شهید علی اصغر پیرباده: تفاوت بین نسخه‌ها

(صفحه‌ای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1342/05/03 نام : علی‌اصغر محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : پیرباده‌...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۸: سطر ۱۸:
  
  
rId6
+
==خاطرات==
 
+
 
+
 
+
خاطرات
+
  
 
-    از قول همرزم ایشان آقای یدالله شکفته که در حال حاضر پاسدار هستند، فرمودند که: ایشان به اتفاق یک برادر دیگر با یک ماشین به منطقه عملیاتی جهت شناسایی اعزام می شوند که در نوک قله خمپاره ای اصابت می کند و هر کدام به طرفی پرت می شوند که یک ترکش به قلب علی اصغر اصابت می کند و از قله کوه به طرف پایین پرت می شود که لحظه های آخر بود که روی سرش رسیدم .
 
-    از قول همرزم ایشان آقای یدالله شکفته که در حال حاضر پاسدار هستند، فرمودند که: ایشان به اتفاق یک برادر دیگر با یک ماشین به منطقه عملیاتی جهت شناسایی اعزام می شوند که در نوک قله خمپاره ای اصابت می کند و هر کدام به طرفی پرت می شوند که یک ترکش به قلب علی اصغر اصابت می کند و از قله کوه به طرف پایین پرت می شود که لحظه های آخر بود که روی سرش رسیدم .
  
-    یک روز، نزدیک شب که شد، قرار بود عملیات انجام شود، چهاردهم ماه بود و هوا هم خیلی روشن بود . به ایشان گفتم " اخوی " شب به این روشنی شما ها با چه عقلی می خواهید عملیات به این مهمی را انجام دهید . علی اصغر یک تبسمی کرد و گفت : " تو هم اگر امشب در محفل دعا راز و نیاز فرماندهان و بچه ها می بودی و می دیدی که این برادران امشب چقدر گریه و ناله سر می دادند چنین حرفی را نمی زدی. با این گریه ها ماه امشب روشن نمی ماند . " بنده توصیف معجزه هایی که در جبهه رخ داده بود را ازبچه ها شنیده بودم ولی خودم تا آن لحظه ندیده بودم . آن شب، نزدیک ساعت عملیات که شد، دیدم طوفانی بر پا شد و هوا غبار آلو شد، ماه به پشت ابرها رفت و بارش باران از آسمان به طور معجزه آسایی صورت گرفت . آن وقت برایم معجزه در جبهه ها یقین شد .
+
-    یک روز، نزدیک شب که شد، قرار بود عملیات انجام شود، چهاردهم ماه بود و هوا هم خیلی روشن بود . به ایشان گفتم " اخوی " شب به این روشنی شما ها با چه عقلی می خواهید عملیات به این مهمی را انجام دهید . علی اصغر یک تبسمی کرد و گفت : " تو هم اگر امشب در محفل دعا راز و نیاز فرماندهان و بچه ها می بودی و می دیدی که این برادران امشب چقدر گریه و ناله سر می دادند چنین حرفی را نمی زدی. با این گریه ها ماه امشب روشن نمی ماند . " بنده توصیف معجزه هایی که در جبهه رخ داده بود را ازبچه ها شنیده بودم ولی خودم تا آن لحظه ندیده بودم . آن شب، نزدیک ساعت عملیات که شد، دیدم طوفانی بر پا شد و هوا غبار آلو شد، ماه به پشت ابرها رفت و بارش باران از آسمان به طور معجزه آسایی صورت گرفت . آن وقت برایم معجزه در جبهه ها یقین شد .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5035 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
منبع سایت یاران رضا
+
<references />
 
+
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5035
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۷

تاریخ تولد : 1342/05/03

نام : علی‌اصغر محل تولد : اسفراین

نام خانوادگی : پیرباده‌ تاریخ شهادت : 1365/01/18

نام پدر : رمضان‌ مکان شهادت : والفجر 9

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شمال غرب

شغل : بسیج یگان خدمتی : تیپ ویژه شهداء

گروه مربوط : فرماندهان شهید خراسان

نوع عضویت : فرمانده هان رده دو مسئولیت : معاون‌مخابرات‌قرارگا

گلزار : اسفراین


خاطرات

- از قول همرزم ایشان آقای یدالله شکفته که در حال حاضر پاسدار هستند، فرمودند که: ایشان به اتفاق یک برادر دیگر با یک ماشین به منطقه عملیاتی جهت شناسایی اعزام می شوند که در نوک قله خمپاره ای اصابت می کند و هر کدام به طرفی پرت می شوند که یک ترکش به قلب علی اصغر اصابت می کند و از قله کوه به طرف پایین پرت می شود که لحظه های آخر بود که روی سرش رسیدم .

- یک روز، نزدیک شب که شد، قرار بود عملیات انجام شود، چهاردهم ماه بود و هوا هم خیلی روشن بود . به ایشان گفتم " اخوی " شب به این روشنی شما ها با چه عقلی می خواهید عملیات به این مهمی را انجام دهید . علی اصغر یک تبسمی کرد و گفت : " تو هم اگر امشب در محفل دعا راز و نیاز فرماندهان و بچه ها می بودی و می دیدی که این برادران امشب چقدر گریه و ناله سر می دادند چنین حرفی را نمی زدی. با این گریه ها ماه امشب روشن نمی ماند . " بنده توصیف معجزه هایی که در جبهه رخ داده بود را ازبچه ها شنیده بودم ولی خودم تا آن لحظه ندیده بودم . آن شب، نزدیک ساعت عملیات که شد، دیدم طوفانی بر پا شد و هوا غبار آلو شد، ماه به پشت ابرها رفت و بارش باران از آسمان به طور معجزه آسایی صورت گرفت . آن وقت برایم معجزه در جبهه ها یقین شد .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۲۶ تیر ۱۳۹۹، در ‏۱۸:۲۷