99 Malek mohammadi (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
| + | |نام فرد = بیکمحمدکلابی | ||
| + | |تصویر = | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد =[[بجنورد]] | ||
| + | |شهادت = [[1366/07/10]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها =[[رزمنده]] | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر:احمد | ||
| + | }} | ||
| + | |||
| + | |||
کد شهید: 6616283 تاریخ تولد : | کد شهید: 6616283 تاریخ تولد : | ||
نام : بیکمحمد محل تولد : بجنورد | نام : بیکمحمد محل تولد : بجنورد | ||
| سطر ۹: | سطر ۴۰: | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
گلزار : | گلزار : | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | * موضوع عشق به جهاد | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | وقتی او برای اولین بار از طریق بسیج می خواست به جبهه برود مادرم به او گفت: " اگر شما به جبهه نروی ، فکر می کنم کار خلافی نکرده ای. چون من پیر شده ام و نیازمند به کمک شما هستم. " برادرم در جواب مادرم گفت: " مادرجان شما اصلاً برای من ناراحت نباشید نگهبان همه ما و شما خداست ان شاءالله به سلامتی برمی گردم. تازه اگر من نروم و دیگری نرود پس چه کسی باید از کشور و انقلاب اسلامی دفاع کند. | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | * موضوع خاطرات بعد از مجروحيت | |
| − | + | ||
| + | او یک مرتبه از ناحیه پا مجروح شد. و هنوز به طور کامل بهبود نیافته بود و مرخصی اش تمام نشده بود که به جبهه برگشت تا بتواند با دیگر رزمندگان و همرزمانش در عملیات شرکت نماید. و از اسلام و میهنش دفاع نماید. | ||
| + | |||
| + | * موضوع توصيه هاي شهيد | ||
| + | |||
| + | یکروز من به شوخی به او گفتم: محمد شما به اندازة کافی به جبهه رفته اید. مادرمان هم که پیر شده و احتیاج به نگهداری و مواظبت دارد. نوبتی که باشد به شما بیشتر از این نمی رسد. محمد گفت: " ما که به خاطر نوبت به جبهه نمی رویم. ما برای دفاع از اسلام، میهن و ناموسمان به جبهه می رویم. و این وظیفه به پایان نمی رسد تا اسلام پیروز شود." | ||
| + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17565 یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
| سطر ۳۷: | سطر ۶۱: | ||
[[رده: شهدای دفاع مقدس]] | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
[[رده: شهدای ایران]] | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| − | [[رده: شهدای استان | + | [[رده: شهدای استان خراسان شمالی]] |
[[رده: شهدای شهرستان بجنورد]] | [[رده: شهدای شهرستان بجنورد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۹
| بیکمحمدکلابی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بجنورد |
| شهادت | 1366/07/10 |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:احمد |
کد شهید: 6616283 تاریخ تولد : نام : بیکمحمد محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : کلابی تاریخ شهادت : 1366/07/10 نام پدر : احمد مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
خاطرات
- موضوع عشق به جهاد
وقتی او برای اولین بار از طریق بسیج می خواست به جبهه برود مادرم به او گفت: " اگر شما به جبهه نروی ، فکر می کنم کار خلافی نکرده ای. چون من پیر شده ام و نیازمند به کمک شما هستم. " برادرم در جواب مادرم گفت: " مادرجان شما اصلاً برای من ناراحت نباشید نگهبان همه ما و شما خداست ان شاءالله به سلامتی برمی گردم. تازه اگر من نروم و دیگری نرود پس چه کسی باید از کشور و انقلاب اسلامی دفاع کند.
- موضوع خاطرات بعد از مجروحيت
او یک مرتبه از ناحیه پا مجروح شد. و هنوز به طور کامل بهبود نیافته بود و مرخصی اش تمام نشده بود که به جبهه برگشت تا بتواند با دیگر رزمندگان و همرزمانش در عملیات شرکت نماید. و از اسلام و میهنش دفاع نماید.
- موضوع توصيه هاي شهيد
یکروز من به شوخی به او گفتم: محمد شما به اندازة کافی به جبهه رفته اید. مادرمان هم که پیر شده و احتیاج به نگهداری و مواظبت دارد. نوبتی که باشد به شما بیشتر از این نمی رسد. محمد گفت: " ما که به خاطر نوبت به جبهه نمی رویم. ما برای دفاع از اسلام، میهن و ناموسمان به جبهه می رویم. و این وظیفه به پایان نمی رسد تا اسلام پیروز شود." [۱]