Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←وصیت نامه) |
||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
| − | وصیت نامه | + | ==وصیت نامه== |
| − | + | ||
| − | + | بسم الله الرحمن الرحیم | |
| − | + | « اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أنّ محمداً رسول الله و اشهد أنّ امیرالمؤمنین علیاً ولی الله و اولاده المعصومین( حجج) » | |
| − | + | « من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهد وا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ی نتظر و ما بدلوا تبدیلا » | |
| + | با سلام و درود بر پیشگاه مقدس آقا امام زمان (عج) و نایب برحقش حضرت روح الله و با آرزوی سلامتی برای قائم مقام رهبری آیت الله منتظری و با سلام بر خانواده محترم شهدا، اسرا، مفقودین و با آرزوی پیروزی برای کفر ستیزان و لشکریان توحید و با سلام و درود به شما امت حزب الله و شما پدر و مادرم. وصیت نامۀ بنده حقیر اسماعیل بهروزی ، فرزند ابراهیم، شناسنامه 1551 ، متولد 1348 : با سلام و درود و تهیت فراوان بر خاتم اولیاء و اصفیاء ، ختم المرسلین و شفیع المذنبین ، حضرت محمد امین (ص) و با سلام و درود به مولای متقیان حضرت علی ابن ابیطالب(ع) و با سلام و درود به پیشگاه مقدس حضرت حجت ابن الحسن عسگری(عج) که دنیا در انتظار برای فرج حضرتش در انتظار است و با سلام و درود به حضرت روح الله، نایب برحق امام زمان ( عج) و با سلام بر قائم مقام رهبری حضرت آیت الله منتظری و با سلام به پیشگاه مقدس شهدای جنگ و انقلاب . ما الآن در بر هِو ایی زندگی می کنیم که مسئولیت بس سنگین تر می شود و بار مسئولیت بر دوش ما سنگینی می کند . طبق معمول باز می خواهم به جبهه بروم و گفتم برای چندمین بار وصیت نامه ای بنویسیم ، شاید این بار فرجی باشد . داشتم فکر می کردم که انسان فقط یک بار است که خوب به جبهه می رود و آن وقت است که به شهادت می رسد، هر چند سال ها که در جبهه باشد و اجر شهید را هم بگیرد ولی آن یک بار است که انسان با همۀ اخلاص پا را به جبهه می گذارد و فکر می کنم که همه جبهه رفتن ها برای پاک سازی کاملی هست که برای یک لحظه آخر به وجود می آید و من این مطلب را با ماندن در جبهه و حسرت بردن به رفتن شهیدان برای خودم به اثبات می رسانم. طبق معمول انشاءالله نزدیک عملیات است و من می خواهم وصیت نامه بنویسم ، اما چه باید وصیت کنم تا حق تمام مردم را ادا کرده باشم ؛ الا وصیت به حفظ اسلام و دل را با غلطاندن در برنامه های مکتب به اطمینان رساندن بعضی از شما ای انسان های قالبی ، به کجا می روید. شما که بندهای دلتان را با بندهای دنیا محکم گره کرده اید و با آرزوهای دور [ و] دراز عمر را برای خود محاسبه کرده اید و خود را در قالب هایی محکم کرده اید که هیچ دردی از دردها و رنج های انسان های محروم را درک نمی کنید و گوش خود را گرفته اید تا ندای پی درپی امام و گریه های دردآلود مادران شهید داده و کودکان یتیم را نشنوید و چشم هایتان را بسته اید تا مصیبت های مردم را به چشم نبینید . دیگر بار بایستید که به قول علی (ع) هیچ چیز این بندهای دنیا را از جان شما پاره نمی کند الا استقامت و مبارزه با نفس و شیطان درون و بیرون که خداوند همۀ ما را در راه عشق به خود آزمایش می کند. | ||
این نمی زیبد که در بستر بمیرد شیر نر | این نمی زیبد که در بستر بمیرد شیر نر | ||
| − | مرگ یک بار است در سنگر بسی فرخنده تر<ref>[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/ | + | مرگ یک بار است در سنگر بسی فرخنده تر<ref>[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/2557 سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]</ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض: اسماعیل_بهروزی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان سمنان]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان شاهرود]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۱
اسماعیل بهروزی فرزند : ابراهیم متولد : 1348/10/9 در علی اباد تحصیلات : زیر دیپلم تاهل : مجرد یگان: سپاه شاهرود-تیپ 21-گردان کربلا مدت حضور : 5ماه 2 روز مسئولیت : رزمنده نوع عضویت : بسیجی نوع شغل : محصل تاریخ شهادت : 1365/2/29 محل شهادت : مهران باغ کشاورزی عملیات : مقابله با تک دشمن(مهران) محل دفن : شاهرود گلزار شهدا
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم « اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أنّ محمداً رسول الله و اشهد أنّ امیرالمؤمنین علیاً ولی الله و اولاده المعصومین( حجج) » « من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهد وا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ی نتظر و ما بدلوا تبدیلا » با سلام و درود بر پیشگاه مقدس آقا امام زمان (عج) و نایب برحقش حضرت روح الله و با آرزوی سلامتی برای قائم مقام رهبری آیت الله منتظری و با سلام بر خانواده محترم شهدا، اسرا، مفقودین و با آرزوی پیروزی برای کفر ستیزان و لشکریان توحید و با سلام و درود به شما امت حزب الله و شما پدر و مادرم. وصیت نامۀ بنده حقیر اسماعیل بهروزی ، فرزند ابراهیم، شناسنامه 1551 ، متولد 1348 : با سلام و درود و تهیت فراوان بر خاتم اولیاء و اصفیاء ، ختم المرسلین و شفیع المذنبین ، حضرت محمد امین (ص) و با سلام و درود به مولای متقیان حضرت علی ابن ابیطالب(ع) و با سلام و درود به پیشگاه مقدس حضرت حجت ابن الحسن عسگری(عج) که دنیا در انتظار برای فرج حضرتش در انتظار است و با سلام و درود به حضرت روح الله، نایب برحق امام زمان ( عج) و با سلام بر قائم مقام رهبری حضرت آیت الله منتظری و با سلام به پیشگاه مقدس شهدای جنگ و انقلاب . ما الآن در بر هِو ایی زندگی می کنیم که مسئولیت بس سنگین تر می شود و بار مسئولیت بر دوش ما سنگینی می کند . طبق معمول باز می خواهم به جبهه بروم و گفتم برای چندمین بار وصیت نامه ای بنویسیم ، شاید این بار فرجی باشد . داشتم فکر می کردم که انسان فقط یک بار است که خوب به جبهه می رود و آن وقت است که به شهادت می رسد، هر چند سال ها که در جبهه باشد و اجر شهید را هم بگیرد ولی آن یک بار است که انسان با همۀ اخلاص پا را به جبهه می گذارد و فکر می کنم که همه جبهه رفتن ها برای پاک سازی کاملی هست که برای یک لحظه آخر به وجود می آید و من این مطلب را با ماندن در جبهه و حسرت بردن به رفتن شهیدان برای خودم به اثبات می رسانم. طبق معمول انشاءالله نزدیک عملیات است و من می خواهم وصیت نامه بنویسم ، اما چه باید وصیت کنم تا حق تمام مردم را ادا کرده باشم ؛ الا وصیت به حفظ اسلام و دل را با غلطاندن در برنامه های مکتب به اطمینان رساندن بعضی از شما ای انسان های قالبی ، به کجا می روید. شما که بندهای دلتان را با بندهای دنیا محکم گره کرده اید و با آرزوهای دور [ و] دراز عمر را برای خود محاسبه کرده اید و خود را در قالب هایی محکم کرده اید که هیچ دردی از دردها و رنج های انسان های محروم را درک نمی کنید و گوش خود را گرفته اید تا ندای پی درپی امام و گریه های دردآلود مادران شهید داده و کودکان یتیم را نشنوید و چشم هایتان را بسته اید تا مصیبت های مردم را به چشم نبینید . دیگر بار بایستید که به قول علی (ع) هیچ چیز این بندهای دنیا را از جان شما پاره نمی کند الا استقامت و مبارزه با نفس و شیطان درون و بیرون که خداوند همۀ ما را در راه عشق به خود آزمایش می کند.
این نمی زیبد که در بستر بمیرد شیر نر مرگ یک بار است در سنگر بسی فرخنده تر[۱]