شهید فتحعلی قندی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید: 6412354 تاریخ تولد : نام : فتحعلی‌ محل تولد : اسفراین نام خانوا...» ایجاد کرد)
 
 
سطر ۱: سطر ۱:
 +
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = فتحعلی‌قندی‌
 +
|تصویر                  =
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  =[[اسفراین]]
 +
|شهادت                  = [[1364/11/21]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =[[شهدا]]
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  = [[رزمنده‌]]
 +
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                = نام پدر:حسنقلی‌
 +
}}
 +
 +
 
کد شهید:    6412354    تاریخ تولد :     
 
کد شهید:    6412354    تاریخ تولد :     
 
نام :    فتحعلی‌    محل تولد :    اسفراین
 
نام :    فتحعلی‌    محل تولد :    اسفراین
سطر ۹: سطر ۴۰:
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
گلزار :    شهدا
 
گلزار :    شهدا
خاطرات
+
==خاطرات==
    احترام به بزرگتر ها
+
 
موضوع    احترام به بزرگتر ها
+
* موضوع    احترام به بزرگتر ها
راوی   
+
متن کامل خاطره
+
  
 
پیرمرد دهقانی در روستا داشتیم که فتحعلی به او علاقه خاصی داشت . مخصوصاً اینکه این پیرمرد بچه هم نداشت و ایشان سعی می کرد با سرزدن به او تنهایی را زیاد احساس نکند . این پیرمرد تعریف می کرد که : در زمان انقلاب یک شب فتحعلی از شهر به روستا و به منزلمان آمد و از من درخواست کردند که آن شب در زمانی مقرر همراه با چراغ فانوس در بیرون از روستا همدیگر را ملاقات نماییم و پاسی از شب گذشت که درساعت مقرر همدیگر را ملاقات کردیم جویای امر شدم که گفتند : اشعاری از شهر آورده ام که باید بر دیوارهای روستا بنویسیم و هیچکس متوجه موضوع نشود من چراغ را نگه داشتم و او در سیاهی شب با قوطی رنگهای اسپری امیدوار و با روحیه شاد در حالی که مدرسه را ترک نموده بود . جملات انقلابی استقلال آزادی جمهوری اسلامی را بر روی دیوار می نوشت که پیرمرد بعد ازشهادت فتحعلی در حالی که این خاطره را برایم تعریف می کرد خط شهید بر روی دیوارهای خاکی روستا که اثر چندانی از آن نمانده بود را به من نشان دادند .
 
پیرمرد دهقانی در روستا داشتیم که فتحعلی به او علاقه خاصی داشت . مخصوصاً اینکه این پیرمرد بچه هم نداشت و ایشان سعی می کرد با سرزدن به او تنهایی را زیاد احساس نکند . این پیرمرد تعریف می کرد که : در زمان انقلاب یک شب فتحعلی از شهر به روستا و به منزلمان آمد و از من درخواست کردند که آن شب در زمانی مقرر همراه با چراغ فانوس در بیرون از روستا همدیگر را ملاقات نماییم و پاسی از شب گذشت که درساعت مقرر همدیگر را ملاقات کردیم جویای امر شدم که گفتند : اشعاری از شهر آورده ام که باید بر دیوارهای روستا بنویسیم و هیچکس متوجه موضوع نشود من چراغ را نگه داشتم و او در سیاهی شب با قوطی رنگهای اسپری امیدوار و با روحیه شاد در حالی که مدرسه را ترک نموده بود . جملات انقلابی استقلال آزادی جمهوری اسلامی را بر روی دیوار می نوشت که پیرمرد بعد ازشهادت فتحعلی در حالی که این خاطره را برایم تعریف می کرد خط شهید بر روی دیوارهای خاکی روستا که اثر چندانی از آن نمانده بود را به من نشان دادند .
    اعتقاد به ولایت
 
موضوع    اعتقاد به ولايت
 
راوی   
 
متن کامل خاطره
 
  
سال 57 بود یک روز نزدیکیهای اذان مغرب بود که فتحعلی در حالی که خیلی خوشحال بود به خانه آمد و با خود یک عکس از امام خمینی (ره) بصورت رنگی که امام دست راستشان را بالاگرفته بودند همراه داشت و گفت : هیچکس از امام خمینی عکسی ندارد و این عکس را به مادرم داد و مادرم عکس را مخفی کرد . مدتی از این قضیه گذشت تا اینکه یک روز دیدم فتحعلی با پای پیاده آمد و گفت : انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و همه ما خوشحال شدیم و کار را ترک نمودیم
+
* موضوع    اعتقاد به ولايت
    همت در رفع مشکل دیگران
+
 
موضوع    همت در رفع مشکل ديگران
+
سال 57 بود یک روز نزدیکیهای اذان مغرب بود که فتحعلی در حالی که خیلی خوشحال بود به خانه آمد و با خود یک عکس از [[امام خمینی (ره)]] به صورت رنگی که امام دست راستشان را بالا گرفته بودند همراه داشت و گفت : هیچکس از [[امام خمینی]] عکسی ندارد و این عکس را به مادرم داد و مادرم عکس را مخفی کرد . مدتی از این قضیه گذشت تا اینکه یک روز دیدم فتحعلی با پای پیاده آمد و گفت : انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و همه ما خوشحال شدیم و کار را ترک نمودیم.
راوی   
+
 
