شهید غلامحسین لطفی: تفاوت بین نسخهها
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۵۵: | سطر ۵۵: | ||
| − | دقت در بيت المال | + | * موضوع: دقت در بيت المال |
| − | |||
| − | به یاد دارم بعد از اینکه فرزندم غلامحسین از گذراندن دوره آموزشی آمد، به او گفتم: حالا که پدرت در جبهه حضور دارد و نیز تو هم جثه کوچکی داری، بمان، حالا که آموزشهای لازم دفاعی را دیدهای هر موقع لازم شد برو. دیدم ایشان خیلی ناراحت شد و گفت: مادر، این وظیفه شرعی هر مسلمان است. چون من آموزش دیدهام باید به جبهه بروم. من از پول بیتالمال مسلمین که به سختی جمعآوری شده استفاده کردم. اگر من اکنون به جبهه نروم هم در حق بیتالمال خیانت کردهام و هم به ملت خودم. وقتی این حرفها را از او شنیدم و چشمم بر حقایق باز شد و تحت نفوذ کلام قرار گرفتم به او اجازه دادم که به جبهه برود. | + | |
| + | به یاد دارم بعد از اینکه فرزندم غلامحسین از گذراندن دوره آموزشی آمد، به او گفتم: حالا که پدرت در جبهه حضور دارد و نیز تو هم جثه کوچکی داری، بمان، حالا که آموزشهای لازم دفاعی را دیدهای هر موقع لازم شد برو. دیدم ایشان خیلی ناراحت شد و گفت: مادر، این وظیفه شرعی هر مسلمان است. چون من آموزش دیدهام باید به جبهه بروم. من از پول بیتالمال مسلمین که به سختی جمعآوری شده استفاده کردم. اگر من اکنون به جبهه نروم هم در حق بیتالمال خیانت کردهام و هم به ملت خودم. وقتی این حرفها را از او شنیدم و چشمم بر حقایق باز شد و تحت نفوذ کلام قرار گرفتم به او اجازه دادم که به جبهه برود. راوی صدیقه محیطی | ||
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18135 سایت یاران رضا]</ref> | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18135 سایت یاران رضا]</ref> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۱۰
| غلامحسین لطفی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | نیشابور |
| شهادت | 1365/02/31 |
| محل دفن | بهشت فضل |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:علیاکبر |
کد شهید:6532118
نام :غلامحسین
نام خانوادگی :لطفی
نام پدر :علیاکبر
محل تولد :نیشابور تاریخ شهادت :1365/02/31
تحصیلات :نامشخص
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است
نوع عضویت :سایر شهدا
مسئولیت :رزمنده گلزار :بهشت فضل
محتویات
خاطرات
- موضوع: دقت در بيت المال
به یاد دارم بعد از اینکه فرزندم غلامحسین از گذراندن دوره آموزشی آمد، به او گفتم: حالا که پدرت در جبهه حضور دارد و نیز تو هم جثه کوچکی داری، بمان، حالا که آموزشهای لازم دفاعی را دیدهای هر موقع لازم شد برو. دیدم ایشان خیلی ناراحت شد و گفت: مادر، این وظیفه شرعی هر مسلمان است. چون من آموزش دیدهام باید به جبهه بروم. من از پول بیتالمال مسلمین که به سختی جمعآوری شده استفاده کردم. اگر من اکنون به جبهه نروم هم در حق بیتالمال خیانت کردهام و هم به ملت خودم. وقتی این حرفها را از او شنیدم و چشمم بر حقایق باز شد و تحت نفوذ کلام قرار گرفتم به او اجازه دادم که به جبهه برود. راوی صدیقه محیطی
