شهید غلام حسن باقری: تفاوت بین نسخه‌ها

(وصیت نامه)
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
  
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
 +
 
غلامحسن باقری، در سال ،1337 در روستای قاسم آباد، در حوالی [[شهر ری]] در خانواده ای کشاورز و روستائی به دنیا آمد، وی در زمان کودکی بسیار ساکت ولی کنجکاو بود و زمانی که به دبستان می رفت دانش آموزی بسیار مهربان، دلسوز، خوش اخلاق و بسیار به درس علاقه داشت. از همان زمان به [[نماز]] خواندن و [[روزه]] گرفتن علاقه مند بود و چنان وظیفه شناس بود که قبل از زمان این که به سن بلوغ برسد نماز می خواند و روزه می گرفت با این که در نوجوانی دچار بیماری سردرد شده بود.
 
غلامحسن باقری، در سال ،1337 در روستای قاسم آباد، در حوالی [[شهر ری]] در خانواده ای کشاورز و روستائی به دنیا آمد، وی در زمان کودکی بسیار ساکت ولی کنجکاو بود و زمانی که به دبستان می رفت دانش آموزی بسیار مهربان، دلسوز، خوش اخلاق و بسیار به درس علاقه داشت. از همان زمان به [[نماز]] خواندن و [[روزه]] گرفتن علاقه مند بود و چنان وظیفه شناس بود که قبل از زمان این که به سن بلوغ برسد نماز می خواند و روزه می گرفت با این که در نوجوانی دچار بیماری سردرد شده بود.
  
سطر ۱۹: سطر ۲۰:
  
 
==وصیت نامه==
 
==وصیت نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم
 
 
حال که این وصیتنامه را می نویسم با آگاهی کامل به اسلام و هدفی که دارم چند جمله ای روی کاغذ می نویسم تا بعد از شهادتم تسلای دل خانواده و دوستانم باشد.
 
 
"بسم الله الرحمن الرحیم"
 
 
 
و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثرمات و بسر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصبه انا لله و انا الیه راجعون
 
و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثرمات و بسر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصبه انا لله و انا الیه راجعون
  
سطر ۴۱: سطر ۳۶:
 
برادرانم از مقدار لوازم و احیاناً پولی که دارم اگر چیزی از آن اضافه آمد ( بعد از پولهائی که بده کارم چه به همسرم یا کسانی که طلبکارند ) آنها را به دولت جمهوری اسلامی کمک کنید. البته مقدار کمی از آنرا خرج روزه و نماز و خمس زکات کنید تا زمانی که دختر خاله ام در منزلمان بود حقوقم را بگیرید و بعد از آن حقوقم را ببندید و از خرجهای اضافه بپرهیزید.
 
برادرانم از مقدار لوازم و احیاناً پولی که دارم اگر چیزی از آن اضافه آمد ( بعد از پولهائی که بده کارم چه به همسرم یا کسانی که طلبکارند ) آنها را به دولت جمهوری اسلامی کمک کنید. البته مقدار کمی از آنرا خرج روزه و نماز و خمس زکات کنید تا زمانی که دختر خاله ام در منزلمان بود حقوقم را بگیرید و بعد از آن حقوقم را ببندید و از خرجهای اضافه بپرهیزید.
  
باز هم از زحمات همگی شما متشکرم از طرف بنده به هر کس که اذیت و آزاری رسیده و مرا حالا کنید.
+
باز هم از زحمات همگی شما متشکرم از طرف بنده به هر کس که اذیت و آزاری رسیده و مرا حالا کنید.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3714 سایت شهدای ارتش]</ref>
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
 +
 
 +
Image:1100848KAKA006-001.jpg
 +
Image:1100848KAKA005-001.jpg
 +
Image:1100848KAKA001-001.jpg
  
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
+
</gallery>
  
 +
==پانویس==
  
منبع
+
<references />
سایت شهدای ارتش
+
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3714
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۴ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۲

شهید غلام حسن باقری تاریخ تولد :1337/07/01 تاریخ شهادت : 1361/01/04 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا



زندگی نامه

غلامحسن باقری، در سال ،1337 در روستای قاسم آباد، در حوالی شهر ری در خانواده ای کشاورز و روستائی به دنیا آمد، وی در زمان کودکی بسیار ساکت ولی کنجکاو بود و زمانی که به دبستان می رفت دانش آموزی بسیار مهربان، دلسوز، خوش اخلاق و بسیار به درس علاقه داشت. از همان زمان به نماز خواندن و روزه گرفتن علاقه مند بود و چنان وظیفه شناس بود که قبل از زمان این که به سن بلوغ برسد نماز می خواند و روزه می گرفت با این که در نوجوانی دچار بیماری سردرد شده بود.

او با این که در روستا زندگی می کرد با کمبود امکانات در زندگی، درسش را به پایان رسانید و پس از اخذ دیپلم در ارتش جمهوری اسلامی در سال 1359 ثبت نام نمود و پس از گذراندن دوره ی آموزشی که جزء لشکر زرهی 92 مشهد بود به جبهه آبادان اعزام و سپس به اهواز اعزام شد و در جبهه رقابیه مشغول نبرد با سربازان بعثی گردید.

در طی آن مدت یک بار از ناحیه سر و دست مجروح و به مرخصی آمد، او آن قدر عاشق شهادت بود که هر کس از او سؤال می کرد که دستت چه شد می گفت: هیچی من سعادت نداشتم شهید بشوم. البته ناگفته نماند که غلامحسن فرمانده تانک چیفتن بود و در موقع عملیات اگر موقع مرخصی او بود تا عملیات را به پایان نمی رسانید به مرخصی نمی آمد.

