شهید غلامرضا قاضی زاده: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |
|نام فرد = غلامرضا قاضی زاده | |نام فرد = غلامرضا قاضی زاده | ||
| − | |تصویر | + | |تصویر = jpg12 KBInsert link |
|توضیح تصویر = | |توضیح تصویر = | ||
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| سطر ۱۸: | سطر ۱۸: | ||
|طول خدمت = | |طول خدمت = | ||
|درجه = | |درجه = | ||
| − | |سمتها = | + | |سمتها = رزمنده |
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
|نشانهای لیاقت = | |نشانهای لیاقت = | ||
| سطر ۲۶: | سطر ۲۶: | ||
|تخصصها = | |تخصصها = | ||
|شغل = | |شغل = | ||
| − | |خانواده = نام پدر | + | |خانواده = نام پدر [[حسن]] |
}} | }} | ||
| سطر ۳۴: | سطر ۳۴: | ||
لحظه و نحوه شهادت | لحظه و نحوه شهادت | ||
| − | یکى از همرزمان شهید برایم تعریف | + | یکى از همرزمان شهید برایم تعریف مىکرد که در موقع عملیات بود که من کمک آر پى جى و غلامرضا آر پى جى زن بود غلامرضا یک گلوله شلیک کرد و برگشت و خندهاى بلند سر داد من گفتم مگر چه شده که این قدر مىخندى؟ گفت: گلوله را به هدف زدم در همین حین بود که ناگهان تیرى از طرف دشمن به قلب ایشان اصابت نمود. من رفتم سراغش و دیدم هنوز زنده است. مىخواستم او را به عقب خط ببرم که به من گفت تو جلو برو من هستم من هم رفتم وقتى که برگشتم دیدم که غلامرضا به شهادت رسیده است.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16479 یاران رضا]</ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
==رده== | ==رده== | ||
| − | {{ترتیبپیشفرض: | + | {{ترتیبپیشفرض: ناصر_جعفری_دولت_آبادی}} |
[[رده: شهدا]] | [[رده: شهدا]] | ||
[[رده: شهدای دفاع مقدس]] | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۰
| غلامرضا قاضی زاده | |
|---|---|
| 200px | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | طبس |
| شهادت | ۱۳۶۱/۲/۲۹ |
| محل دفن | گلزار شهدا |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| خانواده | نام پدر حسن |
خاطرات
لحظه و نحوه شهادت
یکى از همرزمان شهید برایم تعریف مىکرد که در موقع عملیات بود که من کمک آر پى جى و غلامرضا آر پى جى زن بود غلامرضا یک گلوله شلیک کرد و برگشت و خندهاى بلند سر داد من گفتم مگر چه شده که این قدر مىخندى؟ گفت: گلوله را به هدف زدم در همین حین بود که ناگهان تیرى از طرف دشمن به قلب ایشان اصابت نمود. من رفتم سراغش و دیدم هنوز زنده است. مىخواستم او را به عقب خط ببرم که به من گفت تو جلو برو من هستم من هم رفتم وقتى که برگشتم دیدم که غلامرضا به شهادت رسیده است.[۱]