Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
| − | |نام فرد = | + | |نام فرد = غلامحسین قربانی سعد آباد |
| − | |تصویر = | + | |تصویر = |
|توضیح تصویر = | |توضیح تصویر = | ||
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
|شهرت = | |شهرت = | ||
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| − | |تولد =[[ مشهد]] | + | |تولد = [[ مشهد ]] |
| − | |شهادت = [[ | + | |شهادت = [[ ۱۳۶۳/۱۲/۲۵]] |
|وفات = | |وفات = | ||
|مرگ = | |مرگ = | ||
| − | |محل دفن = | + | |محل دفن = |
| − | |مفقود = | + | |مفقود = |
|جانباز = | |جانباز = | ||
|اسارت = | |اسارت = | ||
| سطر ۱۸: | سطر ۱۸: | ||
|طول خدمت = | |طول خدمت = | ||
|درجه = | |درجه = | ||
| − | |سمتها = | + | |سمتها = رزمنده |
| − | |جنگها = | + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] |
|نشانهای لیاقت = | |نشانهای لیاقت = | ||
|عملیات = | |عملیات = | ||
|فعالیتها = | |فعالیتها = | ||
| − | |تحصیلات = | + | |تحصیلات = نامشخص |
|تخصصها = | |تخصصها = | ||
|شغل = | |شغل = | ||
| − | |خانواده = نام پدر | + | |خانواده = نام پدر [[قربانعلی ]] |
}} | }} | ||
| + | خاطرات | ||
| + | اولین اعزام | ||
| + | موضوع : اولين اعزام | ||
| + | راوی : زهرا قربانی | ||
| − | + | متن کامل خاطره | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | شبی از شبها تلوزیون تصاویر خرمشهر را نشان می داد . غلامحسین پس از تماشای تصاویر به پایگاه رفته و برگ رضایت نامه والدین را آورد و ابراز داشتند که بایستی برای دفاع از مملکت و دین و ایمان به جبهه برویم . رضایت نامه را به پدر ارائه داد و گفت : که من می خواهم به جبهه بروم پدر گفت : دوتابیاور یکی برای من و یکی برای خوت و او گفت : فعلا " من بروم بعد نوبت شماست بلاخره موافقت پدر را گرفت . بعد گفت . من می روم به آمادگاه برای دوره برای دوره آمورش به ما نیاز می باشد ما را اعزام خواهند کردو رفت . پس از مدتی برگشت و کت و شلوار نو داشت که تهیه کرده بودتا با آن به روستا برود آن را نیز در خانه گذاشت و گفت : به هر کس که صلاح دانستید بدهید . بعد به جبهه رفت و بعداز چند روز به شهادت رسید. | + | شبی از شبها تلوزیون تصاویر خرمشهر را نشان می داد . غلامحسین پس از تماشای تصاویر به پایگاه رفته و برگ رضایت نامه والدین را آورد و ابراز داشتند که بایستی برای دفاع از مملکت و دین و ایمان به جبهه برویم . رضایت نامه را به پدر ارائه داد و گفت : که من می خواهم به جبهه بروم پدر گفت : دوتابیاور یکی برای من و یکی برای خوت و او گفت : فعلا " من بروم بعد نوبت شماست بلاخره موافقت پدر را گرفت . بعد گفت . من می روم به آمادگاه برای دوره برای دوره آمورش به ما نیاز می باشد ما را اعزام خواهند کردو رفت . پس از مدتی برگشت و کت و شلوار نو داشت که تهیه کرده بودتا با آن به روستا برود آن را نیز در خانه گذاشت و گفت : به هر کس که صلاح دانستید بدهید . بعد به جبهه رفت و بعداز چند روز به شهادت رسید . |
| − | + | ||
| − | = | + | منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 16728 |
| − | + | ||
==رده== | ==رده== | ||
| − | {{ترتیبپیشفرض: | + | {{ترتیبپیشفرض:عبدالحسین قربانی سعدآباد}} |
[[رده: شهدا]] | [[رده: شهدا]] | ||
[[رده: شهدای دفاع مقدس]] | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
[[رده: شهدای ایران]] | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| − | [[رده: شهدای استان | + | [[رده: شهدای استان مشهد]] |
[[رده: شهدای شهرستان مشهد]] | [[رده: شهدای شهرستان مشهد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۰
| غلامحسین قربانی سعد آباد | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | مشهد |
| شهادت | ۱۳۶۳/۱۲/۲۵ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| خانواده | نام پدر قربانعلی |
خاطرات
اولین اعزام
موضوع : اولين اعزام
راوی : زهرا قربانی
متن کامل خاطره
شبی از شبها تلوزیون تصاویر خرمشهر را نشان می داد . غلامحسین پس از تماشای تصاویر به پایگاه رفته و برگ رضایت نامه والدین را آورد و ابراز داشتند که بایستی برای دفاع از مملکت و دین و ایمان به جبهه برویم . رضایت نامه را به پدر ارائه داد و گفت : که من می خواهم به جبهه بروم پدر گفت : دوتابیاور یکی برای من و یکی برای خوت و او گفت : فعلا " من بروم بعد نوبت شماست بلاخره موافقت پدر را گرفت . بعد گفت . من می روم به آمادگاه برای دوره برای دوره آمورش به ما نیاز می باشد ما را اعزام خواهند کردو رفت . پس از مدتی برگشت و کت و شلوار نو داشت که تهیه کرده بودتا با آن به روستا برود آن را نیز در خانه گذاشت و گفت : به هر کس که صلاح دانستید بدهید . بعد به جبهه رفت و بعداز چند روز به شهادت رسید .
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 16728