شهیداسماعیل رشید محوا: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «بسمه تعالی شهید اسماعیل رشید محوا تاریخ تولد : 15/02/1347 تاریخ شهادت : 31/04/1367 مح...» ایجاد کرد)
 
(زندگی‌نامه)
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
بسمه تعالی
 
بسمه تعالی
  
شهید اسماعیل رشید محوا
+
[[شهید اسماعیل رشید محوا]]
  
تاریخ تولد : 15/02/1347
+
تاریخ تولد : [[15/02/1347]]
  
تاریخ شهادت : 31/04/1367
+
تاریخ شهادت : [[31/04/1367]]
  
 
محل شهادت : نامشخص
 
محل شهادت : نامشخص
  
محل آرامگاه : خراسان رضوی – مشهد – خواجه ربیع
+
محل آرامگاه : [[خراسان رضوی]] [[مشهد]] – خواجه ربیع
  
  
 
  rId6
 
  rId6
  
==زندگینامه==
+
==زندگی‌نامه==
  
 
با سلام به امام امت وامت شهید پرورمان و امید برای پیروزی انقلاب اسلامی و دعا برای رزمندگان اسلام
 
با سلام به امام امت وامت شهید پرورمان و امید برای پیروزی انقلاب اسلامی و دعا برای رزمندگان اسلام
  
