد و او را با کارد مجروح کردند که روده هایش بیرون آمده بود و در بیمارستان امام رضا(ع) بستری شد . تا اینکه حالش بهبودی حاصل واز بیمارستان مرخص شد و بعد از مدتی برای اعزام به جبهه ثبت نام کرد و رفت. | + | اوایل انقلاب پسرم حجت الله در مشهد مقدس در راهپیمایی ها و تظاهراتی که علیه رژیم پهلوی بود شرکت کرد و در همان موقع به دست منافقین کوردل دستگیر شد و او را با کارد مجروح کردند که روده هایش بیرون آمده بود و در بیمارستان امام رضا(ع) بستری شد . تا اینکه حالش بهبودی حاصل واز بیمارستان مرخص شد و بعد از مدتی برای اعزام به جبهه ثبت نام کرد و رفت.راوی خدیجه رباط جزی |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | راوی | + | |
| − | + | ||
| − | + | * موضوع عشق به جهاد | |
| − | + | ||
| + | بیاد دارم حجت الله از ناحیه سر و سینه که در تنگه چزابه مجروح شده بود بهبودی نیافته بود که می خواست دوباره به جبهه برگردد من می گفتم: حجت بیا الان برگردیم و در دوره اعزام بعدی می رویم جبهه. اما او گفت شاید جنگ تمام شود و من نتوانم در راه اسلام و امام خدمت کنم. کفتم چرا از پدر و مادرت خداحافظی نکردی گفت: پدر و مادر پیری دارم که ترسیدم در موقع خداحافظی - احساسات مرا احاطه کند و نتوانم به جبهه بروم و بعد سفارش کرد: دعایی دردست دارم که به مادرم بده و بگو این بار دیگر بر نمی گردم و مرا حلالم کند چون به من الهام شده که این بار راه برگشتی نیست و شهید می شوم.راوی علی رضا معمارنیا | ||
| + | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16626 سایت یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | <references/> | + | <references /> |
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| + | Image:حجتالهقرائی.jpg | ||
| + | </gallery> | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض: حجتاله_قرائی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان سبزوار]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۱
| حجت اله قرائی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | سبزوار |
| شهادت | ۱۳۶۱/۸/۱۰ |
| سمتها | تیربارچی _ ادوات |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| شغل | کشاورز |
| خانواده | نام پدر محمد علی |
خاطرات
- موضوع خاطرات سياسي
اوایل انقلاب پسرم حجت الله در مشهد مقدس در راهپیمایی ها و تظاهراتی که علیه رژیم پهلوی بود شرکت کرد و در همان موقع به دست منافقین کوردل دستگیر شد و او را با کارد مجروح کردند که روده هایش بیرون آمده بود و در بیمارستان امام رضا(ع) بستری شد . تا اینکه حالش بهبودی حاصل واز بیمارستان مرخص شد و بعد از مدتی برای اعزام به جبهه ثبت نام کرد و رفت.راوی خدیجه رباط جزی
- موضوع عشق به جهاد
بیاد دارم حجت الله از ناحیه سر و سینه که در تنگه چزابه مجروح شده بود بهبودی نیافته بود که می خواست دوباره به جبهه برگردد من می گفتم: حجت بیا الان برگردیم و در دوره اعزام بعدی می رویم جبهه. اما او گفت شاید جنگ تمام شود و من نتوانم در راه اسلام و امام خدمت کنم. کفتم چرا از پدر و مادرت خداحافظی نکردی گفت: پدر و مادر پیری دارم که ترسیدم در موقع خداحافظی - احساسات مرا احاطه کند و نتوانم به جبهه بروم و بعد سفارش کرد: دعایی دردست دارم که به مادرم بده و بگو این بار دیگر بر نمی گردم و مرا حلالم کند چون به من الهام شده که این بار راه برگشتی نیست و شهید می شوم.راوی علی رضا معمارنیا [۱]