(صفحهای جدید حاوی « کد شهید: 6220916 تاریخ تولد : نام : حسیناصغر محل تولد : نیشابور نام خا...» ایجاد کرد) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۷: | سطر ۱۷: | ||
به یاد دارم زمستان بسیار سردی بود و ما در خانه مان کرسی گذاشته بودیم و به خاطر برف سنگینی که آمده بود نتوانسته بودیم هیزم جمع کنیم و ما با همان هیزم قبلی شب را به سر بردیم. صبح وقتی برای نماز بیدار شدیم دیدم برف سنگینی آمده است و جلوی خانه ما پر از برف است. من بیل را برداشتم و برفها را کنار زدم حسین آمد و به زور بیل را از من گرفت با آنکه برایش دشوار بود تحملّ می کرد . برفها را کم کم کنار می زد و در همین موقع من مقداری کاه آوردم و در کرسی ریختم و کبریت زدم و خانه پر از دود شد. و بچه ها از سوزش چشمانشان شکایت کردند و من کاهها را جمع کردم و چراغ فانوس را زیر کرسی گذاشتم. بالاخره با سردی و گرمی روزگار ساختیم و او از هیچ کاری ترس نداشت تا ما راحت باشیم و من هم به زندگی امیدوار شدم. | به یاد دارم زمستان بسیار سردی بود و ما در خانه مان کرسی گذاشته بودیم و به خاطر برف سنگینی که آمده بود نتوانسته بودیم هیزم جمع کنیم و ما با همان هیزم قبلی شب را به سر بردیم. صبح وقتی برای نماز بیدار شدیم دیدم برف سنگینی آمده است و جلوی خانه ما پر از برف است. من بیل را برداشتم و برفها را کنار زدم حسین آمد و به زور بیل را از من گرفت با آنکه برایش دشوار بود تحملّ می کرد . برفها را کم کم کنار می زد و در همین موقع من مقداری کاه آوردم و در کرسی ریختم و کبریت زدم و خانه پر از دود شد. و بچه ها از سوزش چشمانشان شکایت کردند و من کاهها را جمع کردم و چراغ فانوس را زیر کرسی گذاشتم. بالاخره با سردی و گرمی روزگار ساختیم و او از هیچ کاری ترس نداشت تا ما راحت باشیم و من هم به زندگی امیدوار شدم. | ||
| − | + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17577 یاران رضا]</ref> | |
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۹
کد شهید: 6220916 تاریخ تولد : نام : حسیناصغر محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : کلاتهاقامحمدی تاریخ شهادت : 1362/05/18 نام پدر : علیاکبر مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : خاطرات
توجه به خانواده
موضوع توجه به خانواده راوی مریم دستجردی متن کامل خاطره
به یاد دارم زمستان بسیار سردی بود و ما در خانه مان کرسی گذاشته بودیم و به خاطر برف سنگینی که آمده بود نتوانسته بودیم هیزم جمع کنیم و ما با همان هیزم قبلی شب را به سر بردیم. صبح وقتی برای نماز بیدار شدیم دیدم برف سنگینی آمده است و جلوی خانه ما پر از برف است. من بیل را برداشتم و برفها را کنار زدم حسین آمد و به زور بیل را از من گرفت با آنکه برایش دشوار بود تحملّ می کرد . برفها را کم کم کنار می زد و در همین موقع من مقداری کاه آوردم و در کرسی ریختم و کبریت زدم و خانه پر از دود شد. و بچه ها از سوزش چشمانشان شکایت کردند و من کاهها را جمع کردم و چراغ فانوس را زیر کرسی گذاشتم. بالاخره با سردی و گرمی روزگار ساختیم و او از هیچ کاری ترس نداشت تا ما راحت باشیم و من هم به زندگی امیدوار شدم. [۱]