شهید علی‌ اصغر کفش گر: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(۴ نسخه‌های متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
کد شهید: 6530837
+
+
کد شهید: 6530837 تاریخ تولد :
نام : علی‌اصغر
+
نام : علی‌اصغر محل تولد : تربت ‌حیدریه
 +
نام خانوادگی : کفشگر تاریخ شهادت : 1365/01/11
 +
نام پدر : مسلم‌ مکان شهادت :
  
نام خانوادگی : کفشگر
+
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
 
+
شغل : یگان خدمتی :
نام پدر : مسلم‌
+
 
+
محل تولد : تربت ‌حیدریه
+
 
+
تاریخ شهادت : 1365/01/11
+
 
+
تحصیلات : نامشخص
+
+
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
+
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
نوع عضویت : سایر شهدا
+
 
+
مسئولیت : رزمنده‌
+
 
+
 
گلزار : بهشت‌عسکری‌
 
گلزار : بهشت‌عسکری‌
 
+
خطرات
 
+
==خاطرات==
+
 
+
 
توصیه های شهید
 
توصیه های شهید
 +
موضوع توصيه هاي شهيد
 +
راوی کفشگر
 +
متن کامل خاطره
  
راوی کفشگر
+
آخرین باری که برادرم شهید علی اصغر از جبهه آمده بود و به من گفت:ببین خواهر جان مبادا ناراحت شوی بعد از دیدن پدر و مادر اولین جایی که می آیم خانه شماست-موقع خداحافظی تا دم در او را بدرقه کردم او تا نیمه کوچه رفت ولی دوباره برگشت و به من گفت خواهر اگر برنگشتم ناراحت نباش شاید من قابل باشم شربت شهادت را بنوشم و دوست دارم زینب وار رندگی کنی و دشمن را شاد نکنی.گفتم چرا این حرف را می زنی ؟ ان شاءا... میروی و باز می گردی.گفت نه خواهر این بار شهید می شوم.گفتم :حالا همین امروز می خواهی بروی گفت :نه یکبار دیگر برای خداحافظی می آیم.روزی که خواست راهی جبهه شود آن روز من برای معالجه به مشهد رفتم و ایشان آمده بود ولی من نبودم.یک روز رفتنش را به خاطر من به تاخیر انداخت ، صبح روز بعد آمد و باز هم من نبودم و دوباره رفتنش را به تاخیر انداخت و روز سوم خواست که برود گفته بود من که رفتم ولی دیدار با خواهرم به قیامت افتاد.
 +
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17560 یاران رضا]</ref>
  
آخرین باری که برادرم شهید علی اصغر از جبهه آمده بود و به من گفت:ببین خواهر جان مبادا ناراحت شوی بعد از دیدن پدر و مادر اولین جایی که می آیم خانه شماست-موقع خداحافظی تا دم در او را بدرقه کردم او تا نیمه کوچه رفت ولی دوباره برگشت و به من گفت خواهر اگر برنگشتم ناراحت نباش شاید من قابل باشم شربت شهادت را بنوشم و دوست دارم زینب وار زندگی کنی و دشمن را شاد نکنی.گفتم چرا این حرف را می زنی ؟ ان شاءا... میروی و باز می گردی.گفت نه خواهر این بار شهید می شوم.گفتم :حالا همین امروز می خواهی بروی گفت :نه یکبار دیگر برای خداحافظی می آیم.روزی که خواست راهی جبهه شود آن روز من برای معالجه به مشهد رفتم و ایشان آمده بود ولی من نبودم.یک روز رفتنش را به خاطر من به تاخیر انداخت ، صبح روز بعد آمد و باز هم من نبودم و دوباره رفتنش را به تاخیر انداخت و روز سوم خواست که برود گفته بود من که رفتم ولی دیدار با خواهرم به قیامت افتاد.
+
==پانویس==
 +
<references/>
  
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17560
+
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
Image:شهید علی‌ اصغر کفش گر.jpg
 +
</gallery>

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۳

کد شهید: 6530837 تاریخ تولد : نام : علی‌اصغر محل تولد : تربت ‌حیدریه نام خانوادگی : کفشگر تاریخ شهادت : 1365/01/11 نام پدر : مسلم‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌عسکری‌ خطرات توصیه های شهید موضوع توصيه هاي شهيد راوی کفشگر متن کامل خاطره

آخرین باری که برادرم شهید علی اصغر از جبهه آمده بود و به من گفت:ببین خواهر جان مبادا ناراحت شوی بعد از دیدن پدر و مادر اولین جایی که می آیم خانه شماست-موقع خداحافظی تا دم در او را بدرقه کردم او تا نیمه کوچه رفت ولی دوباره برگشت و به من گفت خواهر اگر برنگشتم ناراحت نباش شاید من قابل باشم شربت شهادت را بنوشم و دوست دارم زینب وار رندگی کنی و دشمن را شاد نکنی.گفتم چرا این حرف را می زنی ؟ ان شاءا... میروی و باز می گردی.گفت نه خواهر این بار شهید می شوم.گفتم :حالا همین امروز می خواهی بروی گفت :نه یکبار دیگر برای خداحافظی می آیم.روزی که خواست راهی جبهه شود آن روز من برای معالجه به مشهد رفتم و ایشان آمده بود ولی من نبودم.یک روز رفتنش را به خاطر من به تاخیر انداخت ، صبح روز بعد آمد و باز هم من نبودم و دوباره رفتنش را به تاخیر انداخت و روز سوم خواست که برود گفته بود من که رفتم ولی دیدار با خواهرم به قیامت افتاد. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا

نگارخانه تصاویر

آخرین تغییر ‏۱۱ مهر ۱۳۹۹، در ‏۰۱:۰۳