شهید رمضان باقری: تفاوت بین نسخهها
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۶: | سطر ۶: | ||
| − | زندگی نامه | + | ==زندگی نامه== |
رمضانعلی باقری فرزند حسن در سال 1342 در روستای خولک در یک خانواده فقیر وزحمتکش بدنیا آمد.خانواده اش تنها از راه کارگری روزمزد زندگی خود را می گذراندند.رمضان با وجود تمام مشکلات زندگی و رنجها و مشقتهای زیادی که پدر ومادرش کشیدند بزرگ شد.وقتی به سن هفت سالگی رسید به مدرسه رفت البته بعلت فقر زندگی که در خانواده اش وجود داشت نتوانست به تحصیل ادامه دهد.فقط توانست تاچهارم ابتدائی درس بخواند.پس از ترک تحصیل با وجود اینکه برای کارکردن بسیار کوچک بودبه کمک پدر ومادرش شتافت ومشغول کار در کارگاههای مختلف شد تا بتواند جهت تأَمین نمودن خرج یک خانواده 11نفره به پدر و مادرش کمک نماید. اوتنها نان آور خانواده اش بود.اوحتی مرخصی که از جبهه می آمد می رفت کار می کرد وحقوق کمی که در سربازی به او می دادند برای پدرش می فرستاد.رمضان بچه ای مظلوم ونیک بوداودرهر کار خیری پیش قدم بود.وقتی مرخصی می آمد به تمام دوستان وآشنایان خود سرکشی می نمود.این اخلاق ورفتار اوباعث شده بود همه دوستش داشته باشند واو را فرزند وبرادر خود بدانند.رمضان عزیز:برای آخرین بار که به مرخصی آمده بودآنچنان سیمای زیبا داشت که با گذشته خیلی فرق داشت.مثل همیشه از جبهه صحبت میکردواز دوستان وهمسنگرانش. و معجزه هایی که در جبهه می بینند. می گفت جبهه درس اخلاق است.هرکس تا به جبهه نرودنمی داند چه جایی است رمضان برای ما می گفت این بار رفتم به جبهه دیگر زنده برنخواهم گشت حتماًشهید خواهم شد.اواین جمله را چند بار تکرار می کرد وگاهی تنها می شد درگوشه ای به فکر فرو می رفت.نمی دانم اوبچه می اندیشید.به پدرومادرش و یا مجروح و یا شهید شدنش. گویی از مرگ وشهادتش خبرداشت.آمده بود تا خبرش راازپیش به دوستان ویاران خود بدهد.رمضان همراه با تمام آرزوهای پدر ومادرش، که فرزندشان را داماد ببینند.اما او به آرزوی خود رسیدو با خون خود حنا بست وبه معبودش لقاءالله پیوست.رمضان تنها فرزند پدر.مادرش نبود بلکه او فرزندهمه ملت ایران وفرزند اسلام امام است.چون او درراه اسلام وزنده نگه داشتن همیشه آن شهید شد.او درتمام مدت خدمت خود درخط مقدم جبهه بود فقط ده10روز به پایان مانده بودشهید شد.وبه کاروان شهدای اسلام پیوست. | رمضانعلی باقری فرزند حسن در سال 1342 در روستای خولک در یک خانواده فقیر وزحمتکش بدنیا آمد.خانواده اش تنها از راه کارگری روزمزد زندگی خود را می گذراندند.رمضان با وجود تمام مشکلات زندگی و رنجها و مشقتهای زیادی که پدر ومادرش کشیدند بزرگ شد.وقتی به سن هفت سالگی رسید به مدرسه رفت البته بعلت فقر زندگی که در خانواده اش وجود داشت نتوانست به تحصیل ادامه دهد.فقط توانست تاچهارم ابتدائی درس بخواند.پس از ترک تحصیل با وجود اینکه برای کارکردن بسیار کوچک بودبه کمک پدر ومادرش شتافت ومشغول کار در کارگاههای مختلف شد تا بتواند جهت تأَمین نمودن خرج یک خانواده 11نفره به پدر و مادرش کمک نماید. اوتنها نان آور خانواده اش بود.