شهید عباس معجونی طرقی: تفاوت بین نسخه‌ها

 
سطر ۸: سطر ۸:
  
 
نام پدر : برات‌  
 
نام پدر : برات‌  
 
تاریخ تولد :
 
  
 
محل تولد : مشهد
 
محل تولد : مشهد
سطر ۱۷: سطر ۱۵:
 
مکان شهادت : آبادان‌ماهشهر (جنوب)
 
مکان شهادت : آبادان‌ماهشهر (جنوب)
  
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
+
تحصیلات : نامشخص  
 
+
شغل : یگان خدمتی :
+
  
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
  
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
+
نوع عضویت : سایر شهدا  
 +
 
 +
مسئولیت : رزمنده‌
  
 
گلزار : بهشت‌الرضا
 
گلزار : بهشت‌الرضا
  
خاطرات
 
  
خاطرات سیاسی
+
==خاطرات==
  
موضوع خاطرات سياسي
 
  
راوی حاج برات معجونی
 
  
متن کامل خاطره
+
خاطرات سیاسی
 +
 
 +
راوی حاج برات معجونی
  
  
 
از موقعی که تظاهرات شروع شد تا آنجا که یادمان هست . عباس با برادرش اصغر در راهپیماییها شرکت می کرد از وقتی که 13 و 14 ساله بود در [[بسیج]] محل خدمت می کرد . وقتی که آقای غفوری فرد استاندار بود می رفت در استانداری نگهبانی می داد تا آنجا که من یادم هست می گفت : می خواهم به [[جبهه]] بروم ما گفتیم : صبر کن برادرت که سرباز است از سربازی بیاید بعد برو عباس می گفت من دوست دارم که به جبهه بروم .
 
از موقعی که تظاهرات شروع شد تا آنجا که یادمان هست . عباس با برادرش اصغر در راهپیماییها شرکت می کرد از وقتی که 13 و 14 ساله بود در [[بسیج]] محل خدمت می کرد . وقتی که آقای غفوری فرد استاندار بود می رفت در استانداری نگهبانی می داد تا آنجا که من یادم هست می گفت : می خواهم به [[جبهه]] بروم ما گفتیم : صبر کن برادرت که سرباز است از سربازی بیاید بعد برو عباس می گفت من دوست دارم که به جبهه بروم .
  
خاطرات ورزشی
 
  
موضوع : خاطرات ورزشي
 
  
راوی : اصغر معجونی
+
خاطرات ورزشی
  
متن کامل خاطره
+
راوی  اصغر معجونی
  
  

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۴

rId4

کد شهید : 6313542

نام : عباس‌

نام خانوادگی : معجونی‌ طرقی

نام پدر : برات‌

محل تولد : مشهد

تاریخ شهادت : 1363/05/02

مکان شهادت : آبادان‌ماهشهر (جنوب)

تحصیلات : نامشخص

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : بهشت‌الرضا


خاطرات

خاطرات سیاسی

راوی حاج برات معجونی


از موقعی که تظاهرات شروع شد تا آنجا که یادمان هست . عباس با برادرش اصغر در راهپیماییها شرکت می کرد از وقتی که 13 و 14 ساله بود در بسیج محل خدمت می کرد . وقتی که آقای غفوری فرد استاندار بود می رفت در استانداری نگهبانی می داد تا آنجا که من یادم هست می گفت : می خواهم به جبهه بروم ما گفتیم : صبر کن برادرت که سرباز است از سربازی بیاید بعد برو عباس می گفت من دوست دارم که به جبهه بروم .


خاطرات ورزشی

راوی اصغر معجونی


یادم هست که من و عباس و پسر عمه ام رفتیم به کوههای خلج برای اینکه آموزش ببینم . برادرم عباس که یک مقداری سر حال و فربه بود همه می گفتند عباس خیلی غذا می خورد و نمی تواند از کوه بالا برود، بچه ها در این رابطه خیلی اذیتش می کردند . اما در کارش مصمم و استوار بود . بچه ها می گفتند : این بار که عباس اذیت شده دیگر نمی آید . اما هنگام رفتن از ما جلوتر بود .

[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

آخرین تغییر ‏۳ بهمن ۱۳۹۹، در ‏۱۵:۳۴