Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) جز (Fazayemajazi صفحهٔ شهید احمد باقری را بدون برجایگذاشتن تغییرمسیر به شهید احمد باقری- متولد سال 1342 منتقل کرد) |
Jafarnezhad98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۸: | سطر ۸: | ||
محل آرامگاه : اصفهان - گلستان شهدا | محل آرامگاه : اصفهان - گلستان شهدا | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| سطر ۱۹: | سطر ۱۶: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | + | آخرین باری بود که میخواست برود، نگاهش مدام به بچههایش بود و بچهها را میپایید، اما نگاه خدا را بر تمام دلبستگیهایش ترجیح میداد، به خواهرش گفت : لطفا بچه هایم را به خانهی پسر خاله ام ببرید تا رفتن مرا نبینند و گریه نکنند . خواهرش آنها را در آغوش کشید و زیر گلویش را بوسید . بچهها رفتند و او محکم تر از همیشه بند پوتینهایش را بست . او با صورتی نورانی رفت . نوری که نیامدنش را برای ما باور کردنی کرد.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3677 سایت شهدای ارتش]</ref> | |
| − | آخرین باری بود که میخواست برود، نگاهش مدام به بچههایش بود و بچهها را میپایید، اما نگاه خدا را بر تمام دلبستگیهایش ترجیح میداد، به خواهرش گفت : لطفا بچه هایم را به خانهی پسر خاله ام ببرید تا رفتن مرا نبینند و گریه نکنند . خواهرش آنها را در آغوش کشید و زیر گلویش را بوسید . بچهها رفتند و او محکم تر از همیشه بند پوتینهایش را بست . او با صورتی نورانی رفت . نوری که نیامدنش را برای ما باور کردنی کرد . | + | |
| − | + | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۸
شهید احمد باقری
تاریخ تولد :1342/04/01
تاریخ شهادت : 1367/04/03
محل شهادت : منطقهی عملیاتی جزیرهی مجنون
محل آرامگاه : اصفهان - گلستان شهدا
زندگی نامه
شهید احمد باقری به تاریخ 01/04/1342 در خانوادهای مذهبی و متدین دیده به دنیا گشود . کودکی را در آغوش گرم خانواده به پایان رساند . در سن 7 سالگی وارد عرصهی علم و دانش شد و در سن 12 سالگی خود را در کنار درس و مدرسه به کار نیز مشغول بود . او مهربان بود و سرشار از عاطفه با طراوت بود لبریز از شور جوانی و لبخند که همیشه بر لب داشت . دیگران را مجذوب میساخت . اعتقاد او به مذهب و تلاش برای اجرای فرائض و احکام دینی او را برای خدایی شدن آماده میساخت . بنا بر سنت نبوی ازدواج نمود که ثمرهی آن دو فرزند دختر و پسر بود . با شروع جنگ تحمیلی اندیشهی رزمنده بودن را پیوسته در سر میپروراند . او با وجود داشتن دو فرزند و همسر به جبهه رفت و هر بار که به مرخصی میآمد، نورانی تر از دفعات قبل میگشت . نوری که شهادت را برایش به ارمغان میآورد . سرانجام در تاریخ 15/05/1365 در منطقهی عملیاتی جزیرهی مجنون با جسمی سوخته اما روحی پاک و وارسته از مرز تن عبور کرد و به آستان حضرت دوست قدم نهاد .
خاطرات
آخرین باری بود که میخواست برود، نگاهش مدام به بچههایش بود و بچهها را میپایید، اما نگاه خدا را بر تمام دلبستگیهایش ترجیح میداد، به خواهرش گفت : لطفا بچه هایم را به خانهی پسر خاله ام ببرید تا رفتن مرا نبینند و گریه نکنند . خواهرش آنها را در آغوش کشید و زیر گلویش را بوسید . بچهها رفتند و او محکم تر از همیشه بند پوتینهایش را بست . او با صورتی نورانی رفت . نوری که نیامدنش را برای ما باور کردنی کرد.[۱]