Mehtari9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید عباس بخشی مالدار تاریخ تولد :1337/06/08 تاریخ شهادت : 1360/12/01 محل شهادت : نامشخص...» ایجاد کرد) |
Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) (←وصیت نامه) |
||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۳: | سطر ۳: | ||
تاریخ شهادت : 1360/12/01 | تاریخ شهادت : 1360/12/01 | ||
محل شهادت : نامشخص | محل شهادت : نامشخص | ||
| − | محل آرامگاه :خراسان رضوی - مشهد - بهشت رضا | + | محل آرامگاه : [[خراسان رضوی]] - [[مشهد]] - [[بهشت رضا]] |
| سطر ۹: | سطر ۹: | ||
| − | زندگی نامه | + | ==زندگی نامه== |
| − | + | ||
| − | |||
| − | |||
| − | + | شهید درسال 1337 به دنیا آمد. با پشت سرگذاشتن ایام کودکی در دامن پر مهر مادر و پدرش وارد مدرسه شد و دوران ابتدایی و راهنمایی را تا اخذ مدرک دیپلم به پایان رساند همزمان با فرا رسیدن مقدس خدمت [[سربازی]] جهت طی این دوره به [[ارتش]] پیوست. با شروع [[جنگ تحمیلی]] ازطریق ارتش رهسپار میادین نبرد علیه دشمن متجاوز شد شهید عباس بخشی همراه خانواده خویش را دعوت به صبر می کرد و آنان را به خاطر حضور خود در جبهه روحیه میداد. در طول جنگ تحمیلی تا هنگام شهادت در مناطق مختلف جنگی حضور یافت و سرانجام درتاریخ [[1360/12/01]] در [[تنگه چزابه]] به درجه رفیع شهادت نائل آمد. | |
| − | + | ==وصیت نامه== | |
| − | + | من از ثروت دنیا چیزی ندارم و از کسی هم چیزی طلب ندارم واگر کسی هم ازمن طلب دارد که فکر نمیکنم پدرم را وصی خود قرار داده و از او میخواهم که حل و فسخ کند. من به گردن پدر و مادرم خیلی خیلی زیاد حق دارم زیرا اصلاً نتوانستم خوبیهای آنان را جبران کنم ولی از آنان و خواهران و برادرم فقط می خواهم که برای من اصلاً و به هیج وجه گریه نکنند. و بگذارند روح من شاد باشد. امیداورم که خدا شهادت مرا برای دفاع از اسلام و [[قرآن]] و مملکت قبول بگرداند واز بقیه مردم ایران و جوانان و می خواهم که راه مرا ادامه دهند. و زیر بار ظلم نروند برادر بزرگم نیز به من خیلی خوبی کرده است و نتوانستم جبران کنم کاری بالاتر از آن داشتم و آن دفاع از میهن از او نیز می خواهم که مرا ببخشد از خانواده عمویم خیلی معذرت می خواهم که نتوانستم برای دخترش زندگی مهیا کنم و او را خوشبخت نمایم تمام اقوام و پدر ومادر م و برادران و خواهرانم را خیلی دوست میداشتم و فقط تنها خواهشی که دارم می خواهم برایم اصلاً گریه نکنند. بلکه خیلی خوشحال باشند. و در جا که دلشان خواست مرا خاک کنند.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3989 سایت شهدای ارتش]</ref> | |
| − | http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3989 | + | ==نگارخانه تصاویر== |
| + | <gallery> | ||
| + | |||
| + | Image:1108857KAKA003-001.jpg | ||
| + | Image:1108857KAKA002-001.jpg | ||
| + | Image:1108857KAKA001-001.jpg | ||
| + | |||
| + | </gallery> | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | |||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۲
شهید عباس بخشی مالدار تاریخ تولد :1337/06/08 تاریخ شهادت : 1360/12/01 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : خراسان رضوی - مشهد - بهشت رضا
زندگی نامه
شهید درسال 1337 به دنیا آمد. با پشت سرگذاشتن ایام کودکی در دامن پر مهر مادر و پدرش وارد مدرسه شد و دوران ابتدایی و راهنمایی را تا اخذ مدرک دیپلم به پایان رساند همزمان با فرا رسیدن مقدس خدمت سربازی جهت طی این دوره به ارتش پیوست. با شروع جنگ تحمیلی ازطریق ارتش رهسپار میادین نبرد علیه دشمن متجاوز شد شهید عباس بخشی همراه خانواده خویش را دعوت به صبر می کرد و آنان را به خاطر حضور خود در جبهه روحیه میداد. در طول جنگ تحمیلی تا هنگام شهادت در مناطق مختلف جنگی حضور یافت و سرانجام درتاریخ 1360/12/01 در تنگه چزابه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
وصیت نامه
من از ثروت دنیا چیزی ندارم و از کسی هم چیزی طلب ندارم واگر کسی هم ازمن طلب دارد که فکر نمیکنم پدرم را وصی خود قرار داده و از او میخواهم که حل و فسخ کند. من به گردن پدر و مادرم خیلی خیلی زیاد حق دارم زیرا اصلاً نتوانستم خوبیهای آنان را جبران کنم ولی از آنان و خواهران و برادرم فقط می خواهم که برای من اصلاً و به هیج وجه گریه نکنند. و بگذارند روح من شاد باشد. امیداورم که خدا شهادت مرا برای دفاع از اسلام و قرآن و مملکت قبول بگرداند واز بقیه مردم ایران و جوانان و می خواهم که راه مرا ادامه دهند. و زیر بار ظلم نروند برادر بزرگم نیز به من خیلی خوبی کرده است و نتوانستم جبران کنم کاری بالاتر از آن داشتم و آن دفاع از میهن از او نیز می خواهم که مرا ببخشد از خانواده عمویم خیلی معذرت می خواهم که نتوانستم برای دخترش زندگی مهیا کنم و او را خوشبخت نمایم تمام اقوام و پدر ومادر م و برادران و خواهرانم را خیلی دوست میداشتم و فقط تنها خواهشی که دارم می خواهم برایم اصلاً گریه نکنند. بلکه خیلی خوشحال باشند. و در جا که دلشان خواست مرا خاک کنند.[۱]