Ghanbari97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید ناصر پاک شیر تاریخ تولد :1339/08/25 تاریخ شهادت : 1360/03/12 محل شهادت : نامشخص محل...» ایجاد کرد) |
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←زندگینامه) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۴: | سطر ۴: | ||
محل شهادت : نامشخص | محل شهادت : نامشخص | ||
محل آرامگاه :فارس - شیراز - دارالرحمه | محل آرامگاه :فارس - شیراز - دارالرحمه | ||
| − | زندگینامه | + | ==زندگینامه== |
| + | شهید ناصر در سال 1339 در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد.پدرش از ارادتمندان به خاندان عصمت و طهارت بود و همه هفته، جلسه قرآن و عزاداری حسین بن علی را بر پا می کرد.ناصر هم از همان اوان کودکی پسری پاک و دیندار بود و در خلال درس خواندن در این جلسات و سایر جلسات دینی شرکت می کرد و از کودکی اقامه گوی مسجد محل بود.در اوائل انقلاب بود که پدرش را از دست داد و فعالیتش را با یاری بسیاری از دوستانش، برضد حکومت وقت شروع کرد و بارها مورد اذیت و آزار واقع شد و با آقای حاج سید عبدالحسین دستغیب ارادت مخصوص داشت و بیشتر وقتها در خدمت ایشان بود.وقتی که پدرش فوت کرد،مدرسه را رها کرد و در جوار فعالیتش، کار کرد و سرپرستی مادر و برادر کوچکتر را بعهده گرفت.درست سال پیش که اسمش برای سربازی در آمد، خود را معرفی کرد و با شوق و دلبستگی زیاد خود را آماده کرد که از اسلام و وطنش دفاع کند.و سر انجام به آرزوی خود که همان شهادت بود رسید و در تایخ 1360/08/08 در جبهه شوش به خیل شهدای راه خدا پیوست، از وی وصیت نامه ای باقی نیست و فقط قبل از رفتنش گفته بود که اگر کشته شوم مرا با لباس رزم که به آن افتخار می کنم به خاک بسپارم<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/35407 سایت شهدای ارتش]</ref> | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۰
شهید ناصر پاک شیر تاریخ تولد :1339/08/25 تاریخ شهادت : 1360/03/12 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :فارس - شیراز - دارالرحمه
زندگینامه
شهید ناصر در سال 1339 در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد.پدرش از ارادتمندان به خاندان عصمت و طهارت بود و همه هفته، جلسه قرآن و عزاداری حسین بن علی را بر پا می کرد.ناصر هم از همان اوان کودکی پسری پاک و دیندار بود و در خلال درس خواندن در این جلسات و سایر جلسات دینی شرکت می کرد و از کودکی اقامه گوی مسجد محل بود.در اوائل انقلاب بود که پدرش را از دست داد و فعالیتش را با یاری بسیاری از دوستانش، برضد حکومت وقت شروع کرد و بارها مورد اذیت و آزار واقع شد و با آقای حاج سید عبدالحسین دستغیب ارادت مخصوص داشت و بیشتر وقتها در خدمت ایشان بود.وقتی که پدرش فوت کرد،مدرسه را رها کرد و در جوار فعالیتش، کار کرد و سرپرستی مادر و برادر کوچکتر را بعهده گرفت.درست سال پیش که اسمش برای سربازی در آمد، خود را معرفی کرد و با شوق و دلبستگی زیاد خود را آماده کرد که از اسلام و وطنش دفاع کند.و سر انجام به آرزوی خود که همان شهادت بود رسید و در تایخ 1360/08/08 در جبهه شوش به خیل شهدای راه خدا پیوست، از وی وصیت نامه ای باقی نیست و فقط قبل از رفتنش گفته بود که اگر کشته شوم مرا با لباس رزم که به آن افتخار می کنم به خاک بسپارم[۱]