Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳۳: | سطر ۳۳: | ||
| − | کد شهید: 6715816 | + | کد شهید: 6715816 |
| − | نام : غلامرضا | + | |
| − | + | نام : غلامرضا | |
| − | + | ||
| − | + | نام خانوادگی : کارگریاریان | |
| − | شغل : دانش آموز | + | |
| + | نام پدر : حسین | ||
| + | |||
| + | محل تولد : سبزوار | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1367/05/05 | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| + | |||
| + | شغل : دانش آموز | ||
| + | |||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | + | |
| + | نوع عضویت : سایر شهدا | ||
| + | |||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
| + | |||
گلزار : بهشتشهدا | گلزار : بهشتشهدا | ||
| + | |||
| + | |||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | * موضوع عشق به جهاد | + | * موضوع: عشق به جهاد |
هنگامی که ما دوره آموزشی را در پادگان نخریسی مشهد بودیم خبر دادند پدر غلامرضا عمل کلیه دارد. مادر ایشان آمد جلوی پادگان و غلامرضا را صدا زد. وقتی که او فهمید می خواهند او را برگردانند آمد پیش من وگفت: من علاقه خاصی برای رفتن به جبهه دارم .شما بروید وبه مادرم بگوئید که مرا بر نگرداند وبگذارد به جبهه بروم. راوی سید هاشم بیدی | هنگامی که ما دوره آموزشی را در پادگان نخریسی مشهد بودیم خبر دادند پدر غلامرضا عمل کلیه دارد. مادر ایشان آمد جلوی پادگان و غلامرضا را صدا زد. وقتی که او فهمید می خواهند او را برگردانند آمد پیش من وگفت: من علاقه خاصی برای رفتن به جبهه دارم .شما بروید وبه مادرم بگوئید که مرا بر نگرداند وبگذارد به جبهه بروم. راوی سید هاشم بیدی | ||
| − | * موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد | + | * موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد |
مدتی مریض و در بیمارستان بستری بودم بعد از بهبودی کامل ومرخص شدن از بیمارستان به سر مزار غلامرضا رفته وبا ایشان درد دل کردم به ایشان گفتم: من در بیمارستان که بستری بودم کسی را نداشتم بیاید و از من عیادت کند یکی ازهمسایه ها که پسرش با پسرم رفت و آمد داشت بود به خانه ی ما آمد و به من گفت: شبی فرزند پسر شما را خواب می بیند که به ایشان می گوید: مادرم مریض است از او خبر بگیرید پسرم در جواب [[شهید]] می گوید: نه مادرت را من دیده ام حالش خوب است می گوید: نه مادرم مریض است دو عدد سیب می دهد ومی گوید: اینها را به مارم بده و به ایشان بگو من تا درحیاط آمده ام. راوی سید هاشم بیدی | مدتی مریض و در بیمارستان بستری بودم بعد از بهبودی کامل ومرخص شدن از بیمارستان به سر مزار غلامرضا رفته وبا ایشان درد دل کردم به ایشان گفتم: من در بیمارستان که بستری بودم کسی را نداشتم بیاید و از من عیادت کند یکی ازهمسایه ها که پسرش با پسرم رفت و آمد داشت بود به خانه ی ما آمد و به من گفت: شبی فرزند پسر شما را خواب می بیند که به ایشان می گوید: مادرم مریض است از او خبر بگیرید پسرم در جواب [[شهید]] می گوید: نه مادرت را من دیده ام حالش خوب است می گوید: نه مادرم مریض است دو عدد سیب می دهد ومی گوید: اینها را به مارم بده و به ایشان بگو من تا درحیاط آمده ام. راوی سید هاشم بیدی | ||
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17091 سایت یاران رضا]</ref> | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17091 سایت یاران رضا]</ref> | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| − | + | ==نگارخانه تصاویر== | |
| + | [[File:17091.jpg]] | ||
==رده== | ==رده== | ||
{{ترتیبپیشفرض: غلام رضا کارگری آریان}} | {{ترتیبپیشفرض: غلام رضا کارگری آریان}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۸
| شهید غلام رضا کارگری آریان | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | سبزوار |
| شهادت | 1367/05/05 |
| محل دفن | بهشتشهدا |
| یگانهای خدمت | [[]] |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| شغل | دانش آموز |
| خانواده | نام پدر:حسین |
کد شهید: 6715816
نام : غلامرضا
نام خانوادگی : کارگریاریان
نام پدر : حسین
محل تولد : سبزوار
تاریخ شهادت : 1367/05/05
تحصیلات : نامشخص
شغل : دانش آموز
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشتشهدا
خاطرات
- موضوع: عشق به جهاد
هنگامی که ما دوره آموزشی را در پادگان نخریسی مشهد بودیم خبر دادند پدر غلامرضا عمل کلیه دارد. مادر ایشان آمد جلوی پادگان و غلامرضا را صدا زد. وقتی که او فهمید می خواهند او را برگردانند آمد پیش من وگفت: من علاقه خاصی برای رفتن به جبهه دارم .شما بروید وبه مادرم بگوئید که مرا بر نگرداند وبگذارد به جبهه بروم. راوی سید هاشم بیدی
- موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
مدتی مریض و در بیمارستان بستری بودم بعد از بهبودی کامل ومرخص شدن از بیمارستان به سر مزار غلامرضا رفته وبا ایشان درد دل کردم به ایشان گفتم: من در بیمارستان که بستری بودم کسی را نداشتم بیاید و از من عیادت کند یکی ازهمسایه ها که پسرش با پسرم رفت و آمد داشت بود به خانه ی ما آمد و به من گفت: شبی فرزند پسر شما را خواب می بیند که به ایشان می گوید: مادرم مریض است از او خبر بگیرید پسرم در جواب شهید می گوید: نه مادرت را من دیده ام حالش خوب است می گوید: نه مادرم مریض است دو عدد سیب می دهد ومی گوید: اینها را به مارم بده و به ایشان بگو من تا درحیاط آمده ام. راوی سید هاشم بیدی [۱]