اوحتی مرخصی که از جبهه می آمد می رفت کار می کرد وحقوق کمی که در سربازی به او می دادند برای پدرش می فرستاد.رمضان بچه ای مظلوم ونیک بوداودرهر کار خیری پیش قدم بود.وقتی مرخصی می آمد به تمام دوستان وآشنایان خود سرکشی می نمود.این اخلاق ورفتار اوباعث شده بود همه دوستش داشته باشند واو را فرزند وبرادر خود بدانند.رمضان عزیز:برای آخرین بار که به مرخصی آمده بودآنچنان سیمای زیبا داشت که با گذشته خیلی فرق داشت.مثل همیشه از جبهه صحبت میکردواز دوستان وهمسنگرانش. و معجزه هایی که در جبهه می بینند. می گفت جبهه درس اخلاق است.هرکس تا به جبهه نرودنمی داند چه جایی است رمضان برای ما می گفت این بار رفتم به جبهه دیگر زنده برنخواهم گشت حتماًشهید خواهم شد.اواین جمله را چند بار تکرار می کرد وگاهی تنها می شد درگوشه ای به فکر فرو می رفت.نمی دانم اوبچه می اندیشید.به پدرومادرش و یا مجروح و یا شهید شدنش. گویی از مرگ وشهادتش خبرداشت.آمده بود تا خبرش راازپیش به دوستان ویاران خود بدهد.رمضان همراه با تمام آرزوهای پدر ومادرش، که فرزندشان را داماد ببینند.اما او به آرزوی خود رسیدو با خون خود حنا بست وبه معبودش لقاءالله پیوست.رمضان تنها فرزند پدر.مادرش نبود بلکه او فرزندهمه ملت ایران وفرزند اسلام امام است.چون او درراه اسلام وزنده نگه داشتن همیشه آن شهید شد.او درتمام مدت خدمت خود درخط مقدم جبهه بود فقط ده10روز به پایان مانده بودشهید شد.وبه کاروان شهدای اسلام پیوست. | ||
| سطر ۱۴: | سطر ۱۴: | ||
| − | وصیت نامه | + | ==وصیت نامه== |
بسم الله الرحمن الرحیم | بسم الله الرحمن الرحیم | ||
قبل از هر چیز از خداوند بزرگ سپاسگزارم كه چنین افتخاری و سعادتی را نصیبم كرد كه یكی از سربازان اسلام در كربلای ایران باشم و با مزدوران بعثی كافر بجنگم سپس از پدر و مادرم به خاطر زحماتی كه در این چند سال برایم كشیده اند تشكر می كنم هر چند كه یك تشكر جبران این همه فداكاری و محبتهای شان را نمی كند چون می دانم چه زحماتی برای من كشیده اند تا از من یك سرباز اسلام ساختند. از پدر و مادرم می خواهم از تقصیرات من بگذرند و مرا ببخشند از طرف من تمام اقوام به آشنایان خصوصا برادر و خواهر مهربان حلالیت بطلبید چون در این لحظه که این وصیتنامه را می نویسم وقت آن رسیده است كه كار بعثی های مزدور را یكسره كنیم به امید پیروزی اسلام و نابودی كافران جهان. از پدر و مادرم خواهر و برادرانم و یك به یك از اقوام و آشنایان می خواهم كه در صورت شهید شدنم اشكی نریزند مگر اینكه اشك شادی و افتخار باشد مگر جز این است كه شهیدان زنده اند و نزد خدای خود روزی می خورند از خدای بزرگ می خواهم كه مادران و پدران شهیدان منجله پدر و مادرم صبری زینبی عنایت بفرماید تا بتوانند غم از دست دادن فرزندانشان را تحمل كنند. باز هم از پدر و مادرم می خواهم هر جا صلاح دیدند مرا به خاك بسپارند بر روی مزارم بنویسند كه آرزو داشتم روزی برسد كه تمام مستضعفان جهان برابر قدرتمندان و استعمارگران جهان غلبه كرده و پیروز شوند به امید پیروزی نهائی اسلام بر كفر. (حق بر باطل) | قبل