Beiranvand97 (بحث | مشارکتها) |
جز (Salehi98 صفحهٔ شهید حسین اشرفی را به شهیدحسین اشرفی منتقل کرد) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۴: | سطر ۲۴: | ||
و خواهرانم! حجاب تیغ شماست. تیغ خود را از کف میندازید و همچون حضرت زینب«س» در شهادتم صبور باشید که دشمن شاد نشود. | و خواهرانم! حجاب تیغ شماست. تیغ خود را از کف میندازید و همچون حضرت زینب«س» در شهادتم صبور باشید که دشمن شاد نشود. | ||
| − | ای بازماندگانم! مبادا از امام خمینی و اهدافش و از روحانیت جدا شوید. از پیروان ولایت باشید. دشمن میخواهد ما را از اهل بیت جدا سازد و شما ای خانوادهام و ای مردم شهید پرور! برای امام دعا کنید و لحظهای از ولایت فقیه جدا نشوید. | + | ای بازماندگانم! مبادا از امام خمینی و اهدافش و از روحانیت جدا شوید. از پیروان ولایت باشید. دشمن میخواهد ما را از اهل بیت جدا سازد و شما ای خانوادهام و ای مردم شهید پرور! برای امام دعا کنید و لحظهای از ولایت فقیه جدا نشوید.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=2363یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references/> | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= | + | |
نسخهٔ کنونی تا ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۶
کد شهید: 6201852 تاریخ تولد : 1344/01/02 نام : حسین محل تولد : تربت حیدریه نام خانوادگی : اشرفی تاریخ شهادت : 1362/12/08 نام پدر : عباس مکان شهادت : جزیره مجنون
تحصیلات : سیکل منطقه شهادت : منطقه عملیاتی خیبر شغل : امدادگر یگان خدمتی : سپاه پاسداران گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : پزشکیار گلزار : رشتخوار
زندگی نامه
محمد حسین اشرفی، در سال 1344 در روستای «باسفر» پا به عرصهی وجود گذاشت. قبل از دبستان قرآن را فرا گرفت و همیشه قرآن کوچکی به همراه داشت و گاه بی گاه به خواندن آن مشغول میشد. دوران دبستان را با موفقیت به پایان برد.
دوران جوانی او مصادف با دوران انقلاب بود. با حضورش در راهپیماییها و تظاهرات ثابت کرد که یک مسلمان واقعی است و از شهادت هراسی ندارد. به پدر و مادر احترام میگذاشت و با شروع جنگ تحمیلی بر آن شد که خانوادهی خود را راضی کند و عازم جبهه شود. با شروع عملیات مسلم ابن عقیل در شانزده سالگی به جبهه اعزام شد و در عملیات والفجر 6 مسؤولیت امدادگری را به عهده داشت.
او که به مدت یازده ماه طی سه بار به جبهه اعزام شده بود، سرانجام در تاریخ 8/12/63 در حالی که بیش از هیجده سال نداشت، شراب وصل را نوشید و به فیض شهادت نایل شد. جسم پاکش پس از یازده سال به زادگاهش برگردانده شد تا سرمشق دیگر جوانان برای حفظ دین و وطن باشد.
وصیت نامه
حمد و سپاس خداوندی را که همهی گویندگان از مدح و ثنای او عاجزند و شمارندگان و حسابگران از شمارش نعمتهای او درمانده و سپاس او را که به سبب خلقت و آفرینشی که فرمود، به خلایق آشکار شده است وبه حجت و برهان خویش در دلهای آنها ظاهر و نمایان است و سلام بر ملایک خدا که همیشه در رکوع و سجودند و امین وحی و نگهبانان بندگان و دربان بهشتیان او هستند و سلام بر پیامبران و ائمهی معصوم ...
پدر و مادر مهربانم! اینک خدای سبحان، مرگ مرا شهادت قرارداد و این توفیق را پیدا کردم تا در دجله و فرات وضو سازم و از پلی که به سرخی خون وبه گرمی ایثار است، بگذرم و به تربت پاک مولایم، حسین، نزدیک شوم و شهادت را بر اسارت ترجیح دهم. مرا ببخشید و حلال کنید.
برادرانم! از شما میخواهم که نگذارید سلاح ما شهیدان به زمین بیفتد و پس از جنگ انشاء الله با سلاح ارشاد و ایمان ادامه دهندهی خون شهیدان خواهید بود.
و خواهرانم! حجاب تیغ شماست. تیغ خود را از کف میندازید و همچون حضرت زینب«س» در شهادتم صبور باشید که دشمن شاد نشود.
ای بازماندگانم! مبادا از امام خمینی و اهدافش و از روحانیت جدا شوید. از پیروان ولایت باشید. دشمن میخواهد ما را از اهل بیت جدا سازد و شما ای خانوادهام و ای مردم شهید پرور! برای امام دعا کنید و لحظهای از ولایت فقیه جدا نشوید.[۱]