Mehtari9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1345/09/15 نام : احمد محل تولد : مشهد نام خانوادگی : حبیبی تاریخ شه...» ایجاد کرد) |
جز (Salehi98 صفحهٔ شهید احمد حبیبی را به شهیداحمد حبیبی منتقل کرد) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۹: | سطر ۹: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | خاطره ای که از دوران کودکی پسرم احمد به یاد دارم این است که احمد 3 ساله بود که ما به زراعت کاری مشغول بودیم . روزی او را همراه خود به سر مزرعه بردم و او را در کلبه ای که مال آب انبار موتورخانه بود گذاشتم و خود به زراعت مشغول شدم . احمد در آن آب انبار موتورخانه افتاد و آب او را با خود برد اما به خواست پروردگآر ایشان نجات یافتند . من که از کنار آب انبار می گذشتم احمد را از دور دیدم که همانند سیاهی است . وقتی جلوتر رفتم دیدم که ایشان هستند او را به آغوش کشیدم و به درگاه خدا دعا کردم که فرزندم را دوباره به من عطا نمود تا اینکه در سن 16 سالگی به جبهه رفت و در راه اسلام به درجه رفیع و والای شهادت نائل گردید و به آرزوی خود رسید . | + | خاطره ای که از دوران کودکی پسرم احمد به یاد دارم این است که احمد 3 ساله بود که ما به زراعت کاری مشغول بودیم . روزی او را همراه خود به سر مزرعه بردم و او را در کلبه ای که مال آب انبار موتورخانه بود گذاشتم و خود به زراعت مشغول شدم . احمد در آن آب انبار موتورخانه افتاد و آب او را با خود برد اما به خواست پروردگآر ایشان نجات یافتند . من که از کنار آب انبار می گذشتم احمد را از دور دیدم که همانند سیاهی است . وقتی جلوتر رفتم دیدم که ایشان هستند او را به آغوش کشیدم و به درگاه خدا دعا کردم که فرزندم را دوباره به من عطا نمود تا اینکه در سن 16 سالگی به جبهه رفت و در راه اسلام به درجه رفیع و والای شهادت نائل گردید و به آرزوی خود رسید .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6536منبع سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references/> | |
نسخهٔ کنونی تا ۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۷
تاریخ تولد : 1345/09/15 نام : احمد محل تولد : مشهد نام خانوادگی : حبیبی تاریخ شهادت : 1362/08/28 نام پدر : علیاکبر مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
خاطرات
خاطره ای که از دوران کودکی پسرم احمد به یاد دارم این است که احمد 3 ساله بود که ما به زراعت کاری مشغول بودیم . روزی او را همراه خود به سر مزرعه بردم و او را در کلبه ای که مال آب انبار موتورخانه بود گذاشتم و خود به زراعت مشغول شدم . احمد در آن آب انبار موتورخانه افتاد و آب او را با خود برد اما به خواست پروردگآر ایشان نجات یافتند . من که از کنار آب انبار می گذشتم احمد را از دور دیدم که همانند سیاهی است . وقتی جلوتر رفتم دیدم که ایشان هستند او را به آغوش کشیدم و به درگاه خدا دعا کردم که فرزندم را دوباره به من عطا نمود تا اینکه در سن 16 سالگی به جبهه رفت و در راه اسلام به درجه رفیع و والای شهادت نائل گردید و به آرزوی خود رسید .[۱]