از هر چیز از خداوند بزرگ سپاسگزارم كه چنین افتخاری و سعادتی را نصیبم كرد كه یكی از سربازان اسلام در كربلای ایران باشم و با مزدوران بعثی كافر بجنگم سپس از پدر و مادرم به خاطر زحماتی كه در این چند سال برایم كشیده اند تشكر می كنم هر چند كه یك تشكر جبران این همه فداكاری و محبتهای شان را نمی كند چون می دانم چه زحماتی برای من كشیده اند تا از من یك سرباز اسلام ساختند. از پدر و مادرم می خواهم از تقصیرات من بگذرند و مرا ببخشند از طرف من تمام اقوام به آشنایان خصوصا برادر و خواهر مهربان حلالیت بطلبید چون در این لحظه که این وصیتنامه را می نویسم وقت آن رسیده است كه كار بعثی های مزدور را یكسره كنیم به امید پیروزی اسلام و نابودی كافران جهان. از پدر و مادرم خواهر و برادرانم و یك به یك از اقوام و آشنایان می خواهم كه در صورت شهید شدنم اشكی نریزند مگر اینكه اشك شادی و افتخار باشد مگر جز این است كه شهیدان زنده اند و نزد خدای خود روزی می خورند از خدای بزرگ می خواهم كه مادران و پدران شهیدان منجله پدر و مادرم صبری زینبی عنایت بفرماید تا بتوانند غم از دست دادن فرزندانشان را تحمل كنند. باز هم از پدر و مادرم می خواهم هر جا صلاح دیدند مرا به خاك بسپارند بر روی مزارم بنویسند كه آرزو داشتم روزی برسد كه تمام مستضعفان جهان برابر قدرتمندان و استعمارگران جهان غلبه كرده و پیروز شوند به امید پیروزی نهائی اسلام بر كفر. (حق بر باطل) | ||
| − | والسلام | + | والسلام.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3699 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| + | ==نگارخانه تصاویر== | ||
| + | <gallery> | ||
| − | + | Image:1100297MAKA001-001.jpg | |
| − | + | Image:1100297KAKA002-001.jpg | |
| − | + | ||
| + | </gallery> | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۷
شهید رمضان باقری تاریخ تولد : 1342/12/01 تاریخ شهادت : 1363/08/05 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :گیلان - رودبار - رشته رود
زندگی نامه
رمضانعلی باقری فرزند حسن در سال 1342 در روستای خولک در یک خانواده فقیر وزحمتکش بدنیا آمد.خانواده اش تنها از راه کارگری روزمزد زندگی خود را می گذراندند.رمضان با وجود تمام مشکلات زندگی و رنجها و مشقتهای زیادی که پدر ومادرش کشیدند بزرگ شد.وقتی به سن هفت سالگی رسید به مدرسه رفت البته بعلت فقر زندگی که در خانواده اش وجود داشت نتوانست به تحصیل ادامه دهد.فقط توانست تاچهارم ابتدائی درس بخواند.پس از ترک تحصیل با وجود اینکه برای کارکردن بسیار کوچک بودبه کمک پدر ومادرش شتافت ومشغول کار در کارگاههای مختلف شد تا بتواند جهت تأَمین نمودن خرج یک خانواده 11نفره به پدر و مادرش کمک نماید. اوتنها نان آور خانواده اش بود.اوحتی مرخصی که از جبهه می آمد می رفت کار می کرد وحقوق کمی که در سربازی به او می دادند برای پدرش می فرستاد.رمضان بچه ای مظلوم ونیک بوداودرهر کار خیری پیش قدم بود.وقتی مرخصی می آمد به تمام دوستان وآشنایان خود سرکشی می نمود.