99 Malek mohammadi (بحث | مشارکتها) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۹: | سطر ۲۹: | ||
| − | در شب دوم بعد از رفتن پسرم علی اکبر به جبهه خواب دیدم به خانه ما آمد و گفت : مادرجان چکار می کنی گفتم دارم غذا درست می کنم گفت : پدر کجاست گفتم نیست رفته است تا به کارهایش برسد دیدم یک پلاستیک سیب در دست دارد و گفت : بیا مادر این سیبها را برای شما آوردم گفتم نه برای بچه هایت ببر هر چه گفت گفتم نه بعد دو سیب گذاشت روی طاقچه برای من و پدرش گذاشت و رفت . | + | در شب دوم بعد از رفتن پسرم علی اکبر به [[جبهه]] خواب دیدم به خانه ما آمد و گفت : مادرجان چکار می کنی گفتم دارم غذا درست می کنم گفت : پدر کجاست گفتم نیست رفته است تا به کارهایش برسد دیدم یک پلاستیک سیب در دست دارد و گفت : بیا مادر این سیبها را برای شما آوردم گفتم نه برای بچه هایت ببر هر چه گفت گفتم نه بعد دو سیب گذاشت روی طاقچه برای من و پدرش گذاشت و رفت . |
| − | + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18737 سایت یاران رضا]</ref> | |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
==رده== | ==رده== | ||
{{ترتیبپیشفرض:علی اکبر محمدیاول احمدآبادی}} | {{ترتیبپیشفرض:علی اکبر محمدیاول احمدآبادی}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۳
کد شهید: 6533435
نام : علیاکبر
نام خانوادگی : محمدیاولاحمدابادی
نام پدر : غلامرضا
محل تولد : کاشمر
تاریخ شهادت : 1365/11/08
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
خاطرات
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
راوی فاطمه زیرکی
در شب دوم بعد از رفتن پسرم علی اکبر به جبهه خواب دیدم به خانه ما آمد و گفت : مادرجان چکار می کنی گفتم دارم غذا درست می کنم گفت : پدر کجاست گفتم نیست رفته است تا به کارهایش برسد دیدم یک پلاستیک سیب در دست دارد و گفت : بیا مادر این سیبها را برای شما آوردم گفتم نه برای بچه هایت ببر هر چه گفت گفتم نه بعد دو سیب گذاشت روی طاقچه برای من و پدرش گذاشت و رفت .