Ghanbari9706 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «مرتضی محل تولد : کاشمر نام خانوادگی : بهاری تاریخ شهادت : 1365/07/28 نام پدر : م...» ایجاد کرد) |
Mosavi9711 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر مشابهی که نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | مرتضی محل تولد : کاشمر | + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4312 سایت یاران رضا]</ref>مرتضی محل تولد : کاشمر |
نام خانوادگی : بهاری تاریخ شهادت : 1365/07/28 | نام خانوادگی : بهاری تاریخ شهادت : 1365/07/28 | ||
نام پدر : محمدرضا مکان شهادت : جزیره مجنون | نام پدر : محمدرضا مکان شهادت : جزیره مجنون | ||
| سطر ۵۱: | سطر ۵۱: | ||
مرتضی بهاری 20/11/64 | مرتضی بهاری 20/11/64 | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۱
[۱]مرتضی محل تولد : کاشمر نام خانوادگی : بهاری تاریخ شهادت : 1365/07/28 نام پدر : محمدرضا مکان شهادت : جزیره مجنون تحصیلات : راهنمایی منطقه شهادت : جنوب غرب شغل : پاسدار انقلاب اسلامی یگان خدمتی : لشکر 5 نصر گروه مربوط : فرماندهان شهید خراسان نوع عضویت : فرمانده هان رده دو مسئولیت : جانشین گردان گلزار : شهید مدرس کاشمر
زندگینامه
«مرتضی بهاری»، در اولین روز از اسفند سال 1347 در شهرستان «کاشمر» دیده به جهان گشود. در خانواده ای مذهبی، بالید و رشد کرد. دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان «رودکی » گذراند و دوران تحصیلات راهنمایی او، مصادف با سالهای نخستین پیروزی انقلاب اسلامی و صدور فرمان جهاد سازندگی از سوی امام خمینی بود. وی علاوه بر تحصیل، در پی فرمان امام خمینی، به روستاهای اطراف کاشمر می رفت و در امر کشاورزی، به آنها کمک می کرد. همچنین در انجمن اسلامی دانش آموزان، فعالیت چشمگیری داشت. در سیزده سالگی، با دست بردن در فتوکپی شناسنامه اش، تاریخ تولدش را تغییر داد و با این ترفندی توانست عازم جبهه شود. مرتضی مدت پنج سال به طور مداوم در جبهه حضور داشت و در عملیات های بسیاری به عنوان تخریب چی لشگر پنج نصر شرکت نمود. وی با وجود مشغله و کار فراوان، انجام مستحبات و واجبات دین را فراموش نمی کرد. یکی از دوستانش می گوید: با آن که از همه کوچکتر بود، ولی او ما را برای نماز شب بیدار می کرد. گاهی آن قدر خسته بودیم که توان بیدار شدن را نداشتیم. برای همین به او می گفتیم: آقا مرتضی! ما هم جزو همان چهل خشاب ... اصلا همان آخریش خلق و خوی پسندیده و بر خورد مودبانه، مرتضی را در بین دوستان و همرزمانش زبانزد کرده بود و به همین خاطر معمولا مورد توجه همه بود. حسین امیدوار می گوید: مرتضی بهاری و مجتبی مطیع، هر شب در وقت های بیکاری، کنار هم حساب و کتاب می کردند. این امر باعث تعجب خیلی از بچه ها شده بود. پیگیر بودیم که از کارشان سر در بیاوریم و بالاخره هم فهمیدیم. از قرار معلوم، آن دو جدولی داشتند که کارهای روز مره شان را محاسبه می کردند و می شمردند که چند صواب و چند خطا دارند. مرتضی در کنار سختیهای رزم، سعی در هر چه پاک تر شدن خویش داشت، تا اینکه مسئولیت گروه تخریب لشگر 5 نصر را بر عهده داشت، در تاریخ 28/ 7 / 1365 در جزیره مجنون در حین انجام مأموریت به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به یاران شهیدش پیوست. پیکرش را در شهرستان «کاشمر» و در جوار آرامگاه شهید« مدرس» به خاک سپردند . منبع:"مرز آسمان بین"نوشته ی راضیه ی رضاپور،نشرکنگره ی بزرگداشت سرداران و23000شهید خراسان،مشهد-1384 برداشتی دیگر از همین کتاب
سالهای پیروزی انقلاب بود که رهبر دلهای مردم ایران، فرمان تشکیل جهاد سازندگی را صادر فرمود. مرتضی هم جزو کسانی بود که به این نهاد پیوست. با جود سن و سال کمی که داشت در کنار تحصیل در دوره راهنمایی از طرف جهاد سازندگی برای کمک به رونق به آبادانی کشور به روستاهای اطراف میرفت و در عرصه کشاورزی تلاش میکرد دستهای کوچکش تاول زده بود. مادر به او میگفت مرتضی تو کوچکی، ـ دوازده سال بیشتر نداریـ تو را چه به کشاورزی مرتضی میگفت مادر! امام فرمان جهاد سازندگی داده و ما باید برای ادای دین برویم به راستی یک نوجوان دوازده ساله چگونه از وظیفه و دین صحبت میکند و این میسر نیست مگر با لقمهی حلالی که پدر تهیه نموده و تربیت صحیحی که مادر نموده است. علاوه بر این، مرتضی در انجمن اسلامی دانش آموزان نیز فعالیت میکند. هنوز سیزده سال از عمرش نگذشته است که جنگ آغاز میشود و او باز برای ادای تکلیف سر از پا نمیشناسد؛ تکلیفی که