شهید اسمعیل رشید کحوا در سال 1347 در شهر مشهد دیده به جهان گشود و هنوز در سن کودکی بسر میبرد که تنها امید خود را در این سن 3 سالگی از دست داد وتنها امید و آرزوی او نیز یک مادر بود. این شهید در آن دوران با ررنج و مشقت و به کمک مادر بزرگ بزرک شد و هنوز در سن 7 سالگی بود که به تحصیل پرداخت در این دوران او نیز با مشکلات زیادی چون نداشتن ورنج خای دیگری چون پدر نداشتن و اینکه خود را به مانند دیگران نمیدید رنج میبرد و در این سن که چیزی نمیدانست کم کم بزرگتر میشد در این دوران تا کلاس اول راهنمایی به تحصیل ادامه داد به علت های مختلف او نیز از تحصیل دست کشید و به کار کردن مشغول شد چون که مادر دیگر پیر شده بودو توان کار کردن را از دست داده بود تو مجبور شد نادر پیرخود را همراه 2 خواهر جمع آوری کند او که هنوز سن زیادی نداشت تاتوان کار کردن را داشته باشد با دستهای کوچک خود رنج و زحمت را به خود میدید تا آسایش را برای خانواده خود فراهم سازد این شهید همنور که در سنین کمی بسر میبرد نسبت به مسائل دینی و اجتماعی علاقه خاصی داشت بخصوص مسائلی چون...مسجد و مسائلی از قبیل نماز روزه شرکت در تظاهرات و نماز جمعه او نیز وقتی که میدید مه به جبهه میروندو او به خاطر سن کمک از فتن در جبهه اسم نویسی نمود و از طریق بسیج به مدت های مختلف 3 ماه و بیشتر و کمتر به جبهه رفت او در هنگامی که از جبههباز میگشت برای اینکه بتوانید هم به کارهای خود برسد و هم به خانواده در مواقع اوقات فراغت خود به کار کردن در جاهای مختلف پرداخت تا اینکه کمی بزرگتر شد و شغب صافکاری را انتخاب کرد و به کار کردن پرداخت او نیز برای رفتن به جبهه انگیزه ی خاصی داشت همیشه میگفت جبهه سنگر ماست وما باید سنگر خود را حفظ کنیم همیشه میگفت من برای رضای خدا به جبهه میروم و امیدم این است که تا خون دارم مقاومت کنم تا بتوانیم به اسلام خدمت کرده باشم با این انگیزه نیز در جبهه حضور پیدا کرد و بوسیله ارگان مختلف در جبهه حضور می یافت این شهید بزرگوارنیز برای آخرین دفعه ای که عازم جبهه شد به امید خدمت به اسام و اینکه بتواتند به وظیفه دینی خود عمل کرده باشد در تاریخ 18/1/1366 از طریق ارتش برای سربازی عازم جبهه شد و 3 ماه آموزشی خود را در شاهرود به اتمام رساند و به جبهه قصر شیرین سر پل ذهاب منتقل گشت و در حدود 7 ماه به خدمت سربازی مانده بود او نیز در همان لحظات آهر که حمله آغاز شده بود مجروح گشت و به شهادت رسید این شهید همیشه تنها سفارشی که داشت این بود که حفظ حجاب خود را داشته باشید چون به این طریق ما میتوانیم مشتی محکم به دامان دشمنان اسلام بزنیم این گفته و سفارش همیشگی او بود این شهید هنگامی که شنید چند روز دیگر حمله آغاز میشود با اینکه هنوز کارت مرخصی خود را در دست داشته 5 روز قبل از اینکه مرخصی او به اتمام برسد به جبهه رفت تا بتواند در حمله شرکت داشته باشد و روی مادر را بوشید و در حالی که اشکهایش لز چشمانش مانند مرواریدی درخشان بر روی گونه هایش میغلتید گفت مادر جان مرا حلال کن مرا حلال کن از گفته خود مادر شهید تنها پیامی که له اکت شهید پرورمان دارم این اسن ک (( من با اینکه جگر گوشه خود و او تنها فرزندم را در این راه از دست دادم هیچ ناراحت و نگران نیستم و واگر جوانی دیگر داشتم او را نیز به اسلام هدیه کیکردم.1<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/44362 سایت شهدای ارتش]</ref>
+
[[شهید اسماعیل رشید محوا]] در سال 1347 در شهر [[مشهد]] دیده به جهان گشود و هنوز در سن کودکی بسر میبرد که تنها امید خود را در این سن 3 سالگی از دست داد و تنها امید و آرزوی او نیز یک مادر بود. این شهید در آن دوران با ررنج و مشقت و به کمک مادر بزرگ بزرک شد و هنوز در سن 7 سالگی بود که به تحصیل پرداخت در این دوران او نیز با مشکلات زیادی چون نداشتن ورنج خای دیگری چون پدر نداشتن و اینکه خود را به مانند دیگران نمیدید رنج میبرد و در این سن که چیزی نمیدانست کم کم بزرگتر میشد در این دوران تا کلاس اول راهنمایی به تحصیل ادامه داد به علت های مختلف او نیز از تحصیل دست کشید و به کار کردن مشغول شد چون که مادر دیگر پیر شده بود و توان کار کردن را از دست داده بود تو مجبور شد مادر پیر خود را همراه 2 خواهر جمع آوری کند او که هنوز سن زیادی نداشت تا توان کار کردن را داشته باشد با دستهای کوچک خود رنج و زحمت را به خود میدید تا آسایش را برای خانواده خود فراهم سازد این شهید هنوز که در سنین کمی به سر میبرد نسبت به مسائل دینی و اجتماعی علاقه خاصی داشت بخصوص مسائلی چون...[[مسجد]] و مسائلی از قبیل [[نماز]] [[روزه]] شرکت در تظاهرات و [[نماز جمعه]] او نیز وقتی که میدید مه به جبهه میروندو او به خاطر سن کمک از فتن در جبهه اسم نویسی نمود و از طریق [[بسیج]] به مدت های مختلف 3 ماه و بیشتر و کمتر به جبهه رفت او در هنگامی که از جبهه باز میگشت برای اینکه بتوانید هم به کارهای خود برسد و هم به خانواده در مواقع اوقات فراغت خود به کار کردن در جاهای مختلف پرداخت تا اینکه کمی بزرگتر شد و شغل صافکاری را انتخاب کرد و به کار کردن پرداخت او نیز برای رفتن به جبهه انگیزه‌ی خاصی داشت همیشه میگفت جبهه سنگر ماست و ما باید سنگر خود را حفظ کنیم همیشه میگفت من برای رضای خدا به جبهه میروم و امیدم این است که تا خون دارم مقاومت کنم تا بتوانیم به اسلام خدمت کرده باشم با این انگیزه نیز در جبهه حضور پیدا کرد و بوسیله ارگان مختلف در جبهه حضور می یافت این شهید بزرگوار نیز برای آخرین دفعه‌ای که عازم جبهه شد به امید خدمت به اسلام و اینکه بتواتند به وظیفه دینی خود عمل کرده باشد در تاریخ 18/1/1366 از طریق [[ارتش]] برای [[سربازی]] عازم جبهه شد و 3 ماه آموزشی خود را در [[شاهرود]] به اتمام رساند و به جبهه [[قصر شیرین]]  [[سر پل ذهاب]] منتقل گشت و در حدود 7 ماه به خدمت سربازی مانده بود او نیز در همان لحظات آهر که حمله آغاز شده بود مجروح گشت و به شهادت رسید این شهید همیشه تنها سفارشی که داشت این بود که حفظ حجاب خود را داشته باشید چون به این طریق ما میتوانیم مشتی محکم به دامان دشمنان اسلام بزنیم این گفته و سفارش همیشگی او بود این شهید هنگامی که شنید چند روز دیگر حمله آغاز میشود با اینکه هنوز کارت مرخصی خود را در دست داشته 5 روز قبل از اینکه مرخصی او به اتمام برسد به جبهه رفت تا بتواند در حمله شرکت داشته باشد و روی مادر را بوشید و در حالی که اشکهایش از چشمانش مانند مرواریدی درخشان بر روی گونه هایش می‌غلتید گفت مادر جان مرا حلال کن مرا حلال کن از گفته خود مادر شهید تنها پیامی که به امت شهید پرورمان دارم این است که (( من با اینکه جگر گوشه خود و او تنها فرزندم را در این راه از دست دادم هیچ ناراحت و نگران نیستم و واگر جوانی دیگر داشتم او را نیز به اسلام هدیه کیکردم.<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/44362 سایت شهدای ارتش]</ref>
 
