شهید محمد حسین زارعی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۲۹: سطر ۲۹:
  
  
لحظه و نحوه شهادت
+
* موضوع: لحظه و نحوه شهادت
  
معصومه ازغندی
+
یکی از همرزمان فرزندم محمدحسین نقل میکرد که: روزی به اتفاق عده ای در جبهه مشغول خواندن دعا بودند که ناگهان گلوله توپی به کنار آنها اصابت میکند و همگی به شهادت می رسند. راوی معصومه ازغندی
  
  
یکی از همرزمان فرزندم محمدحسین نقل میکرد که: روزی به اتفاق عده ای در جبهه مشغول خواندن دعا بودند که ناگهان گلوله توپی به کنار آنها اصابت میکند و همگی به شهادت می رسند.
+
* موضوع: آخرين وداع با دوستان
  
 +
آخرین باری که همسرم محمد حسین به مرخصی آمده بود. هنگام رفتن فرزندمان را بوسید و گفت: میخواهم به شهر بروم. در صورتی که جبهه رفته بود ولی ما بی خبر بودیم. تا اینکه بعد از هیجده روز خبر شهادتش را به ما دادن . آن گاه متوجه شدیم که به جبهه رفته بود. راوی معصومه خویی
  
آخرين وداع با دوستان
 
 
معصومه خویی
 
 
 
آخرین باری که همسرم محمد حسین به مرخصی آمده بود. هنگام رفتن فرزندمان را بوسید و گفت: میخواهم به شهر بروم. در صورتی که جبهه رفته بود ولی ما بی خبر بودیم. تا اینکه بعد از هیجده روز خبر شهادتش را به ما دادن . آن گاه متوجه شدیم که به جبهه رفته بود.
 
 
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10763
 
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10763
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد حسین زارعی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان قاین]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۲


کد شهید:6306784

نام :محمدحسین‌

نام خانوادگی :زارعی

نام پدر :علی‌اکبر

محل تولد :قاین

‌تاریخ شهادت :1363/04/18

مکان شهادت :کرخه‌نور

تحصیلات :نامشخص

گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت :سایر شهدا

مسئولیت :رزمنده

‌گلزار :شهدا


خاطرات

  • موضوع: لحظه و نحوه شهادت

یکی از همرزمان فرزندم محمدحسین نقل میکرد که: روزی به اتفاق عده ای در جبهه مشغول خواندن دعا بودند که ناگهان گلوله توپی به کنار آنها اصابت میکند و همگی به شهادت می رسند. راوی معصومه ازغندی


  • موضوع: آخرين وداع با دوستان

آخرین باری که همسرم محمد حسین به مرخصی آمده بود. هنگام رفتن فرزندمان را بوسید و گفت: میخواهم به شهر بروم. در صورتی که جبهه رفته بود ولی ما بی خبر بودیم. تا اینکه بعد از هیجده روز خبر شهادتش را به ما دادن . آن گاه متوجه شدیم که به جبهه رفته بود. راوی معصومه خویی

http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10763

رده