شهید جعفر پیروی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1334/03/20 نام : جعفر محل تولد : مشهد نام خانوادگی : پیروی‌ تاریخ شه...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
   
 
   
  
خاطرات
+
==خاطرات==
 +
 
 
• روزی که یک نفر سید به درب منزل ما آمد درب را باز کردم، گفت: منزل آقای جعفر پیروی گفتم: بله. گفت: در منزلتان مردی هست می خواهم با او صحبت کنم. گفتم: خیر. من همسر آقای جعفر پیروی هستم اگر کاری دارید بفرمائید. در آن زمان مادرم در منزل ما زندگی می کردند و آمدند با آن سید صحبت کردند. ناگهان دیدم مادرم پایش لیز خورد و به زمین افتاد و شروع به گریه کردن نمود. در موقع متوجه شدم که جعفر به شهادت رسیده است . دنیا جلوی چشمانم تیره و تار شد و دیگر متوجه هیچ چیز و هیچ کس نشدم. ایشان بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسیدند.
 
• روزی که یک نفر سید به درب منزل ما آمد درب را باز کردم، گفت: منزل آقای جعفر پیروی گفتم: بله. گفت: در منزلتان مردی هست می خواهم با او صحبت کنم. گفتم: خیر. من همسر آقای جعفر پیروی هستم اگر کاری دارید بفرمائید. در آن زمان مادرم در منزل ما زندگی می کردند و آمدند با آن سید صحبت کردند. ناگهان دیدم مادرم پایش لیز خورد و به زمین افتاد و شروع به گریه کردن نمود. در موقع متوجه شدم که جعفر به شهادت رسیده است . دنیا جلوی چشمانم تیره و تار شد و دیگر متوجه هیچ چیز و هیچ کس نشدم. ایشان بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسیدند.
• هنگامی که پسر کوچکم ده ما داشت ، پدرش به جبهه رفت و برایش آش پشت پا پخته بودم. آمدم که بچه را شیر بدهم که فرزندم یک دفعه نام شهید را به زبان آورد. به بسیار تعجب کردم و به کسی چیزی نگفتم. تا این که جعفر از جبهه تلفن زد و احوال پسر کوچکمان را پرسید و گفت: پسرم حرفی نزده است. با تعجب گفتم: چرا نام شهید را به زبان آورد. ایشان خیلی خوشحال شد و گفت: پس من هم لیاقت شهادت را دارم.
+
• هنگامی که پسر کوچکم ده ما داشت ، پدرش به جبهه رفت و برایش آش پشت پا پخته بودم. آمدم که بچه را شیر بدهم که فرزندم یک دفعه نام شهید را به زبان آورد. به بسیار تعجب کردم و به کسی چیزی نگفتم. تا این که جعفر از جبهه تلفن زد و احوال پسر کوچکمان را پرسید و گفت: پسرم حرفی نزده است. با تعجب گفتم: چرا نام شهید را به زبان آورد. ایشان خیلی خوشحال شد و گفت: پس من هم لیاقت شهادت را دارم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5055منبع سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا
+
 
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5055
+
==پانویس==
 +
<references/>
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:جعفر_پیروی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان مشهد]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۲

تاریخ تولد : 1334/03/20 نام : جعفر محل تولد : مشهد نام خانوادگی : پیروی‌ تاریخ شهادت : 1362/09/25 نام پدر : غلامرضا مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : کشاورز یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌رضا


خاطرات

• روزی که یک نفر سید به درب منزل ما آمد درب را باز کردم، گفت: منزل آقای جعفر پیروی گفتم: بله. گفت: در منزلتان مردی هست می خواهم با او صحبت کنم. گفتم: خیر. من همسر آقای جعفر پیروی هستم اگر کاری دارید بفرمائید. در آن زمان مادرم در منزل ما زندگی می کردند و آمدند با آن سید صحبت کردند. ناگهان دیدم مادرم پایش لیز خورد و به زمین افتاد و شروع به گریه کردن نمود. در موقع متوجه شدم که جعفر به شهادت رسیده است . دنیا جلوی چشمانم تیره و تار شد و دیگر متوجه هیچ چیز و هیچ کس نشدم. ایشان بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسیدند. • هنگامی که پسر کوچکم ده ما داشت ، پدرش به جبهه رفت و برایش آش پشت پا پخته بودم. آمدم که بچه را شیر بدهم که فرزندم یک دفعه نام شهید را به زبان آورد. به بسیار تعجب کردم و به کسی چیزی نگفتم. تا این که جعفر از جبهه تلفن زد و احوال پسر کوچکمان را پرسید و گفت: پسرم حرفی نزده است. با تعجب گفتم: چرا نام شهید را به زبان آورد. ایشان خیلی خوشحال شد و گفت: پس من هم لیاقت شهادت را دارم.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده