Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۳۲: | سطر ۳۲: | ||
| − | موقعی که امام خمینی (قدس سره الشریف) می خواستند از پاریس بیایند من به اتفاق ماشاءالله رفتیم پیشواز امام . وقتی که آنجا بودیم اعلامیه پخش می کردیم و همان وقتی که امام خمینی (ره) مشرف شدند با خود اعلامیه داشتیم . ما هردو در راه بودیم که یک دفعه مزدوران شاه ریختند و ماشاءالله را گرفتند و من فرار کردم . وقتی ماشاءالله بعدا تعریف می کرد . می گفت : من را زدند و افتادم در جدول آب و با شکم روی اعلامیه های امام خمینی خوابیدم و آنها با قنداق تفنگ مرا چنان کتک می زدند . | + | موقعی که امام خمینی (قدس سره الشریف) می خواستند از پاریس بیایند من به اتفاق ماشاءالله رفتیم پیشواز امام . وقتی که آنجا بودیم اعلامیه پخش می کردیم و همان وقتی که امام خمینی (ره) مشرف شدند با خود اعلامیه داشتیم . ما هردو در راه بودیم که یک دفعه مزدوران شاه ریختند و ماشاءالله را گرفتند و من فرار کردم . وقتی ماشاءالله بعدا تعریف می کرد . می گفت : من را زدند و افتادم در جدول آب و با شکم روی اعلامیه های امام خمینی خوابیدم و آنها با قنداق تفنگ مرا چنان کتک می زدند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2019426 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
نسخهٔ کنونی تا ۷ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۵
rId4
کد شهید : 6012586
نام : ماشاءاله
نام خانوادگی : معصومی
نام پدر : حسن
محل تولد : مشهد
تاریخ شهادت : 1360/01/19
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشترضا
خاطرات
خاطرات سیاسی
راوی محمد حسینیان
موقعی که امام خمینی (قدس سره الشریف) می خواستند از پاریس بیایند من به اتفاق ماشاءالله رفتیم پیشواز امام . وقتی که آنجا بودیم اعلامیه پخش می کردیم و همان وقتی که امام خمینی (ره) مشرف شدند با خود اعلامیه داشتیم . ما هردو در راه بودیم که یک دفعه مزدوران شاه ریختند و ماشاءالله را گرفتند و من فرار کردم . وقتی ماشاءالله بعدا تعریف می کرد . می گفت : من را زدند و افتادم در جدول آب و با شکم روی اعلامیه های امام خمینی خوابیدم و آنها با قنداق تفنگ مرا چنان کتک می زدند .[۱]