شهید محمد مکرمی: تفاوت بین نسخهها
Raesipoor98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۲۷: | سطر ۲۷: | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | محمد وقتی بچه بود، یک بار بدون اجازه ده تومان پول از زیر فرش برداشته بود وبرای خودش آدامس خریده و خورده بود. اما یک تکه از آدامس لای دندانش گیر کرده و دندان درد شده بود. او را پیش دندان پزشک بردیم. دکتر وقتی او را معاینه کرد گفت: ‹‹پسرجان! باید دو تا از دندانهایت را بکشم.›› محمد گفت: ‹‹پناه بر خدا! بکش!›› وقتی دندانهایش را کشیدیم و برگشتیم خانه، گفت: ‹‹مادر جان من بدون اجازهی شما از زیر فرش پول برداشتم و با آن آدامس خریدم. خدا به جای آن ده تومان دو تا از دندانهایم را گرفت.›› | + | محمد وقتی بچه بود، یک بار بدون اجازه ده تومان پول از زیر فرش برداشته بود وبرای خودش آدامس خریده و خورده بود. اما یک تکه از آدامس لای دندانش گیر کرده و دندان درد شده بود. او را پیش دندان پزشک بردیم. دکتر وقتی او را معاینه کرد گفت: ‹‹پسرجان! باید دو تا از دندانهایت را بکشم.›› محمد گفت: ‹‹پناه بر خدا! بکش!›› وقتی دندانهایش را کشیدیم و برگشتیم خانه، گفت: ‹‹مادر جان من بدون اجازهی شما از زیر فرش پول برداشتم و با آن آدامس خریدم. خدا به جای آن ده تومان دو تا از دندانهایم را گرفت.››<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19590 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۹
کد شهید: 6128802 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : مکرمی تاریخ شهادت : 1361/04/30 نام پدر : عباس مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : امدادگر-بهیار-پرستار گلزار : خاطرات عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی عباس مکرمی متن کامل خاطره
موقعی که محمد نوجوان بود به مدرسه می رفت یک روز جهت رفتن به جبهه به بجنورد رفت ولی به دلیل کمی سن او را اعزام نکرده بودند و به منزل برگشت و پس از چند روز وقفه تحصیلی که به مدرسه رفته بود معلمین به او گفته بودند چرا غیبت کرده ای؟ در جواب گفته بود: چون وضع زندگی ما خوب نیست من در این مدت کار می کردم و با دست خودم لوازم التحریر خریدم و معلم به او آفرین و حسن گفته بود. بعد از مدتی مجدداً به بجنورد رفته بود که به جبهه اعزام شود که این بار هم به دلیل کمی سن او را نبرده بودند و حدود یک ماه به مدرسه نرفته بود که پس از آن برادرش او را بهد مدرسه برده بود و معلمش به او گفته بود برادرت برای غیبتش دلایلی را ذکر می کند آیا واقعیت دارد؟ برادرش در جواب می گوید: برادرم برای رفتن به جبهه غیبت کرده است و به دلیل اینکه شما با رفتن او مخالفت نکنید این بهانه را آورده است. فکاهی شوخ طبعی موضوع فکاهي شوخ طبعي راوی ن.م زمانی متن کامل خاطره
یک روز پدر محمد به او گفت : محمد جان به جبهه نرو اگر شهید شوی من نمی توانم به دنبال تابوت تو بیایم و بدوم . محمد گفت : فکر می کنی اگر من شهید شوم می گذارم شما به تابوتم برسی؟ تولد و کودکی موضوع تولد و کودکي راوی ماه ور زمانی متن کامل خاطره
محمد وقتی بچه بود، یک بار بدون اجازه ده تومان پول از زیر فرش برداشته بود وبرای خودش آدامس خریده و خورده بود. اما یک تکه از آدامس لای دندانش گیر کرده و دندان درد شده بود. او را پیش دندان پزشک بردیم. دکتر وقتی او را معاینه کرد گفت: ‹‹پسرجان! باید دو تا از دندانهایت را بکشم.›› محمد گفت: ‹‹پناه بر خدا! بکش!›› وقتی دندانهایش را کشیدیم و برگشتیم خانه، گفت: ‹‹مادر جان من بدون اجازهی شما از زیر فرش پول برداشتم و با آن آدامس خریدم. خدا به جای آن ده تومان دو تا از دندانهایم را گرفت.››[۱]