99 Malek mohammadi (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۳۶: | سطر ۳۶: | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:محمد علی کلاتی مقدم}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان شمالی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان بجنورد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۶
کد شهید: 6616291 تاریخ تولد : نام : محمدعلی محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : کلاتیمقدم تاریخ شهادت : 1366/11/04 نام پدر : نورعلی مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : خاطرات
لحظه و نحوه شهادت
موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی متن کامل خاطره
1- علی محمد در پاتک نیروهای عراقی که در منطقه ماووت صورت گرفت در حالی که می خواستند به طرف چادر بروند به علت بمباران توسط هواپیماهای عراقی ترکش به صورت و چشمش و ترکش به ران راستش اصابت کرد . و شهید شد .
ایثار و فداکاری
موضوع ايثار و فداکاري راوی متن کامل خاطره
یادم می آید یک روز در جزیره مجنون بودیم به ایشان گفتم: وضعیت تغذیه چطور است؟ گفت: بیا من همه چیز دارم. وقتی نگاه کردم دیدم مقداری نان خشک و ماست چکیده و کمپوت داشت. گفت: من نمی خورم شما بخورید. چون ما 48ساعت در پاتک بودیم و چیزی نخورده بودیم و ایشان هم سهم خودش را به دوستانش می داد.
آخرین وداع با دوستان
موضوع آخرين وداع با دوستان راوی متن کامل خاطره
یک روز ایشان نزد من آمد و گفت: من می روم و ایشان مقداری پول و کاغذ به من داد و حلالیت طلبید و گفت: من شهید می شوم و خداحافظی کرد و گفت: نماز سروقت یادت نرود و اگر مرا ندیدی مرا ببخش و سفارش کرد که امام را تنها نگذارید و وسایل را به پدرم بدهید و بگویید که مرا ببخشد.
صبر و تحمل و توصیه به آن
موضوع صبر و تحمل و توصيه به آن راوی متن کامل خاطره
یادم می آید یک روز به اتفاق ایشان منزل مادربزرگمان بودیم. گفت:" بیا بنشین میوه بخوریم. آن شب تا صبح بیدار بودیم و ایشان در مورد دوستانش که شهید شده بودند صحبت کرد ما را به صبر و استقامت توصیه می کرد و گفت: اگر من شهید شدم ناراحت نشوید و باید با فامیل رفت و آمد داشته باشید و قدر یکدیگر را بدانید."[۱]