متن کامل خاطره
+
* موضوع    همت در رفع مشکل ديگران
  
درسال 56 رئیس پاسگاه سارمران فردی جاه طلب و خائن بنام ضیائی در تعقیب من بود ومرا به ساواک معرفی و قصد داشتند به هر طریقی مرا دستگیر کنند که من با همکاری فتحعلی از اسفراین به تهران رفته و بعد از شش ماه به مشهد برگشتم که نحوه همکاری ایشان به این طریق بود که بنده در خانه آنها بودم و او رفت و برایم بلیط تهران گرفت و سوار ماشین شد و با اطلاع قبلی درب حیاط پیاده شد و بنده به جای فتحعلی سوار اتوبوس شده و به تهران رفتم .
+
درسال 56 رئیس پاسگاه سارمران فردی جاه طلب و خائن بنام ضیائی در تعقیب من بود و مرا به ساواک معرفی و قصد داشتند به هر طریقی مرا دستگیر کنند که من با همکاری فتحعلی از اسفراین به تهران رفته و بعد از شش ماه به مشهد برگشتم که نحوه همکاری ایشان به این طریق بود که بنده در خانه آنها بودم و او رفت و برایم بلیط تهران گرفت و سوار ماشین شد و با اطلاع قبلی درب حیاط پیاده شد و بنده به جای فتحعلی سوار اتوبوس شده و به تهران رفتم .
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16965
+
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16965 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض: حسنقلی‌ قندی‌}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان شمالی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان اسفراین]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۹ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۳

فتحعلی‌قندی‌
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد اسفراین
شهادت 1364/11/21
محل دفن شهدا
سمت‌ها رزمنده‌
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر:حسنقلی‌


کد شهید: 6412354 تاریخ تولد : نام : فتحعلی‌ محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : قندی‌ تاریخ شهادت : 1364/11/21 نام پدر : حسنقلی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : شهدا

خاطرات

  • موضوع احترام به بزرگتر ها

پیرمرد دهقانی در روستا داشتیم که فتحعلی به او علاقه خاصی داشت . مخصوصاً اینکه این پیرمرد بچه هم نداشت و ایشان سعی می کرد با سرزدن به او تنهایی را زیاد احساس نکند . این پیرمرد تعریف می کرد که : در زمان انقلاب یک شب فتحعلی از شهر به روستا و به منزلمان آمد و از من درخواست کردند که آن شب در زمانی مقرر همراه با چراغ فانوس در بیرون از روستا همدیگر را ملاقات نماییم و پاسی از شب گذشت که درساعت مقرر همدیگر را ملاقات کردیم جویای امر شدم که گفتند : اشعاری از شهر آورده ام که باید بر دیوارهای روستا بنویسیم و هیچکس متوجه موضوع نشود من چراغ را نگه داشتم و او در سیاهی شب با قوطی رنگهای اسپری امیدوار و با روحیه شاد در حالی که مدرسه را ترک نموده بود . جملات انقلابی استقلال آزادی جمهوری اسلامی را بر روی دیوار می نوشت که پیرمرد بعد ازشهادت فتحعلی در حالی که این خاطره را برایم تعریف می کرد خط شهید بر روی دیوارهای خاکی روستا که اثر چندانی از آن نمانده بود را به من نشان دادند .

  • موضوع اعتقاد به ولايت

سال 57 بود یک روز نزدیکیهای اذان مغرب بود که فتحعلی در حالی که خیلی خوشحال بود به خانه آمد و با خود یک عکس از امام خمینی (ره) به صورت رنگی که امام دست راستشان را بالا گرفته بودند همراه داشت و گفت : هیچکس از امام خمینی عکسی ندارد و این عکس را به مادرم داد و مادرم عکس را مخفی کرد . مدتی از این قضیه گذشت تا اینکه یک روز دیدم فتحعلی با پای پیاده آمد و گفت : انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و همه ما خوشحال شدیم و کار را ترک نمودیم.

  • موضوع همت در رفع مشکل ديگران

درسال 56 رئیس پاسگاه سارمران فردی جاه طلب و خائن بنام ضیائی در تعقیب من بود و مرا به ساواک معرفی و قصد داشتند به هر طریقی مرا دستگیر کنند که من با همکاری فتحعلی از اسفراین به تهران رفته و بعد از شش ماه به مشهد برگشتم که نحوه همکاری ایشان به این طریق بود که بنده در خانه آنها بودم و او رفت و برایم بلیط تهران گرفت و سوار ماشین شد و با اطلاع قبلی درب حیاط پیاده شد و بنده به جای فتحعلی سوار اتوبوس شده و به تهران رفتم . [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده