شهید علیرضا نودهی: تفاوت بین نسخهها
Ghavidel98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
راوی رضا نودهی | راوی رضا نودهی | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | ماه رمضان بود که یک روز صبح عده ای از طرف سپاه با ماشینی به روستایمان آمده | + | |
| + | ماه رمضان بود که یک روز صبح عده ای از طرف سپاه با ماشینی به روستایمان آمده بودند تا افرادی که می خواهندبه جبهه بروندرا با خودشان ببرند.شهید که در صحرا بودوقتی ظهر به خانه برگشت و متوجه شد که ماشین سپاه آمده ولی او به آن نرسیده بسیار ناراحت شد و اسبی را زین کرد وبا سرعت هر چه بیشتر به طرف ماشین به راه افتاد.حتی شهید در بین راه به خاطر سرعت زیاد آن چنان به زمین می خورد که عده ای گمان می کنند او مرده است ولی به خاطر عشق وعلاقه اش به جبهه از زمین بلند شده و دوباره سوار اسب می شود و به راه خود ادامه می دهدکه بعد از مدتی به ماشین می رسد.سپس از راننده تقاضا می کند که اندکی صبرکند تا اسب را به خانه برگرداند در راه بازگشت باز هم به زمین می خورد ولی بلند شده واسب را به خانه بر می گرداند و وسایل مورد نیازش را برداشته و بوسیله موتوری خودش را به ماشین می رساند. | ||
عنوان عشق به جهاد | عنوان عشق به جهاد | ||
موضوع عشق به جهاد | موضوع عشق به جهاد | ||
راوی عبدالله نژادی | راوی عبدالله نژادی | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | بچه ها همه سوار ماشین شدیم تا به اسفراین بیاییم و از آنجا هم به جبهه برویم. پدرشهید نودهی | + | |
| + | بچه ها همه سوار ماشین شدیم تا به اسفراین بیاییم و از آنجا هم به جبهه برویم. پدرشهید نودهی اجازه نداد که او همراه ما بیاید. ما کمی از روستا ها فاصله گرفته بودیم که دیدیم شهید با اسب به طرف ما می آید. راننده ماشین نگه داشت. تا اینکه شهید رسید و گفت صبر کنید من هم می آیم. اسب را به یکی ازبچه ها داد و خودش همراه ما آمد. علیرضا گفت: به خونه برویم تا شناسنامه ام را بردارم ما هم از راننده خواهش کردیم که برود.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=21151 سایت یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۳
مشخصات کد شهید: 6226002 تاریخ تولد : نام : علیرضا محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : نودهی تاریخ شهادت : 1362/05/08 نام پدر : رضا مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
خاطرات عنوان عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی رضا نودهی متن کامل خاطره
ماه رمضان بود که یک روز صبح عده ای از طرف سپاه با ماشینی به روستایمان آمده بودند تا افرادی که می خواهندبه جبهه بروندرا با خودشان ببرند.شهید که در صحرا بودوقتی ظهر به خانه برگشت و متوجه شد که ماشین سپاه آمده ولی او به آن نرسیده بسیار ناراحت شد و اسبی را زین کرد وبا سرعت هر چه بیشتر به طرف ماشین به راه افتاد.حتی شهید در بین راه به خاطر سرعت زیاد آن چنان به زمین می خورد که عده ای گمان می کنند او مرده است ولی به خاطر عشق وعلاقه اش به جبهه از زمین بلند شده و دوباره سوار اسب می شود و به راه خود ادامه می دهدکه بعد از مدتی به ماشین می رسد.سپس از راننده تقاضا می کند که اندکی صبرکند تا اسب را به خانه برگرداند در راه بازگشت باز هم به زمین می خورد ولی بلند شده واسب را به خانه بر می گرداند و وسایل مورد نیازش را برداشته و بوسیله موتوری خودش را به ماشین می رساند. عنوان عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی عبدالله نژادی متن کامل خاطره
بچه ها همه سوار ماشین شدیم تا به اسفراین بیاییم و از آنجا هم به جبهه برویم. پدرشهید نودهی اجازه نداد که او همراه ما بیاید. ما کمی از روستا ها فاصله گرفته بودیم که دیدیم شهید با اسب به طرف ما می آید. راننده ماشین نگه داشت. تا اینکه شهید رسید و گفت صبر کنید من هم می آیم. اسب را به یکی ازبچه ها داد و خودش همراه ما آمد. علیرضا گفت: به خونه برویم تا شناسنامه ام را بردارم ما هم از راننده خواهش کردیم که برود.[۱]