در یکی از مرخصی ها که به منزل آمده بود به اصرار خانواده تصمیم به ازدواج گرفت، مراسم ازدواج او با دختری که در شأنش بود فراهم شد و ازدواج کرد و پس از پایان مرخصی به جبهه رفت که قرار بود برای شب سال تحویل عید 1361 به منزل بیاید اما از طریق تلگراف به خانواده خبر داد که منتظر من نباشید و در عملیاتی كه در شب عید سال 1361 شروع شد او به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

وصیت نامه

و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثرمات و بسر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصبه انا لله و انا الیه راجعون

، آیه های 155 و 156سوره بقره،

و البته ما شما را سختیهائی چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس ( از بین بردن یکی از افراد خانواده تان ) آفات زراعت می آزمائیم و بشات و مژده آسایش به آن کسانی که هرگاه مصیبتی بر آنان وارد می شود و حادثه ناگواری برایشان پیش می آید صبر می کنند و می گویند ما هم از خدائیم و بسوی او می رویم.

حال که معنی آیه را فهمیدید برایتان چند کلمه می نویسم. قبل از هر سخنی و با توشه ای از همه شما عذر خواهی و خداحافظی می کنم ( خدانگهدارتان )

مادر عزیزم، برادران و خواهرانم و همسرم و دوستان و آشناین خداوند به شما صبر جلیل عطا فرماید تا بتوانید مصیبتها را تحمل کنید و از اینکه در طول عمرم باری بر دوش شما بودم و نتوانستم برایتان تلافی کنم مرا ببخشید و مبادا فکر کنید پناه بردنم به شهادت فرار از زندگی ( یا فرار از شما ) باشد. خیر چنین نیست بلکه فرصتی است که بدست آمده که بتوانم به ندای حسین زمانمان را که عین سعادت است غنیمت بشمارم و بنده که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم شاید شهادتم باعث افتخارمان گردد وهدیه ای را که در راه اسلام داده اید مورد قبول خداوند قرار گیرد و باز هم همانطور که بارها برایتان تعریف کرده ام وقتی یکی از بهترین افراد یک خانواده مریض می شود و احتیاج به عمل جراحی دارد و خون می خواهد سعی می کنیم که هر طور شده و حتی از خون بدنمان به او تزریق کنیم تا زنده بماند و خلاصه هر کاری که از دستمان برآید میدهیم و حال انقلاب اسلامی ما هم حالت همان مریض را دارد که در مقابل ضربات دشمنان احتیاج به خون دارد پس چرا برا یخون دادن به اسلام از یکدیگر سبقت نگیریم و جانهای بی قابلمان را با خدا به بهای شکست به معامله نگذاریم.

اول از همگی شما بخصوص مادر عزیزم و برادرانم و خواهرانم و آشنایان سپاسگزارم که سالها برایم زحمت کشیدید و مرا بزرگ کردید و به راه اسلام هدایت نمودید و برای همه شما آرزوی سعادت و موفقیت و صبر می کنم و دختر خاله ی مهربان از اینکه توانستم در اوائل زندگیمان همسر خوبی برایتان باشم امیدوارم مرا ببخشید و از شما می خواهم که رسالت رساندن پیام شهید را بر دوش خود بکشی و در راه رساندن ندای اسلام به گوش جهانیان کوشش بنمایی خواهرانم و مادرم از شما می خواهم همانند زینب باشید و صبر داشته باشید و از امام بت شکنمان خمینی بزرگ درس بیاموزید که وقتی خبر شهادت حاجی مصطفی را به او می دهند فقط ( انا لله و انا الیه راجعون ) می گویند همه از خدائیم و بسوی او می روید و در جلوی دیگران گریه نمی کند که دشمنان شاد شوند از شما هم می خواهم که خود را کنترل کنید و گریه نکنید چون شهید گریه نمی خواهد بلکه ادامه دهنده راه می خواهد و همانطور که می دانید بنده امانی از طرف خدا در نزد شما بودم که حال خود او امانتش را پس می گیرد و من از شما می خوهم که برایم طلب آمرزش و مغفرت بکنید و دعا کنید که خداوند گناهان مرا ببخشد باز هم از همه ی شما می خواهم که صبر کنید و برایم گریه نکنید چون خون من در مقابل شهدایی چون بهشتی رجائی] باهنر و دیگر شهداء ارزشی ندارد که بخواهید که گریه کنید از شما می خواهم که امام عزیزمان را تنها نگذارید و او را که امانتی از طرف خداوند در نزد ما می باشد تا انقلاب اسلامی را رهبری کنید یاری کنید.

خانواده ی عزیزم اگر بنده جنازه ای داشتم آنرا در بهشت زهرا دفن کنید و اگر جنازه ای هم نداشتم ناراحت نباشید و خود را جای دیگر خانواده های شهداء قرار دهید که جنازه عزیزشان بر اثر گلوله های خمپاره خاکستر شد و عوض من بر سر قبر دیگر شهدا بروید و بگوئید خدایا جوانمان را در راه تو داده ایم او را از ما بپذیر و برایم طلب آمرزش کنید.

برادرانم از مقدار لوازم و احیاناً پولی که دارم اگر چیزی از آن اضافه آمد ( بعد از پولهائی که بده کارم چه به همسرم یا کسانی که طلبکارند ) آنها را به دولت جمهوری اسلامی کمک کنید. البته مقدار کمی از آنرا خرج روزه و نماز و خمس زکات کنید تا زمانی که دختر خاله ام در منزلمان بود حقوقم را بگیرید و بعد از آن حقوقم را ببندید و از خرجهای اضافه بپرهیزید.

باز هم از زحمات همگی شما متشکرم از طرف بنده به هر کس که اذیت و آزاری رسیده و مرا حالا کنید.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۲۴ مهر ۱۳۹۸، در ‏۱۱:۳۲