شهید احمد محمودی طرزقی: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
| + | |نام فرد = احمدمحمودی طرزقی | ||
| + | |تصویر = | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد =[[سبزوار]] | ||
| + | |شهادت = [[اهوازابادان،1364/12/01]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن =[[بهشتشهدا]] | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر:محمدحسین | ||
| + | }} | ||
| + | |||
| + | |||
کد شهید: 6414097 | کد شهید: 6414097 | ||
نام : احمد | نام : احمد | ||
| − | نام خانوادگی : | + | نام خانوادگی : محمودی طرزقی |
نام پدر : محمدحسین | نام پدر : محمدحسین | ||
| سطر ۲۵: | سطر ۵۶: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | |||
حسن برخورد | حسن برخورد | ||
| − | |||
یک بار خودش برای ما تعریف کرد و گفت: یک شب دزدی می خواست ماشین مرا ببرد. از پنجره نگاه می کردم دیدم آمده در ماشین را باز کرده و می خواهد ماشین را ببرد. من هم اهسته آمدم پایین و در ماشین را باز کردم. دیدم او در ماشین نشسته و می خواهد ماشین را ببرد. من به او گفتم: بیا پایین می خواهم با تو صحبت کنم. به محض اینکه من را دید بسیار عصبانی و ناراحت شد. من او را با احترام به منل اوردم و به او گفتم: دلیل این کار را که شما انجام می دهید چیست؟ ایشان به من گفت: که مشکل مالی است که مرا مجبور به این کار کرده است. فردا شب بنده ایشان را به مسجد دعوت کردم و در صف مسجد از آقایانی که با من بودند مقداری پول جمع کردم و به ایشان دادم، که مشکل زندگی ایشان حل شود. و از آن روز به بعد او هر هفته به ما سر می زد و می گفت: من اصلاً بار دیگر دزدی نمی کنم و حتی در اواخر طوری شده بود که با ما دوست و رفیق هم شده بود. | یک بار خودش برای ما تعریف کرد و گفت: یک شب دزدی می خواست ماشین مرا ببرد. از پنجره نگاه می کردم دیدم آمده در ماشین را باز کرده و می خواهد ماشین را ببرد. من هم اهسته آمدم پایین و در ماشین را باز کردم. دیدم او در ماشین نشسته و می خواهد ماشین را ببرد. من به او گفتم: بیا پایین می خواهم با تو صحبت کنم. به محض اینکه من را دید بسیار عصبانی و ناراحت شد. من او را با احترام به منل اوردم و به او گفتم: دلیل این کار را که شما انجام می دهید چیست؟ ایشان به من گفت: که مشکل مالی است که مرا مجبور به این کار کرده است. فردا شب بنده ایشان را به مسجد دعوت کردم و در صف مسجد از آقایانی که با من بودند مقداری پول جمع کردم و به ایشان دادم، که مشکل زندگی ایشان حل شود. و از آن روز به بعد او هر هفته به ما سر می زد و می گفت: من اصلاً بار دیگر دزدی نمی کنم و حتی در اواخر طوری شده بود که با ما دوست و رفیق هم شده بود. | ||
| − | + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18897 سایت یاران رضا]</ref> | |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
==رده== | ==رده== | ||
{{ترتیبپیشفرض:احمد محمودی طرزقی}} | {{ترتیبپیشفرض:احمد محمودی طرزقی}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۴
| احمدمحمودی طرزقی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | سبزوار |
| شهادت | اهوازابادان،1364/12/01 |
| محل دفن | بهشتشهدا |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:محمدحسین |
کد شهید: 6414097
نام : احمد
نام خانوادگی : محمودی طرزقی
نام پدر : محمدحسین
محل تولد : سبزوار
تاریخ شهادت : 1364/12/01
مکان شهادت : اهوازابادان
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : سایر
گلزار : بهشتشهدا
خاطرات
حسن برخورد
یک بار خودش برای ما تعریف کرد و گفت: یک شب دزدی می خواست ماشین مرا ببرد. از پنجره نگاه می کردم دیدم آمده در ماشین را باز کرده و می خواهد ماشین را ببرد. من هم اهسته آمدم پایین و در ماشین را باز کردم. دیدم او در ماشین نشسته و می خواهد ماشین را ببرد. من به او گفتم: بیا پایین می خواهم با تو صحبت کنم. به محض اینکه من را دید بسیار عصبانی و ناراحت شد. من او را با احترام به منل اوردم و به او گفتم: دلیل این کار را که شما انجام می دهید چیست؟ ایشان به من گفت: که مشکل مالی است که مرا مجبور به این کار کرده است. فردا شب بنده ایشان را به مسجد دعوت کردم و در صف مسجد از آقایانی که با من بودند مقداری پول جمع کردم و به ایشان دادم، که مشکل زندگی ایشان حل شود. و از آن روز به بعد او هر هفته به ما سر می زد و می گفت: من اصلاً بار دیگر دزدی نمی کنم و حتی در اواخر طوری شده بود که با ما دوست و رفیق هم شده بود. [۱]