شهید محمد حسین زاده سلیم: تفاوت بین نسخه‌ها

 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۲۴: سطر ۲۴:
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
  
شجاعت و شهامت
+
* موضوع: شجاعت و شهامت
  
احمد زمانی
+
سه چهار روز از عملیات [[خیبر]] گذشته بود . پاتک دشمن رزمنگان اسلام را تحت فشار قرار داده بود . به همین دلیل نیروهای ما منطقه را ترک کردند . اما در همین حال آقای کاخکی به سمت جلو حرکت می کرد و به مداوای مجروحین می پرداخت . ساعت 8 صبح بود که از من تعدادی وسایل کمک های اولیه و سرم خواست و در کوله پشتی اش گذاشت . به او گفتم :" برادر کاخکی ! در همین اورژانس بمان ! مجروح زیاد است ." ولی او در جوابم گفت :" شما که اینجا هستید . در خط مقدم مجروحین زیاد هستند که به کمک نیاز دارند . من باید بروم ." او رفت و دیگر برنگشت . راوی احمد زمانی
  
  
سه چهار روز از عملیات [[خیبر]] گذشته بود . پاتک دشمن رزمنگان اسلام را تحت فشار قرار داده بود . به همین دلیل نیروهای ما منطقه را ترک کردند . اما در همین حال آقای کاخکی به سمت جلو حرکت می کرد و به مداوای مجروحین می پرداخت . ساعت 8 صبح بود که از من تعدادی وسایل کمک های اولیه و سرم خواست و در کوله پشتی اش گذاشت . به او گفتم :" برادر کاخکی ! در همین اورژانس بمان ! مجروح زیاد است ." ولی او در جوابم گفت :" شما که اینجا هستید . در خط مقدم مجروحین زیاد هستند که به کمک نیاز دارند . من باید بروم ." او رفت و دیگر برنگشت .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10694 سایت یاران رضا]</ref>
+
 
==پانویس==
+
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10694
<references />
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۹


کد شهید :6211920

نام : محمدحسین‌

نام خانوادگی : زاده‌سلیم‌ کاخکی

نام پدر : علی‌ اکبر

محل تولد : مشهد

‌تاریخ شهادت :1362/12/12

تحصیلات : نامشخص

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : رزمنده‌


خاطرات

  • موضوع: شجاعت و شهامت

سه چهار روز از عملیات خیبر گذشته بود . پاتک دشمن رزمنگان اسلام را تحت فشار قرار داده بود . به همین دلیل نیروهای ما منطقه را ترک کردند . اما در همین حال آقای کاخکی به سمت جلو حرکت می کرد و به مداوای مجروحین می پرداخت . ساعت 8 صبح بود که از من تعدادی وسایل کمک های اولیه و سرم خواست و در کوله پشتی اش گذاشت . به او گفتم :" برادر کاخکی ! در همین اورژانس بمان ! مجروح زیاد است ." ولی او در جوابم گفت :" شما که اینجا هستید . در خط مقدم مجروحین زیاد هستند که به کمک نیاز دارند . من باید بروم ." او رفت و دیگر برنگشت . راوی احمد زمانی


http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10694

آخرین تغییر ‏۳ اسفند ۱۳۹۹، در ‏۰۸:۳۹