Ghanbari9706 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1341/01/01 نام : حسینعلی محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : چکاچک ت...» ایجاد کرد) |
جز (Salehi98 صفحهٔ شهید حسین علی چکاچک را به شهیدحسین علی چکاچک منتقل کرد) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۴: | سطر ۱۴: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | |||
یک بار کمین رفته بودیم که وسط نیروهای خودی و دشمن گیر کردیم. و آتش سنگین دشمن بر سر ما می ریخت. روحیه بچه ها در آن شرایط سخت تضعیف شده بود. حسینعلی را دیدم که شروع به دعا خواندن کرد و به همه ما هم روحیه داد. تا اینکه از آن معرکه جان سالم بدر بردیم. نظر ایشان این بود:« که امام زمان به کمک ما آمده است | یک بار کمین رفته بودیم که وسط نیروهای خودی و دشمن گیر کردیم. و آتش سنگین دشمن بر سر ما می ریخت. روحیه بچه ها در آن شرایط سخت تضعیف شده بود. حسینعلی را دیدم که شروع به دعا خواندن کرد و به همه ما هم روحیه داد. تا اینکه از آن معرکه جان سالم بدر بردیم. نظر ایشان این بود:« که امام زمان به کمک ما آمده است | ||
| − | زمانی که ایشان در یک منزل اجاره ای زندگی می کرد، یک روز من به منزل ایشان رفتم. صحبت از جنگ به میان آمد، ایشان گفت: «الان موقعیت طوری است که جنگ کردن حتی از درس خواندن و تحصیل هم مهمتر و واجب تر است.» | + | زمانی که ایشان در یک منزل اجاره ای زندگی می کرد، یک روز من به منزل ایشان رفتم. صحبت از جنگ به میان آمد، ایشان گفت: «الان موقعیت طوری است که جنگ کردن حتی از درس خواندن و تحصیل هم مهمتر و واجب تر است.»<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6270 سایت شهدای یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6270 | + | ==پانویس== |
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۰
تاریخ تولد : 1341/01/01 نام : حسینعلی محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : چکاچک تاریخ شهادت : 1363/01/15 نام پدر : برات مکان شهادت : ق سیدالشهدا تحصیلات : دیپلم منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : سپاه پاسداران گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : امدادگر-بهیار-پرستار گلزار : خرمدره بجنورد
خاطرات
یک بار کمین رفته بودیم که وسط نیروهای خودی و دشمن گیر کردیم. و آتش سنگین دشمن بر سر ما می ریخت. روحیه بچه ها در آن شرایط سخت تضعیف شده بود. حسینعلی را دیدم که شروع به دعا خواندن کرد و به همه ما هم روحیه داد. تا اینکه از آن معرکه جان سالم بدر بردیم. نظر ایشان این بود:« که امام زمان به کمک ما آمده است زمانی که ایشان در یک منزل اجاره ای زندگی می کرد، یک روز من به منزل ایشان رفتم. صحبت از جنگ به میان آمد، ایشان گفت: «الان موقعیت طوری است که جنگ کردن حتی از درس خواندن و تحصیل هم مهمتر و واجب تر است.»[۱]