شهید بیک محمد کلابی: تفاوت بین نسخهها
Ahmadzade98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | + | |نام فرد = بیکمحمدکلابی | |
| − | نام : | + | |تصویر = |
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد =[[بجنورد]] | ||
| + | |شهادت = [[1366/07/10]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها =[[رزمنده]] | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر:احمد | ||
| + | }} | ||
| − | |||
| − | نام پدر : احمد | + | کد شهید: 6616283 تاریخ تولد : |
| + | نام : بیکمحمد محل تولد : بجنورد | ||
| + | نام خانوادگی : کلابی تاریخ شهادت : 1366/07/10 | ||
| + | نام پدر : احمد مکان شهادت : | ||
| − | + | تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : | |
| − | + | شغل : یگان خدمتی : | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| − | + | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | |
| − | نوع عضویت : سایر شهدا | + | گلزار : |
| − | + | ||
| − | مسئولیت : رزمنده | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | عشق به جهاد | + | * موضوع عشق به جهاد |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| + | وقتی او برای اولین بار از طریق بسیج می خواست به جبهه برود مادرم به او گفت: " اگر شما به جبهه نروی ، فکر می کنم کار خلافی نکرده ای. چون من پیر شده ام و نیازمند به کمک شما هستم. " برادرم در جواب مادرم گفت: " مادرجان شما اصلاً برای من ناراحت نباشید نگهبان همه ما و شما خداست ان شاءالله به سلامتی برمی گردم. تازه اگر من نروم و دیگری نرود پس چه کسی باید از کشور و انقلاب اسلامی دفاع کند. | ||
| − | + | * موضوع خاطرات بعد از مجروحيت | |
| + | او یک مرتبه از ناحیه پا مجروح شد. و هنوز به طور کامل بهبود نیافته بود و مرخصی اش تمام نشده بود که به جبهه برگشت تا بتواند با دیگر رزمندگان و همرزمانش در عملیات شرکت نماید. و از اسلام و میهنش دفاع نماید. | ||
| − | + | * موضوع توصيه هاي شهيد | |
| − | + | یکروز من به شوخی به او گفتم: محمد شما به اندازة کافی به جبهه رفته اید. مادرمان هم که پیر شده و احتیاج به نگهداری و مواظبت دارد. نوبتی که باشد به شما بیشتر از این نمی رسد. محمد گفت: " ما که به خاطر نوبت به جبهه نمی رویم. ما برای دفاع از اسلام، میهن و ناموسمان به جبهه می رویم. و این وظیفه به پایان نمی رسد تا اسلام پیروز شود." | |
| + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17565 یاران رضا]</ref> | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
==رده== | ==رده== | ||
| − | {{ترتیبپیشفرض:محمد کلابی}} | + | {{ترتیبپیشفرض:بیک محمد کلابی}} |
[[رده: شهدا]] | [[رده: شهدا]] | ||
[[رده: شهدای دفاع مقدس]] | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۹
| بیکمحمدکلابی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بجنورد |
| شهادت | 1366/07/10 |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:احمد |
کد شهید: 6616283 تاریخ تولد : نام : بیکمحمد محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : کلابی تاریخ شهادت : 1366/07/10 نام پدر : احمد مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
خاطرات
- موضوع عشق به جهاد
وقتی او برای اولین بار از طریق بسیج می خواست به جبهه برود مادرم به او گفت: " اگر شما به جبهه نروی ، فکر می کنم کار خلافی نکرده ای. چون من پیر شده ام و نیازمند به کمک شما هستم. " برادرم در جواب مادرم گفت: " مادرجان شما اصلاً برای من ناراحت نباشید نگهبان همه ما و شما خداست ان شاءالله به سلامتی برمی گردم. تازه اگر من نروم و دیگری نرود پس چه کسی باید از کشور و انقلاب اسلامی دفاع کند.
- موضوع خاطرات بعد از مجروحيت
او یک مرتبه از ناحیه پا مجروح شد. و هنوز به طور کامل بهبود نیافته بود و مرخصی اش تمام نشده بود که به جبهه برگشت تا بتواند با دیگر رزمندگان و همرزمانش در عملیات شرکت نماید. و از اسلام و میهنش دفاع نماید.
- موضوع توصيه هاي شهيد
یکروز من به شوخی به او گفتم: محمد شما به اندازة کافی به جبهه رفته اید. مادرمان هم که پیر شده و احتیاج به نگهداری و مواظبت دارد. نوبتی که باشد به شما بیشتر از این نمی رسد. محمد گفت: " ما که به خاطر نوبت به جبهه نمی رویم. ما برای دفاع از اسلام، میهن و ناموسمان به جبهه می رویم. و این وظیفه به پایان نمی رسد تا اسلام پیروز شود." [۱]