او خود را مؤظف به انجام آن میدانست هر چند افکار بزرگی در سر دارد و به کارهای بزرگ میاندیشد اما سن او امکان حضورش را در جبهه مشکل نموده است. مرتضی با تغییر تاریخ تولد خود در فتوکپی شناسنامهاش گام اول برای این حضور بر میدارد. حضور در مکان مقدس برای جهاد فی سبیل الله. بی شک آنان که در صحنهی جهاد اکبر و مبارزه با نفس پیروزند در صحنه جهاد اکبر و مبارزه با دشمن نیز پیروز واقعیاند؛ چه بمانند و چه بروند. عازم جبهه میشود و به مدت 5 سال متوالی به عنوان تخریب چی در عملیاتهای مختلف شرکت میکند. مرتضی بهاری فرزند محمدرضا در سال 1347 در شهر کاشمر به دنیا آمد و در عمر کوتاه اما پربار خود در حالی که 18 سال بیشتر نداشت ملکوتی شد به سال 1365 با همان مسؤولیت گروه تخریب لشگر 5 نصر در جزیره مجنون آسمانی شد و جسم پاکش در جوار آرامگاه شهید مدرس میهمان شهدا گردید. اما خاطرات با او بودن از ذهن دوستانش نمیرود آنوقت که برای بریدن سیمهای خاردار، فرصتی نبود و عملیات تا لحظات دیگر شروع میشد ناگهان مرتضی برخاست و خود را روی سیمها انداخت تا نیروهای گردان از روی بدنش عبور کنند! به راستی این همه ایثار را در کجای جهان می توان یافت؟ برداشتی از کتاب مرز آسمان بین نوشته راضیه رضاپور به همت کنگره بزرگداشت شهدای خراسان ---
وصیت نامه
بسم ا... الرحمن الرحیم و قاتلو هم حتی لا تکون فتنه جنگ جنگ تا دفع فتنه ( قرآن کریم ) وصیت نامه ام را با نام ا… نام معبودم آغاز می کنم . با سلام به حضرت ولی عصر عجل ا… تعالی فرجه الشریف و با سلام به رهبر کبیر انقلاب این امام عزیزمان که مارا از منجلاب فساد نجات داد و ما را هدایت نمود امیدوارم که خداوند عمرش را تا ظهور حضرت ولی عصر عجل ا.... طولانی گرداند . خداوند را سپاس می گویم که مرا در این برهه از زمان بدنیا آورد و به من توانایی داد تا در صف جندا... قرار گیرم ؛ خمینی را درود می فرستم و او را از صمیم قلب دوست می دارم زیرا مرا آنچنان رهبری نمود تا به معبودم ا... رسیدم و می روم تا به گفته امام عزیزمان یا کشته شویم یا بکشیم که در دو حالت به سعادت دست یافته ایم . جنگ مان را ادامه می دهیم و از پای نخواهیم نشست حتی آن زمان که تنها زنده گانمان کودکان شیرخوارمان باشند ؛ اکنون آماده جهاد اصغر شده ام امیدوارم که بتوانم در جهاد اکبر پیروز شوم . مادرم می داند فراغم برای شما سخت است اما چه کنم که اسلام بزرگتر ازآن است که بخاطر این چیزها از دفاع از آن دست بکشم اگر شهید شدم برای من دو رکعت نماز شکر بخوانید که باعث آرامش و خوشحالیم شود و از شما پدر و مادرم تشکر می کنم که راه و روش زندگی کردن به من آموختید و من چگونه مردن را آموختم و انتخاب کردم و از شما پدر و مادر عزیزم معذرت می خواهم از این که در طول این عمر فانی وکوتاه خود شما را کمی اذیت کردم و باعث ناراحتی شما شدم نمی دانم با چه زبانی از اینکه مرا با خون دل بزرگ کردید تشکر کنم که نمی توان تشکر کرد و چونکه شما اسلام را به من آموختید ان شاا… که هیچ ناراحتی به خود راه ندهید و چون من انسانی هستم که خداوند اگر بخواهد به بهترین وجه یعنی شهادت از شما می گیرد و امیدوارم که خداوند چنین مرگی یعنی شهادت را نصیبم کند پس می روم تا در آغوش گرم خون بر پیکرم ندای ( هل من ناصراً ینصرنی ) حسین (ع) را در سرخی خون و گرمی شهادت لبیک گویم و کربلا را در آفتاب رنگین خوزستان دیدار سازم . برادران آگاه باشید مبادا در رختخواب ذلت بمیرید که امام حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد . ای جوانان مبادا در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب شهید شد ؛ و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین (ع) در راه حسین شهید شدند ؛ ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه ها جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانی جواب زینب را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود ، استغفار و دعا را از یاد نبرید که برای تسکین دردهاست و همیشه بیاد خدا باشید حضور تان را در جبهه های حق علیه باطل ثابت نگه دارید در امام بیشتر دقیق شوید و سعی کنید عظمت او را در خود ببینید و خود را تسلیم او سازید ان شاء ا… که خداوند او را برای ملت ما محفوظ بدارد ان شاء ا… . از همه اقوام و خویشان و دوستان حلالیت می طلبم امیدوارم که این بنده حقیر را حلال کنید .دو ماه و نیم روزه و نماز قضا دارم. خدایا... خدایا... تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار مرتضی بهاری 20/11/64