Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۹: | سطر ۲۹: | ||
}} | }} | ||
| − | کد شهید: 6219541 | + | کد شهید: 6219541 |
| − | نام : محمد | + | |
| − | + | نام : محمد | |
| − | + | ||
| − | + | نام خانوادگی : قربانی | |
| − | + | ||
| + | نام پدر : برات | ||
| + | |||
| + | محل تولد : بجنورد | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1362/12/08 | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| + | |||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | + | |
| + | نوع عضویت : سایر شهدا | ||
| + | |||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
| + | |||
گلزار : شهدا | گلزار : شهدا | ||
| + | |||
| + | |||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | * موضوع توکل به خداوند | + | * موضوع: توکل به خداوند |
بعد از [[عملیات والفجر 3]] که یگان ها برای عملیات بعدی سازماندهی و آماده می شدند ایشان به من گفت: که من به عنوان فرمانده گروهان انتخاب شدم من به وی گفتم که مسئولیت وهدایت و اداره گروهان در زمان عملیات کار آسانی نیست. اما ایشان با آن چهره مظلومانه و لبخندی که بر لب داشت گفت: توکل به خدا می کنم خدا خودش مرا کمک می کند. | بعد از [[عملیات والفجر 3]] که یگان ها برای عملیات بعدی سازماندهی و آماده می شدند ایشان به من گفت: که من به عنوان فرمانده گروهان انتخاب شدم من به وی گفتم که مسئولیت وهدایت و اداره گروهان در زمان عملیات کار آسانی نیست. اما ایشان با آن چهره مظلومانه و لبخندی که بر لب داشت گفت: توکل به خدا می کنم خدا خودش مرا کمک می کند. | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۵
| محمد قربانی - شهادت 1362 | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بجنورد |
| شهادت | 1362/12/08 |
| محل دفن | شهدا |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:برات |
کد شهید: 6219541
نام : محمد
نام خانوادگی : قربانی
نام پدر : برات
محل تولد : بجنورد
تاریخ شهادت : 1362/12/08
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : شهدا
خاطرات
- موضوع: توکل به خداوند
بعد از عملیات والفجر 3 که یگان ها برای عملیات بعدی سازماندهی و آماده می شدند ایشان به من گفت: که من به عنوان فرمانده گروهان انتخاب شدم من به وی گفتم که مسئولیت وهدایت و اداره گروهان در زمان عملیات کار آسانی نیست. اما ایشان با آن چهره مظلومانه و لبخندی که بر لب داشت گفت: توکل به خدا می کنم خدا خودش مرا کمک می کند. [۱]