+
 
+
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
  
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۶

بسمه تعالی

شهید اسماعیل رشید محوا

تاریخ تولد : 15/02/1347

تاریخ شهادت : 31/04/1367

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : خراسان رضویمشهد – خواجه ربیع


rId6

زندگی‌نامه

با سلام به امام امت وامت شهید پرورمان و امید برای پیروزی انقلاب اسلامی و دعا برای رزمندگان اسلام

شهید اسماعیل رشید محوا در سال 1347 در شهر مشهد دیده به جهان گشود و هنوز در سن کودکی بسر میبرد که تنها امید خود را در این سن 3 سالگی از دست داد و تنها امید و آرزوی او نیز یک مادر بود. این شهید در آن دوران با ررنج و مشقت و به کمک مادر بزرگ بزرک شد و هنوز در سن 7 سالگی بود که به تحصیل پرداخت در این دوران او نیز با مشکلات زیادی چون نداشتن ورنج خای دیگری چون پدر نداشتن و اینکه خود را به مانند دیگران نمیدید رنج میبرد و در این سن که چیزی نمیدانست کم کم بزرگتر میشد در این دوران تا کلاس اول راهنمایی به تحصیل ادامه داد به علت های مختلف او نیز از تحصیل دست کشید و به کار کردن مشغول شد چون که مادر دیگر پیر شده بود و توان کار کردن را از دست داده بود تو مجبور شد مادر پیر خود را همراه 2 خواهر جمع آوری کند او که هنوز سن زیادی نداشت تا توان کار کردن را داشته باشد با دستهای کوچک خود رنج و زحمت را به خود میدید تا آسایش را برای خانواده خود فراهم سازد این شهید هنوز که در سنین کمی به سر میبرد نسبت به مسائل دینی و اجتماعی علاقه خاصی داشت بخصوص مسائلی چون...مسجد و مسائلی از قبیل نماز روزه شرکت در تظاهرات و نماز جمعه او نیز وقتی که میدید مه به جبهه میروندو او به خاطر سن کمک از فتن در جبهه اسم نویسی نمود و از طریق بسیج به مدت های مختلف 3 ماه و بیشتر و کمتر به جبهه رفت او در هنگامی که از جبهه باز میگشت برای اینکه بتوانید هم به کارهای خود برسد و هم به خانواده در مواقع اوقات فراغت خود به کار کردن در جاهای مختلف پرداخت تا اینکه کمی بزرگتر شد و شغل صافکاری را انتخاب کرد و به کار کردن پرداخت او نیز برای رفتن به جبهه انگیزه‌ی خاصی داشت همیشه میگفت جبهه سنگر ماست و ما باید سنگر خود را حفظ کنیم همیشه میگفت من برای رضای خدا به جبهه میروم و امیدم این است که تا خون دارم مقاومت کنم تا بتوانیم به اسلام خدمت کرده باشم با این انگیزه نیز در جبهه حضور پیدا کرد و بوسیله ارگان مختلف در جبهه حضور می یافت این شهید بزرگوار نیز برای آخرین دفعه‌ای که عازم جبهه شد به امید خدمت به اسلام و اینکه بتواتند به وظیفه دینی خود عمل کرده باشد در تاریخ 18/1/1366 از طریق ارتش برای سربازی عازم جبهه شد و 3 ماه آموزشی خود را در شاهرود به اتمام رساند و به جبهه قصر شیرین سر پل ذهاب منتقل گشت و در حدود 7 ماه به خدمت سربازی مانده بود او نیز در همان لحظات آهر که حمله آغاز شده بود مجروح گشت و به شهادت رسید این شهید همیشه تنها سفارشی که داشت این بود که حفظ حجاب خود را داشته باشید چون به این طریق ما میتوانیم مشتی محکم به دامان دشمنان اسلام بزنیم این گفته و سفارش همیشگی او بود این شهید هنگامی که شنید چند روز دیگر حمله آغاز میشود با اینکه هنوز کارت مرخصی خود را در دست داشته 5 روز قبل از اینکه مرخصی او به اتمام برسد به جبهه رفت تا بتواند در حمله شرکت داشته باشد و روی مادر را بوشید و در حالی که اشکهایش از چشمانش مانند مرواریدی درخشان بر روی گونه هایش می‌غلتید گفت مادر جان مرا حلال کن مرا حلال کن از گفته خود مادر شهید تنها پیامی که به امت شهید پرورمان دارم این است که (( من با اینکه جگر گوشه خود و او تنها فرزندم را در این راه از دست دادم هیچ ناراحت و نگران نیستم و واگر جوانی دیگر داشتم او را نیز به اسلام هدیه کیکردم.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش