شهید حسین مروجی: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید: 6534402 تاریخ تولد : نام : حسین‌ محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : مروجی‌...» ایجاد کرد)
 
 
سطر ۶۹: سطر ۶۹:
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
ایشان در تاریخ 23/10/65 درمنطقه شلمچه در عملیات کربلای 5 مسئولیت آرپی جی زن و تیر بار را به عهده داشتند و در پشت سنگر مشغول تیراندازی بودند که ترکش توپ به سینه ایشان اصابت و وی را به بیمارستان صحرایی منتقل و ایشان در بیمارستان صحرایی به شهادت می رسد و بخاطر اینکه پلاک حسین مفقود می شود پیکرمطهرش را نمی توانند شناسایی کنند و مدت سه ماه گمنام بود وابتدا به اهواز و بعد به تهران منتقل که درآنجا پیکر مطهرش شناسایی می شود .
+
ایشان در تاریخ 23/10/65 درمنطقه شلمچه در عملیات کربلای 5 مسئولیت آرپی جی زن و تیر بار را به عهده داشتند و در پشت سنگر مشغول تیراندازی بودند که ترکش توپ به سینه ایشان اصابت و وی را به بیمارستان صحرایی منتقل و ایشان در بیمارستان صحرایی به شهادت می رسد و بخاطر اینکه پلاک حسین مفقود می شود پیکرمطهرش را نمی توانند شناسایی کنند و مدت سه ماه گمنام بود وابتدا به اهواز و بعد به تهران منتقل که درآنجا پیکر مطهرش شناسایی می شود .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19157 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19157
+
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۳

کد شهید: 6534402 تاریخ تولد : نام : حسین‌ محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : مروجی‌ تاریخ شهادت : 1365/12/12 نام پدر : جان‌بابا مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : محصل یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خاطرات عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی متن کامل خاطره

یک دفعه حسین در رابطه به جبهه و جنگ و مقام شهادت و اینکه شهادت نیز نصیب وی شود صحبت می کرد و من از اینکه ایشان آرزوی شهادت کرد ناراحت شدم و شروع به گریه کردن نمودم . حسین وقتی دید من ناراحت شدم خندید و گفت : خواهرم ناراحت نباش من لیاقت شهادت را ندارم و به این زودی شهید نمی شوم بارها تیر از کنار گوشم عبور کرده اما برایم هیچ اتفاقی رخ نداده است و به شوخی گفت : بادمجان بم آفت ندارد و با این سخنان من را دلداری داد. عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره

حسین در شجاعت نظیر نداشت و با شجاعت و بدون ترس به استقبال خطر می رفت . یادم می آید هنگام تقسیم رزمندگان حسین باید به کردستان می رفت . اما ایشان قبول نکرد و گفت : ما آمده ایم جبهه بجنگیم نیامده ایم که نگهبانی بدهیم و ایشان با اصرار فراوان به شلمچه آمد و در عملیات کربلای 5 شرکت و در همان عملیات به شهادت رسید . عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره

یادم می آید اولین بار که حسین به جبهه رفته بود آنقدر روحیه اش تغییر کرده بودکه گویی تمام دنیار را در مشت خود گرفته و خیلی خوشحال بود وزمانی که از جبهه و جنگ صحبت به میان آمد ایشان گفت : اگر برای هر انسانی در طول زندگی ازدواج کردن وشب حجله شیرین است اما درمنطقه هر لحظه و هر عملیات برای رزمندگان مانند شب دامادی شیرین ومسرت بار است . پیش بینی شهادت موضوع پيش بيني شهادت راوی خان بابا مروجی متن کامل خاطره

در یک روز سرد زمستان درحیاط خانه نشسته بودیم و مقداری هیزم جمع آوری کردیم و حسین مشغول شکستن هیزم ها با تیشه بود که ناگهان تیشه به گوشه ی ابرویش اصابت کرد و شکاف عمیقی برداشت. بلافاصله برای ضد عفونی و بند آوردن خون پارچه ای را آتش و خاکسترش را روی محل زخم گذاشتیم و بعدها به مرور زمان محل شکستگی به صورت یک خال سیاه بر جای ماند و حسین به ما گفت: این بعنوان نشانه است که هر وقت من گم شدم از روی این خال میتوانید مرا شناسایی کنید ما آن زمان متوجه منظورش نشدیم تا وقتی که به شهادت رسید و مدت سه ماه گمنام بود و در تمام این مدت همه جا دنبال او گشتیم گویی به ایشان الهام شده بود که مدتی گمنام می شود. اولین اعزام موضوع اولين اعزام راوی حسن مروجی متن کامل خاطره

به یاد دارم وقتی که حسین می خواست برای اولین بار عازم جبهه شود آن قدر روحیه ی او عوض شده بود که گویی تمام دنیا را در مشت خود گرفته است و خیلی خوشحال بود وقتی که با او صحبت از جنگ و جبهه کردم گفت: اگر برای هر انسانی در زندگی ازدواج کردن و شب حجله دامادیش شیرین است اما برای من و تمام بچه هایی که در جبهه حضور دارند هر لحظه و هر عملیات مانند شب حجله ی دامادی شیرین و مسرت بار است. این حرف را زد و سپس آماده ی رفتن شد. عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی حسن مروجی متن کامل خاطره

به یاد دارم یک شب حسین در حال خواندن نماز شب بود و با دلی سوخته و گریان با خدای خود راز و نیاز می کرد و از خدا می خواست که پرچم اسلام ناب محمدی(ص) در سرتا سر ممالک برافراشته شود و او را لایق بداند تا در راه اسلام و انقلاب شربت شهادت را بنوشد وقتی که یکی از همرزمانش بنام آقای عیدمحمد حسین پور به شهادت رسید شب های هر جمعه بر سر مزار دوست شهیدش دعای کمیل می خواند تا این که سر انجام به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود رسید. اخلاص عمل موضوع اخلاص عمل راوی حسن مروجی متن کامل خاطره

برادر مروجی بخاطر عشق و علاقه ای که به جبهه و امام داشت به ندای رهبر لبیک گفت و به یاد دارم زمانی که می خواستیم سازماندهی شویم قبول نکرد که پلاک و آدرسی همراه خود داشته باشد وقتی از ایشان علت را پرسیدم وی گفت : آرزو درام مفقود الاثر شوم و جنازه ام را پیدا نکنند چون دوست ندارم دیگران اذیت و آزار شوند. تقید به نماز موضوع تقيد به نماز راوی حسن مروجی متن کامل خاطره

به یاد دارم یکروز جهت گرفتن وضو درمدرسه آب نبود چون هوا سرد و یخبندان و تمام لوله های آب مدرسه یخ زده بود . حسین به من گفت : بهمن بیا که من آب پیدا کردم بعد از ایشان سوال کردم که آب کجاست ؟ ایشان جواب داد جلوی مدرسه گودالی پر از آب است ولی یخ زده و ایشان یخها را با سنگ شکست و من و حسین با آن وضو گرفتیم . پیش بینی شهادت موضوع پيش بيني شهادت راوی حسن مروجی متن کامل خاطره

یادم می آید یکدفعه در زمستان مقداری هیزم جمع آوری کرده بودیم و حسین در حیاط مشغول شکستن هیزمها با تیشه بود که ناگهان تیشه به گوشه ی ابرویش اصابت کرد و ابرویش شکافت برداشت و ما بلافاصله برای ضد عفونی و بند آمدن خونش پارچه ای را آتش و خاکسترش را روی محل زخم گذاشتیم و بعد به مرور زمان محل شکستگی بصورت خال سیاه روی ابرویش ماند و ایشان می گفت : این نشانه است و هر وقت من گم شدم شما از روی این خال می توانید مرا شناسایی کنید ما آن زمان متوجه منظورش نشدیم تا زمانی که ایشان به شهادت رسید و مدت سه ماه ایشان گمنام بود و ما در تمام این مدت همه جا دنبال ایشان گشتیم گویی به وی الهام شده بود که مدتی گمنام می شود. لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی حسن مروجی متن کامل خاطره

ایشان در تاریخ 23/10/65 درمنطقه شلمچه در عملیات کربلای 5 مسئولیت آرپی جی زن و تیر بار را به عهده داشتند و در پشت سنگر مشغول تیراندازی بودند که ترکش توپ به سینه ایشان اصابت و وی را به بیمارستان صحرایی منتقل و ایشان در بیمارستان صحرایی به شهادت می رسد و بخاطر اینکه پلاک حسین مفقود می شود پیکرمطهرش را نمی توانند شناسایی کنند و مدت سه ماه گمنام بود وابتدا به اهواز و بعد به تهران منتقل که درآنجا پیکر مطهرش شناسایی می شود .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۱۲ بهمن ۱۳۹۹، در ‏۱۸:۳۳