این اخلاق ورفتار اوباعث شده بود همه دوستش داشته باشند واو را فرزند وبرادر خود بدانند.رمضان عزیز:برای آخرین بار که به مرخصی آمده بودآنچنان سیمای زیبا داشت که با گذشته خیلی فرق داشت.مثل همیشه از جبهه صحبت میکردواز دوستان وهمسنگرانش. و معجزه هایی که در جبهه می بینند. می گفت جبهه درس اخلاق است.هرکس تا به جبهه نرودنمی داند چه جایی است رمضان برای ما می گفت این بار رفتم به جبهه دیگر زنده برنخواهم گشت حتماًشهید خواهم شد.اواین جمله را چند بار تکرار می کرد وگاهی تنها می شد درگوشه ای به فکر فرو می رفت.نمی دانم اوبچه می اندیشید.به پدرومادرش و یا مجروح و یا شهید شدنش. گویی از مرگ وشهادتش خبرداشت.آمده بود تا خبرش راازپیش به دوستان ویاران خود بدهد.رمضان همراه با تمام آرزوهای پدر ومادرش، که فرزندشان را داماد ببینند.اما او به آرزوی خود رسیدو با خون خود حنا بست وبه معبودش لقاءالله پیوست.رمضان تنها فرزند پدر.مادرش نبود بلکه او فرزندهمه ملت ایران وفرزند اسلام امام است.چون او درراه اسلام وزنده نگه داشتن همیشه آن شهید شد.او درتمام مدت خدمت خود درخط مقدم جبهه بود فقط ده10روز به پایان مانده بودشهید شد.وبه کاروان شهدای اسلام پیوست.
سخن مادرشهید:پسرم با دشمنان جنگید برای اسلام.تا دین اسلام زنده بماند.اوجان خود رافدای اسلام کرد.جان همه مافدای اسلام باد.افتخار می کنم فرزندم برای اسلام شهیدشد.
سخن خواهر شهید:برادر عزیزم با کافران جنگیدوبا شهید شدن خودآنا ن را شکست داد.وقتی به صورت برادرم نگاه کردم وبه من می خندید و به من گفت زنده هستم و ما پیروز هستیم.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از هر چیز از خداوند بزرگ سپاسگزارم كه چنین افتخاری و سعادتی را نصیبم كرد كه یكی از سربازان اسلام در كربلای ایران باشم و با مزدوران بعثی كافر بجنگم سپس از پدر و مادرم به خاطر زحماتی كه در این چند سال برایم كشیده اند تشكر می كنم هر چند كه یك تشكر جبران این همه فداكاری و محبتهای شان را نمی كند چون می دانم چه زحماتی برای من كشیده اند تا از من یك سرباز اسلام ساختند. از پدر و مادرم می خواهم از تقصیرات من بگذرند و مرا ببخشند از طرف من تمام اقوام به آشنایان خصوصا برادر و خواهر مهربان حلالیت بطلبید چون در این لحظه که این وصیتنامه را می نویسم وقت آن رسیده است كه كار بعثی های مزدور را یكسره كنیم به امید پیروزی اسلام و نابودی كافران جهان. از پدر و مادرم خواهر و برادرانم و یك به یك از اقوام و آشنایان می خواهم كه در صورت شهید شدنم اشكی نریزند مگر اینكه اشك شادی و افتخار باشد مگر جز این است كه شهیدان زنده اند و نزد خدای خود روزی می خورند از خدای بزرگ می خواهم كه مادران و پدران شهیدان منجله پدر و مادرم صبری زینبی عنایت بفرماید تا بتوانند غم از دست دادن فرزندانشان را تحمل كنند. باز هم از پدر و مادرم می خواهم هر جا صلاح دیدند مرا به خاك بسپارند بر روی مزارم بنویسند كه آرزو داشتم روزی برسد كه تمام مستضعفان جهان برابر قدرتمندان و استعمارگران جهان غلبه كرده و پیروز شوند به امید پیروزی نهائی اسلام بر كفر. (حق بر باطل)
والسلام.[۱]