(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6125078 تاریخ تولد : نام : عباس محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : کریمیر...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۴۰: | سطر ۴۰: | ||
وقتی ما به مکه مشرف شده بودیم یک شب خواب دیدم که عباس در صفا و مروه دارد زیارت می کند. از او پرسیدم اینجا چه می کنید کفت: مادر جان من از شما زودتر اینجا آمده ام و هنگامی که شما در حال زیارت صفا و مروه بودید من شما را نگه داشته بودم تا به زمین نیفتید. مگر شما متوجه نشدید؟ گفتم: چرا، متوجه شدم یک نیرویی مرا کنترل می کند ولی نمی دانستم که شما هستید. در همین لحظه از خواب بیدار شدم و خدارا شکر کردم که پسرم در این مکان حضور دارد. | وقتی ما به مکه مشرف شده بودیم یک شب خواب دیدم که عباس در صفا و مروه دارد زیارت می کند. از او پرسیدم اینجا چه می کنید کفت: مادر جان من از شما زودتر اینجا آمده ام و هنگامی که شما در حال زیارت صفا و مروه بودید من شما را نگه داشته بودم تا به زمین نیفتید. مگر شما متوجه نشدید؟ گفتم: چرا، متوجه شدم یک نیرویی مرا کنترل می کند ولی نمی دانستم که شما هستید. در همین لحظه از خواب بیدار شدم و خدارا شکر کردم که پسرم در این مکان حضور دارد. | ||
| − | + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17479 یاران رضا]</ref> | |
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۶
کد شهید: 6125078 تاریخ تولد : نام : عباس محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : کریمیراد تاریخ شهادت : 1361/04/13 نام پدر : سیدرضا مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : انصارالحسین(ع خاطرات خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی زهره کریمی راد متن کامل خاطره
یک شب برادرم را در خواب دیدم که با قدی کشیده و پیشانی بندی که نام ابوالفضل بر آن نوشته شده بود پیش من آمده و گفت: من دارم می روم، سپس صورت مرا بوسید و خداحافظی کردیم از خواب بیدار شدم و برای خواهرم این خواب را تعریف کردم. اتفاقاً او نیز خواب مرا دیده بود. هر دو خیلی ناراحت بودیم فکر می کردیم مادربزرگمان فوت کرده است که روز بعد از خواب متوجه شدیم برادرم عباس به شهادت رسیده است. عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی هما دهگاهیان متن کامل خاطره
وقتی خدمت سربازی اش تمام شد به خانه برگشت و برای او مهمانی گرفتیم. همه فامیل دور هم جمع بودند و به او می گفتند سربازی ات تمام شد و نجات پیدا کردی، چون با اینکه زخمی شده ای ولی خدا به تو رحم کرده که زنده مانده ای. ولی او گفت: آرزوی من شهادت است و تا به آن نرسم دست بردار نیستم. هر وقت که در روستا با بلند گو اعلام می کردند فلانی شهید شده بعد از اندکی افسوس می خورد و می گفت: خدا به او شانس بزرگی داده که در راه حق شهید شده، کاش من هم به این مقام برسم. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی غلامحسین هادی نژاد متن کامل خاطره
قبل از شهادت سید عباس. یک شب در خواب ایشان را دیدم که بالای کوهی بلند ایستاده و دست یک یک بچه ها را می گیرد و بالا می برد که ناگهان از خواب بیدار شدم و با خود گفتم: خدا چه مقامی به او داده که دستگیرما شده است، خدا کند که در قیامت نیز دستگیر ما باشد. لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی هما دهگاهیان متن کامل خاطره
عباس وبرادرش با هم در یک منطقه بودند. ماه مبارک رمضان بود که عباس می رود آب بیاورد تا برای بچه ها چای درست کند. در همین حین یک خمپاره به کنار شبکه آب اصابت می کند و شهید هم از ناحیه ی گردن مجروح می شود. برادرش که این صحنه را دیده بود سریعاً خودش را به او می رساند و گردنش را می بندد تا خون بیشتری از او نرود. ولی ترکش به حدی کاری بود که در همان جا در آغوش برادرش به شهادت می رسد. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی هما دهگاهیان متن کامل خاطره
وقتی ما به مکه مشرف شده بودیم یک شب خواب دیدم که عباس در صفا و مروه دارد زیارت می کند. از او پرسیدم اینجا چه می کنید کفت: مادر جان من از شما زودتر اینجا آمده ام و هنگامی که شما در حال زیارت صفا و مروه بودید من شما را نگه داشته بودم تا به زمین نیفتید. مگر شما متوجه نشدید؟ گفتم: چرا، متوجه شدم یک نیرویی مرا کنترل می کند ولی نمی دانستم که شما هستید. در همین لحظه از خواب بیدار شدم و خدارا شکر کردم که پسرم در این مکان حضور دارد. [۱]